22 مرداد
" حاكميت، نخبگان، مردم – نقد و ارزيابي (٦)"

موج سوم بازنشاندن اجباری استادان!
سلام، آخرين پست( نخبگان و نخبه نمايان ) با اين جمله به پايان رسيد:
" فراموش نكنيم اگر نخبگان نخواهند يا نتوانند يا نگذارند كه كار موءثري درجامعه خود انجام دهند، آن وقت " بدل " آنها يعني نخبه نماها به ميدان ميآيند، عهده دارامور مي شوند وهربلائي كه فكر كنيد برسرهمه مي آورند!".
در اوان کار دولت مهرورزی مژده دادند که انقلاب فرهنگی دومی! درپیش است وچند روز پیش خواندید که بازنشسته كردن اجباري استادان شاخص، صاحب فكر و مستقل دانشگاهي بويژه درعلوم انساني و اجتماعي ادامه دارد و اين چشمه ديگري ازمديريت " نخبگان بدلي" است! بعد ازجريان انقلاب فرهنگي(١٣٥٩)، در سالهاي١٣٧٥و٧٦ موج دوم بازنشسته كردن و درواقع تصفيه استادان باسابقه و برجسته دانشگاه هاي سراسركشور آغاز گرديد كه درارتباط با برنامه به اصطلاح " اسلامي كردن دانشگاه ها " تلقي می شد. به عنوان مثال زماني كه من مسئوليت وزارت فرهنگ و آموزش عالي سابق را در شهريور ٧٦ برعهده گرفتم، نزديك ٢٠تن از استادان دانشمند و فيلسوف بزرگي چون استاد فقيد سيدجلال الدين آشتياني را در دانشگاه فردوسی مشهد بازنشسته كرده بودند. به خاطر دارم كه دراوائل كار دولت اصلاحات و دراولين حضور دانشگاهي خود براي معرفي رئيس جديد، دردانشگاه علم وصنعت ايران حضور يافتم. سردمداران وقت دانشگاه علم و صنعت كه دولتمردان امروزي باشند تعزيه گردان همه مسايل بودند و دردانشگاهي كه به آن فيضيه دانشگاه ها! مي گفتند بيش از١٨تن ازاستادان را بازنشسته كرده بودند. يادآوري كنم كه درهمان بدو
مسئوليت طي بخشنامه اي به دانشگاه ها خواستم كه پرونده تمامي این افراد بازنگري شود و بسياري ازآنان به دانشگاه بازگشتند.

*****
نظریه پردازان دینی خشونت!
خلاصه با حضور در دانشگاه علم و صنعت و در جمع دانشگاهيان بيان كردم كه در نظام آموزش و پژوهش دانشگاهي، اصولا" بازنشستگي مفهوم ندارد، سن و سابقه به تنهائي ملاك اشتغال يا بركناري نيست، روزآمدي علمي، تعهد كاري و شخصيت مستقل دانشگاهي داشتن شرط است. من نمي دانم آنهائي كه مدعي و پيگير" وحدت حوزه و دانشگاه " بوده وهستند اشتغال علماي حوزه هاي ديني به كار تدريس و مطالعه را حتي تا بعد از دهه هاي ٨٠ و٩٠زندگي چگونه توجيه مي كنند ولي وقتي نوبت به دانشگاه مي رسد اينگونه چوب حراج به سرمايه هاي ملي كشور ميزنند! برداشت من اين است كه متوليان مربوط در دستگاه هاي اجرائي و سياستگذاري فرهنگی و آموزش عالی فاقد حداقل درك و بينش دانشگاهي، اهليت علمي و فرهنگي و در واقع " نخبگان بدلي" هستند كه عقل منفصل آنها برخي از نظريه پردازان ديني خشونت و سوءظن نسبت به دانشگاه و دانشگاهيان هستند.

*****
مردان علمي سال ، مدارك قلابي!
مرد علمي سال بودن، دريافت مدارك دكتراي افتخاري مخدوش، خريد مدارك جعلي و قلابي و بقولي " كاغذ پاره هاي" فاقد ارزش علمي! در كشورمان سابقه تاريخي دارد وخود ازديگرويژگي ها و مصاديق" نخبه نماها و مديريت هاي بدلي" است! راستي هيچگاه از خود پرسيده ايد كه چرا خاستگاه بيشتر اين القاب و عناوين افتخارآميز! ومدارك و مدارج كذائي يا همان كاغذپاره ها، انگلستان است و از آن كعبه آمال به حهان سوم وازجمله ايران صادر مي شود! بعيد است كه حتي طرح تحقيق وتفحص مجلس هشتم! نيز بتواند به اين سئوال تاريخي پاسخ دهد!

