عيد سعيد غدير را به شما دوستان عزيزم تبريك و تهنيت مي گويم.
در فكر بودم كه چه مطلبي را متناسب با اين روز خدايي و شخصيت ممتازي چون علي (ع) و در عين حال با توجه به شرايط روز جامعه و جهان امروز براي وبلاگ تهيه كنم.
موضوعاتي چون عدالت اجتماعي از ديدگاه امام علي (ع) و يا دانش و حكمت، شجاعت و پايداري، خلوص و تقوي، مردم گرايي و ساده زيستي علي (ع) و ... بلافاصله به ذهنم آمد.
همچنين مباحثي مانند "علي بنيانگذار وحدت" ، "علي حقيقتي بر گونه اساطير"، "قرن ما در جستجوي علي"، چه نيازي است به علي"، "علي تنهاست"، "قاسطين، مارقين، ناكثين"،"علي، حيات يا رويش پس از مرگ"،"پيروان علي و رنجهايشان"و ...كه مرا به سالهاي خاطره انگيز دوران دانشجويي و زنده ياد دكتر علي شريعتي و حسينيه ارشاد مي برد.
از نظر شريعتي، علي(ع) مظهر تمامي تلاش هاي دين براي تحقق سه نياز اساسي انسان و جامعه است:
"آزادي، عدالت و آگاهي". آرمانها و آرزوهايي سركوب شده كه در بيش از نيم قرن استبداد، ستم، فساد، تبعيض ، سلطه خارجي و تحقير ملي زمينه ساز خيزش مردمي و امواج خروشان انقلابي مردمي و اسلامي گرديد.
هنوزدرايام مبارک غدير ودر طليعه شکوهمند بهمن هستيم، خاطره اي از دوران انقلاب و "غديرخون" شيراز در سال 1357 بيادم آمد كه به عنوان نمونه اي از "دادگستري رژيم آريامهري"، شايد بازگويي آن برايتان جالب باشد.
صبح زود يكي از روزهاي سرد پائيزي سال 57 با تعدادي از دانشجويان براي شركت در مراسم عيد غدير در مسجد حبيب در جنوب شيراز از خوابگاه حركت كرديم. من در آن زمان در سال دوم دوره تخصصي پزشكي بودم و با فعالان دانشجويي و سياسي شهر ارتباط داشتيم.
حدود ساعت 8 به مسجد رسيديم كه شبستان و صحن آن از جمعيت پر بود. مسجد ازهر طرف در محاصره تانك ها و زره پوش ها، نظاميان مسلح و گارد هاي ويژه پليس قرار داشت، انگار كه براي"نبرد دين بين فو" و يا "فتح قلعه خيبر" آمده بودند!!
بالاخره حدود ساعت 9 مراسم با تلاوت قرآن شروع شد و پس از آن با پيام امام خميني(ره) به مناسبت آزادي آيت الله طالقاني (ره) و آيت الله منتظري از زندان هاي شاه و با شعارهاي انقلابي مردم ادامه يافت. هنوز پيام به انتها نرسيده بود كه بارش سهمگين رگبار گلوله ها در و ديوار مسجد و جمعيت را هدف قرار داد و صداي شكستن شيشه ها و تخريب سقف و ديوارها با فريادهاي الله اكبر و مرگ بر شاه و... فضا را پر كرد.
جمعيت خشمگين و يا وحشت زده از زن و مرد و پير و جوان به سمت دربهاي خروجي هجوم بردند.شليك مسلسل ها ادامه داشت و تا فاصله زيادي از مسجد، كار پذيرايي گرم ازمردم و يا دستگيري جوانان را گاردهاي ويژه با باتوم و گاز اشگ آوربه خوبي انجام مي دادند!
اشگ و سرفه و تنگي نفس با آه و فرياد و شعار همراه شده بود و من هم تلاش داشتم در گذرگاههاي عبور مرم با انجام كمك هاي اوليه و تعارف"ويكس استنشاقي بيني" بلكه كاري و كمكي انجام دهم! پس از ساعتي تلاش، خود را به سرعت به مركز اورژانس بيمارستان سعدي(شهيد دكتر فقيهي) رساندم.
