درهفته های اخیرپی درپی سوگوارفقدان شخصیت های فرهیخته،اخلاقی ومردمی هستیم:قیصرامین پور ،استادسیدجعفرشهیدی،
احمدبورقانی واینک فقدان مظلومانه ودردمندانه یک روحانی وارسته ازقیدوبندقدرت وجاه ومقام.
دیشب تا نزدیک سحر بین خواب وبیداری حالتی آشفته ونگران داشتم،گوئی حس ششم خبرازحادثه ای ناگوارمیدادتااینکه قبل ازظهرخبرتاثربارارتحال "روحانی بزرگوارجناب آقای توسلی" را درپیامکی دریافت کردم.برخورداری ازفضائل اخلاقی ارزنده ای چون زهدومعنویت، وارستگی وتواضع، صداقت وصراحت، روشن بینی واندیشه ضد تحجرووفاداری به آرمانهای امام راحل وجه تمایز ایشان ازبسیاری ازروحانیان دردوره وزمانه ای است که مشخصه اصلی آن مسابقه دردنیادوستی است! "یادش گرامی وقرین رحمت الهی باد!
*****
بمناسبت، دو- سه خاطره هم ازمرحوم توسلی برایتان بگویم:
۱- اولین خاطره به عصرجوانی ودریک صبح برفی دراوائل دی ماه ۱۳۶۱برمیگردد که به اتفاق خانم به جماران رفتیم تاحضرت امام(ره)عقدمان کنند.من یکی دوماه بود که به عنوان نماینده مردم شیرازدرانتخابات میان دوره ای مجلس اول به تهران آمده بودم که همزمان شده بود بامراسم نامزدی وازدواج.درهرصورت درمنزل امام ودرآن لحظات بیادماندنی، امام ازسوی خانم وآقای توسلی باآن چهره شادومهربان ازسوی اینجانب وکیل شدند تا صیغه عقدراجاری کنند وبعدتوصیه امام بودکه بالحني پدرانه ودریک جمله فرمود: " با هم بسازید! " وبعددرخواست دعای خیربودوخداحافظی!
+++
۲- خاطره دوم اگراشتباه نکنم به اواسط سال۱۳۶۳برمیگردد. درآن زمان من درشورای عالی ستادانقلاب فرهنگی عضویت داشتم ومثل همیشه میان شورای عالی ووزارت آموزش عالی وقت درگیری بودوآب گل آلود! لذابرای ارائه گزارشی ازسوی اعضای ستادوتعیین تکلیف، وقتی تنظیم شدتاخدمت امام برسیم. باتفاق آقایان دکترعلی شریعتمداری، دکترعبدالکریم سروش ودکتراحمداحمدی بسوی جماران حرکت کردیم.درورودی منزل امام، آقای توسلی باستقبال آمد وپس ازاحوالپرسی وپذيرائي با چاي دراتاق انتظارقبل ازملاقات گفت میزان عملکرد ستاد انقلاب فرهنگی راازیک گودال آب تا یک اقیانوس گفته اند! نظرشماچیست؟! وآقای دکترسروش بلافاصله پاسخ داد: باندازه یک دریا!
+++
۳- سومین خاطره به اواخرسال۱۳۸۳برمیگردد. درضیافت افطاری که آقایان خاتمی، کروبی ودیگرانی نیزحضورداشتند، پس ازدقایقی آقای توسلی هم وارد شدند وکنارمن نشستند واظهار محبت کردند، من دربین صحبت ها خوابی راکه بتازگی دیده بودم برایشان بازگو کردم. داستان ازاین قراربودکه درعالم رویا بمناسبت انتخابات ریاست جمهوری نهم درانتظار ملاقات باامام بودم. پس ازمدتی که انتظار طولانی شد سری به اتاق مجاور زدم ودیدم امام(ره) درکنار رودی خروشان نشسته وبه نمازودعا مشغولند!( بسان رود که درنشیب دره سربه سنگ میزند رونده باش.....).
*****
دوستان عزیزم! بامید خداادامه "گفتگوهای انتخاباتی وراهکارهای پیش رو" رادرپست های بعدی پی خواهیم گرفت.
" ارادتمند ودوستدارهمیشگی شما "