*****
تعهد و التزام اجتماعي دانشگاه چه شد!؟
استادان، محققان و اعضاي هيات علمي دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي، بخش هاي اصلي نخبگان علمي جامعه را تشكيل مي دهند و وظائف خطيري چون آموزش و تربيت نيروي تخصصي مورد نياز مديريت و توسعه كشور، پژوهش و نوآوري علمي و ايفاي نقش ها و مسئوليت هاي موءثر اجتماعي را برعهده دارند. خانواده دهها هزارنفري كادر آموزشي و پژوهشي دانشگاه ها و جمعيت ٥/٣ميليوني دانشجوئي كشور سرمايه های ملي ممتاز و بي بديلي هستند كه شايسته همه گونه قدرداني وحمايت در برابرآسيب هاي دروني و تهديدهاي بيروني مي باشند. پيش نياز اين حمايت ها آن است كه اولا"همكاران دانشگاهي ما با عنايت به منزلت ورسالت هاي علمي واجتماعي خود از بي تفاوتي و سكوت محض خارج شده، حداقل از حقوق صنفي واجتماعي خود و دانشجويانشان دفاع كنند وثانيا" نسبت به سرنوشت مردم وكشور خويش نيز بيشتر ازگذشته حساس باشند واداي دين نمايند. در ٣-٢سال گذشته اقتصاددانان، متخصصان امور كشاورزي، كارشناسان محيط زيست، معلمان و... هركدام به نوعي مطالبات حقوقی، هشدارها، نقدها و نظرات كارشناسانه خود را در ارتباط با عملکرد دولت مطرح نمودند و با مردم درميان گذاشتند. اما به راستي تعهد و التزام اجتماعي دانشگاه چه شد؟! استادان، مديران و همكاران دانشگاهي و آموزش عالي كجا هستند؟! چه پاسخي به وجدان عمومي، فرزندان خود و آيندگان خواهند داشت؟!

*****
" ارادتمند و دوستدار هميشگي شما "

23 مرداد - 2: 21 1 - كمال سعيدي
جنبش مردم از دوم خرداد عبور نمود و با شعارهای چپ و رادیکال در مقابل تمامیت نظام اسلامی قد علم کرد. ناتوانی دوم خرداد در مالخود کردن اعتراضات مردم، کل فلسفه وجودی این جریان برای ماندن در قدرت را ، به زیر سوال برد. بر متن این شرایط و برای مقابله با مردمیکه به جنگ با هر دو جناح برخاسته بودند،جریان راست ،احمدی نژاد را از صندوق بیرون آورد. راست محافظه کار که سیاست تعیین شده تری نسبت به باقی جناح های رژیم داشت، از ترس سرنگونی نظام میدان را بدست گروه های افراطی تر راست که در قیاس با جریان مادر سیال تر و بی ثباتر است ، واگذارد.بخشی هایی از راست کماکان برای قبضه کردن کل قدرت ، بدنبال چهره هایی است که بتوانند همزمان با احمدی نژاد و کاندیدای دوم خرداد رقابت نمایند. از نظر آنها لاریجانی یا قالیباف شمشیر دو دمی هستند که در خارج اهل گفتگو و سازش هستند و در داخل برای مقابله با جنبش سرنگونی مردم ، میتوانند به سیاق سلف خود شمشیر .... رژیم را سر پا نگه دارند. ***** !؟!؟
23 مرداد - 11: 18 2 - فرزانه
سلام آقای دکتر با توجه به تجربه حضور در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری فضای فعلی را جهت دوره بعدی انتخابات چگونه ارزیابی می کنید؟ نظرتان در مورد کاندیداهای احتمالی و بویژه احمدی نژاد قالیباف و خاتمی چیست؟ چرا خود کاندیدا نمی شوید؟ ***** سلام - 1- فضاي سياسي كشور و شرایط انتخابات در ادامه انتخابات قبلی ( مجالس هفتم و هشتم ، ریاست جمهوری نهم وشورای سوم) و بلکه تکامل یافته تر! ازآنها خواهد بود. 2- نیازی به اظهار نظر من در باره اين افراد نيست ، فکر میکنم مردم کم و بیش از سابقه وعملكرد آنها شناخت پیدا کرده باشند! 3- به پاسخ سوءال اول مراجعه فرمائید! موفق باشید.