تعداد شهداي "غدير خون" شيراز را بيش از 20 نفر و مجروحان را دهها نفر برآورد مي كردند كه حداقل 7 شهيد آن قطعي شد. اولين شهيدي كه به اورژانس آوردند فرد ميانسالي بود و گلوله قلبش را شكافته بود. مشخصات ونشاني اش را از مدارك همراهش بدست آورديم، نصرالله دهقاني نام داشت. بايد به خانواده اش اطلاع مي داديم كه حتي تصور واكنش همسر و فرزندانش برايم سخت بود و دغدغه داشتم. از مرتضي(يكي از دانشجويان پزشكي در اورژانس) خواستم كه به اتفاق به منزل شهيد برويم.
در سر راه شاخه گلي گرفتيم و در خيابان شاهچراغ در نزديكي حرم، زنگ منزل او را فشار داديم. فشار اندوه، هيجان، خشم و اضطراب قلبم را به تپش انداخته و بغض گلويم را گرفته بود. بالاخره در باز شد و خبر شهادت را به سختي و با لكنت زبان به همسر عزيزش داديم ولي تحمل ديدار فرزندان دلبندش را نداشتيم و برگشتيم.
آري تلاش ها و شهادت ها در همه شهرها و بخش هاي كشور بعد از نزديك به دو سال به نتيجه رسيد و رژيم شاهنشاهي فروپاشيد.بعد از پيروزي انقلاب و فراغت از تحصيل (آبان 1358) به اصفهان بازگشتم و بعد از چند ماهي با آغاز جنگ تحميلي(31 شهريور 1359) براي ادامه خدمت وظيفه به پايگاه هوايي بوشهر رفتم.
به دعوت دانشگاهيان در سال 1360 مجدداً به شيراز برگشتم و مسئوليت دانشگاه را بر عهده گرفتم. تقدير آن بود كه در آن سالهاي سخت جنگ، و خشونت و ترور گروهكهاي مسلح، اولين محافظ شخصي من كاظم دهقاني(برادر زاده شهيد نصرالله دهقاني) باشد. پاسدار جوان 18 ساله اي كه سراپا خلوص، پاكي و شجاعت بود و بارها در برابر خطرهاي جدي خود را سپر من قرار داد. عاشق بيقراري كه به اصرار زياد در عمليات فتح المبين حضور يافت و به سوي خدايش پر كشيد. پس از كاظم، برادرش منصور دهقاني كار حفاظت را بعهده گرفت و ... مسئوليت هاي پي درپي نيز ادامه يافت...و دهها ياد و خاطره ديگر از گذشته هاي دور و نزديك!
وامروز هم زمانه ما، جامعه ما و جوانان ما بيش از هر زمان ديگري نيازمند علي (ع) هستند. چرا كه "آزادي، عدالت و آگاهي" يعني حق انتخاب و تعيين سرنوشت، آزادي انديشه و بيان و قلم، برابري و مساوات، عزت و كرامت انساني، علم و معنويت،برادری ووحدت، امنيت و رفاه، توسعه و پيشرفت و در يك جمله: "اصلاحات اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي" ، با گذشت 27 سال از انقلاب، هنوز هم نياز جدي واساسي جامعه ما و شهروندان شريف ايراني است:
گرم از آتش عشقيم، كه هستيم هنوز
ما از آن باده كه اوريخته، مستيم هنوز
شمع مي سوخت چو مي گفت حديث شب ما
شعله ها بر سر و پيمانه بدستيم هنوز
ما به اميد وصال تو به پا خاسته ايم
ناميسر شد و از پا ننشستيم هنوز
يار با ما همه جا هست و به مايش نظر است
زان كه ما بر سرآن عهد الستيم هنوز
دل زما خواست كه درفكر تو باشيم مدام
سربلنديم كه پيمان نشكستيم هنوز
(زنده ياد مجتبي كاشاني)
تا نظر شما چه باشد؟!