23 مرداد - 1: 04 3 - ميم-جيم
به راستی چه کاری در این موارد از دست ما بر میاید؟ ***** سلام - اول اینکه وضع خود را ارزیابی و اصلاح نمائیم و دوم به تود ه مردم معیار و آگاهی دهیم و سوم امید و تلاش و مقاومت....متشکرم
24 مرداد - 11: 19 4 - ارادتمند شما
سلام به خدمت استاد ارجمند . آقای دکتر مسئله ای که حائز اهمیت است بحث جعل سند است که خودش جرم بزرگی محسوب میشود. به نظر بنده مسئولی که جعل سند کرده چه جوری میخواهد فردا انتخابات ریاست جمهوری سالم برگزار کند. فردی که باید به خاطر جعل سند تحت پیگرد قانونی قرار بگیرد، از دست رییس جمهور محبوب!!! حکم وزیر کشوری میگیرد. ***** سلام - و بدتر از آن : نظام ارزشگذاری حاکم در فضای فرهنگی - اجتماعی و سیاسی و بی تفاوتی مسئولان و مدیریت کلان کشور در این زمینه هاست! موفق باشید.
24 مرداد - 1: 40 5 - محمد
سلام آقاي دكتر... حالتون خوبه؟ يك سال هم تحمل ميكنيم و ان شا الله آقاي خاتمي برميگردن... به نظر شما ايشون كانديدا ميشن؟ ***** سلام - اطلاع دقیقی ندارم! موفق باشید.
24 مرداد - 11: 29 6 - سید حسینی
با سلام مطالب جالب و در خور تاملی می نویسید اما به عقیده ی من در این شرایط حساس و تاریخی کشور با توجه به نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری و حساسیت بیش از حد آن، هم در مقیاس ملی و هم منطقه ای و جهانی ، لازم است در این زمینه مباحث روشنگر و برانگیزاننده و جهت دهنده ارایه شود تا مردم نسبت به برنامه ها ، سیاست ها و خط مشی ها آگاهی یابند و با توجه به گزینه های موجود بتوانند انتخاب مناسبی داشته باشند. به نظر من، کسانی که دلسوز کشور و جامعه هستند از هم اکنون باید این بحث جدی بگیرند و با ارایه ی نظر ، مقاله ، سخنرانی و غیره به طرح راههای برون رفت از مشکلات عدیده ی کنونی بپردازند. با اینکه بحث ها و پست های شما با مسایل فعلی ارتباط زیادی دارد اما بنا به دلایلی که ذکر شد انتخابات ریاست جمهوری از هر بحث دیگری مهم تر است . حتا اگر خود شما هم طرح و برنامه ای دارید اکنون موقعیت مناسبی برای طرح آنها است تا از این منظر سطح اطلاعات سیاسی مردم بالا برود. در غیر این صورت ، اگر بخواهیم شب امتحان خود را برای روز بعد آماده کنیم به احتمال قوی نمره ی چندان جالبی نخواهیم گرفت. ***** سلام - فکر میکنم پرسش و پاسخ های قبلی نیز در این زمینه گویاست. بطور مستقیم تر نیز گفتگو خواهیم کرد. موفق باشید.
25 مرداد - 1: 31 7 - محمدصادق
سلام آقاي دكتر؛هميشه شاد و پيروز باشيد.هر روز كه ميگذره جناح حاكم ذاتشو بيشتر رو ميكنه و ديگه هيچ ترسي از واكنشها هم نداره،حتي از طرف خودش!تو اين شرايط من كه ديگه از انتخابات آزاد كه كاملا دل بريدم،مگه اينكه يكي مثل آقاي خاتمي يا شما با قدرت تمام بياد و آقاي ... هم نپره وسط!من فكر ميكنم كار امثال من در شرايط فعلي استفاده بيشينه از همين امكانات موجود و قبول اين باور كه ما استحقاق و پتانسيل خيلي بيشتر رو داريم ولي نبايد اصلا منتظر حكومت باشيم،بايد خودمونو باور كنيم و رشد كنيم.آقاي دكتر خوشحال ميشم اگه تو پستهاتون راهكارهايي عملي براي همه ما بيرون قدرتي ها بدين تا بتونيم هر روز قويتر و موثرتر و شادتر بشيم.ممنون ***** سلام - برروي چشم! متشكرم.
25 مرداد - 6: 46 8 - علی اکبر اکرمی
سلام جناب آقای دکتر معین. به راستی آقای دکتر زیبا کلام کیست؟ ایشان بحث هائی را در خصوص باز نشته کردن اساتید، دکترا قلابی علی کردان، و دانشگاه های ایران با صدای آمریکا داشته اند ( 22 مرداد). تمام بحث هائی که ایشان داشتند، با واقعیت منطبق نبود. ایشان بطور ضمنی گفتند که این اساتید تولید علمی ندارند و خود را تکرار می کنند!! خود ایشان چه فعالیت های علمی داشتند. چند مقاله در مجلات بین المللی دنیا چاپ کرده اند؟ ***** سلام - خوشبختانه همه این موارد قابل بررسی است و نیازمند تفسیر وتوجیه هم نیست! مسئله این است که علم و دانشگاه و استاد و دانشجو وجه المصالحه سیاست و یا برداشت های خاص ایدئولوژیک آقایان و یا حاکمیت نشود! موفق باشید.
31 مرداد - 11: 11 9 - عمار قاسميان عزيزي
سلام جناب آقاي دكتر . در ابتدا روز پزشك رو به شما استاد ارجمند تبريك عرض ميكنم و دعا گوي شما و تمامي همكاران گرانقدر شما مي باشم و از خداوند منان خواهان سلامتي شما سلامت بخشان هستم . در رابطه با اين پست شما بايد عرض كنم كه تنها راه اصلاح دانشگاه ريشه كني اين نخبه نماهاي به ظاهر شجاع ( ! ) از دانشگاه هاست و به خواست خداوند انشاا... اين مسئله با به قدرت رسيدن نخبگان واقعي در انتخابات رياست جمهوري آينده تحقق مي يابد . دوست دارم اسم طرح را " طرح پاكسازي نخبه نماها از دانشگاه ها " بگذاريم تا اين نخبه نما ها را پيشاني سفيد كنيم . متاسفانه اين كاغذ پاره ها اعتماد به نفس كاذبي به اين نخبه نماها داده كه همانند اعتماد به نفس ناشي از مشروبات الكلي در رانندگي است و خبر ندارند كه سرانجام اين اعتماد به نفس كاذب به خطر انداختن جان و مال خود و ديگران است . به اميد سربلندي مجدد ما ايرانيان . پايدار باشيد جناب دكتر . ***** سلام - از تبریکتان سپاسگزارم، موفق باشید.
31 مرداد - 11: 33 10 - محسن حميدي
باید کل این رژیم سرتاپا ضد زن اسلامی را سرنگون کرد. ***** این هم شد منطق؟!
2 شهریور - 9: 50 11 - دانيال
سلام به دكتر معين عزيز عيد گذشته ولادت امام عصر (عج) راو به شما بزرگوارم تبريك عرض ميكنم. متاسفنه اين مسئله نخبه كشي (كه بيشتر نسبت به اساتيد مستقل روا ميدارن) خصوصآ در دانشگاههاي كوچك دور از مركز به شكل نا جوانمردانه اي دنبال ميشه. دكتر معين عزيزم نگران شما هستم درسته كه شما و همه بزرگواران دلسوز در قبال اوضاع مملكت مسئولن اما به خدا وجود شما بسيار ارزشمندتر از اينه كه اينقدر غصه بخوريد ( از دوستي شنيدم كه شما رو در جايي زيارت كردن و ميگفت كه دكتر معين خيلي شكسته شده ) مشتاق زيارت شما و دعاگوي هميشگيتون ***** سلام - از محبت هات متشکرم ولی آیا دنیا برای جوان تر شدن است یا شکسته شدن! البته دل باید جوان باشه که هست ! یا نیست؟! خوشبختانه خداوند نیز به قدر توان انسان از او مسئولیت خواسته است! مهم ایده ها و آرمانهای ماست که بلکه همواره زنده و بالنده بماند و این در گرو تلاش و دردمندی است. پیروزو سلامت باشید.
2 شهریور - 5: 01 12 - دمپايي
صادقانه مي پرسم استادي مثل آقاي ك تا چند سالگي بايد تدريس كند؟ 80؟90؟ كدام خوب است؟ تا زماني كه زنده است چطور؟ خوب فراموش كرده ايد اوايل دوران اصلاحات را كه زير بيرق اسلامي كردن دانشگاه ها اساتيد مذهبي را اخراج كرديد و آب از آب تكان نخورد كجا بودند آن دلسوزان علم و دانشگاه كه امروز اينچنين سنگ حمايت از اساتيد سابقه دار را به سينه مي زنند؟ اصلا" از كجا به دست آمده اين همه سابقه حتما" منشائي داشته نگوئيد نداشته كه به .... شك مي كنم! با از صحنه خارج كردن اساتيد ناتوان موافقم اما تا جائي كه نيرو براي جانشيني وجود داشته باشد. اگر اينطور مي نوشتيد هم منطقي تر بود هم عاقلانه تر! ***** سلام - اگر سن شما اجازه نمی دهد اقدامات وعملکردهای آن زمان ها را بیادآورید، حداقل به روزنامه های وقت مراجعه کنید و یا از استادان باسابقه واصیل دانشگاهی در این زمینه ها بپرسید، آن هم بدون پیشداوری و یا تعصب و تعلقات سیاسی - جناحی! موفق باشید.
2 شهریور - 5: 29 13 - درویش
سلام اولا : بارها این جا آمدم و به در بسته می زدیم (انگار هک شده بودید!) ! اما امروز خوشحال شدم. دوما : ممنون بابت این پست این بار با آوردن مصادیق ارتباط بهتری با مخاطب برقرار کردید. سوم: اگه خاطرتون باشه خیلی ها از شباهت شخصیت اصلی سریال مردهزارچهره (مسعودشست چی) با احمدی نژاد می گفتند. می گفتند هر دوشون اشتباهی بودند! اما به نظر من مسعود شست چی بیش ترین شباهت رو با آقای خاتمی داره! چون می بینیم که از اول هم نه خودش و نه کسی دیگه ای فکرشو نمی کرد ایشون رییس جمهور بشه اما ناگهان شد! تصورش رو هم نمی کرد جریان گسترده ی اصلاحات در کشور راه بیوفته اما راه افتاد و ایشون هم ناگهان و ناخواسته در راس این جریان قرار گرفت خودتون می دونید که قرار بر این بود که یک نفر از جناح نوپای چپ که ایده های تازه ای داشت بیاد اعلام حضور بکنه و این ایده ها را در جریان تبلیغات انتخابات با مردم در میان بگذاره و در خوشبینانه ترین حالت دو، سه میلیون رای بیاره و به این ترتیب این جریان فکری در جامعه اعلام وجود کنه تا در "آینده" اتفاقات بزرگی انجام بشه اما اتفاق بزرگ خیلی خیلی زودتر از تصور افتاد! ضمن این که خاتمی برای همین اعلام حضور ِ صرف هم با اصرار دوستان و کسب اجازه از مقام رهبری آمد! یعنی اگر منصفانه نگاه کنیم می بینیم که : اتفاق ِ اول آن طورکه باید رخ نداد و یک جور دیگه رخ داد و شرایطی که در پی هم می آمد خاتمی را در موقعیت و نقش هایی ناخواسته قرار می داد! رهبری یک جریان بزرگ که می توانستیم نام "جمهوری دوم" را برایش بگذاریم متناسب با شخصیت جناب خاتمی نبوده و نیست ایشان بیش از این که این جریان را به وجود بیاورد، در میان چنین جریانی قرار گرفت! خاتمی امروز هم با زبان بی زبانی می گوید که من اشتباهی بودم دست از سرم بردارید! اما دوستانی یا متوجه نیستند یا به مصلحت نمی دانند که بپذیرند. اگر کسی به درستی در جایگاه رهبری جریان بزرگ جمهوری دوم قرار گرفته باشد سر از مبارزه و فعالیت نمی شناسد اما رفتار خاتمی در تمام این مدت نشان می دهد که ایشان اشتباهی و در پی اتفاقاتی که در پی هم رخ داد در آن جایگاه قرار گرفت!
2 شهریور - 9: 58 14 - میم.جیم
نقل از رضا ميان دره :این روزها آمدن یا نیامدن خاتمی برای رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری دهم به یکی از مباحث اصلی وبلاگهای کشوری بدل شده است. وبلاگهای استان گلستان چندان به این موضوع نپرداخته اند و فکر می کنم غیر از سایت بارش نیوز و ابسته به حزب مشارکت استان که طرفدار آمدن خاتمی است دیگر وبلاگها علاقه ای به این موضوع نشان ندادند. شخصا یکی از مخالفان آمدن خاتمی هستم و فکر می کنم اصلاح طلبان چهارسال دیگر را نیز باید در پستو بنشینند زیرا بنظر می رسد همای سعادت با آنان یار نخواهد بود. اما استدلال طرفداران آمدن یا نیامدن خاتمی چیست؟ برخی از آنها را فهرست می کنم: الف: طرفداران آمدن خاتمی به عرصه رقابت ریاست جمهوری دوره دهم به این دلایل استناد می کنند: ١-خاتمی یک سرمایه ملی و دارای شخصیت قابل احترام بین المللی است و غیبت وی از صحنه داخلی به نفع نظام نیست ٢- اصلاح طلبان «استراتژی کاندیدای واحد» را برگزیده اند و خواهان ائتلاف بر روی یک شخصیت جامع می باشند و تنها کسی که می تواند این استراتژی را تعین بخشد شخص محمد خاتمی است ٣- حضور خاتمی موجب حداقل رسیدن اختلافات در جبهه اصلاحات می شود و این کم شدن اختلافات می تواند آنها را در پیروزیهای بعدی و فائق آمدن بر بحران جاری یاری رساند ۴- خاتمی با توجه به سابقه و محبوبیت خود تنها کسی است که می تواند شکست را بر احمدی نژاد تحمیل کند و پیروزی را برای اردوی اصلاح طلبان به ارمغان آورد ۵- خاتمی از معدود شخصیتهائی است که شورای نگهبان نمی تواند ایشان را رد صلاحیت کند و این امر باعث شکست استراتژی و سیاست دقیقه نود از سوی اصولگرایان همانگونه که در قبال آقایان دکتر معین و مهرعلیزاده در دوره قبل به موقع اجرا گذاشته شد خواهد شد و آسودگی و آرامش را بر روند تبلیغاتی آنان حاکم می کند. ۶- با توجه به وضعیت بین المللی ایران و مشکلات بوجود آمده در روابط ایران با غرب درخصوص مسئله هسته ای ایران خاتمی تنها کسی است که می تواند ایران را نجات بخشد و این موضوع را که بعنوان یک تهدید ملی درآمده به ساحل آرامش هدایت کند همانگونه که در سال ٧۶ با آمدن خود تهدید قدرتهای خارجی را بلاموضوع کرد. و.... ب: اما مخالفان آمدن خاتمی به عرصه رقابتهای ریاست جمهوری دهم چه عقایدی دارند: ١- خاتمی مرد خوبی است ولی این امر لزوما به معنای مناسب بودن وی برای ریاست جمهوری نیست. برخی معتقدند وی حد اکثر رئیس جمهور بدی نبود و به اصطلاح رئیس جمهور متوسطی بود. ٢- حضور خاتمی بیش ازآنکه باعث اتفاق نظر اصلاح طلبان شود باعث اتفاق نظر اصولگرایان بر روی احمدی نژاد شده و با آمدن آقای خاتمی دیگر نامزدهای اصولگرایان انصراف داده و بر روی احمدی نژاد اتفاق پیدا می کنند و ناخواسته ۴ سال دیگر را هم سیاست ایران باید با جناب آقای احمدی نژاد سر کند ٣- آمدن آقای خاتمی به بحران جانشینی دامن زده گو این که در کشور قحط الرجال است. سیاستی که باعث شکست هاشمی در دوره قبلی شد. از سوی دیگر بروز احساس پدرخواندگی سیاسی از سوی جریانات سیاسی چپ صحنه سیاست را به عرصه قبیلگی تنزل داده اند و ریاست جمهوری را به عرصه رقابت روسای قبایل سیاسی تبدیل می کند. ۴- سرمایه ای که خاتمی در چند سال اندوخته است در جریان انتخابات و رقابتها و نقد عملکرد هشت ساله وی در جریان رقابتها یک شبه به باد تاراج رفته و مشابه نقش هاشمی در حال حاضر(کسی از دولتی ها به حرفش گوش نمی دهد) و با توجه به ویژگیهای روانشناسی سیاسی خاتمی- این سرمایه ملی مجبور به کنج نشینی و انزوای سیاسی می شود. ۵- برخی معتقدند جامعه ایرانی دارای یک بیماری مزمن سیاسی است و آمدن وی درحقیقت نه تنها این بیماری را بهبود نمی بخشد بلکه به آن دامن می زند ۶- آمدن خاتمی که از ترس فیلتر شدن و ردصلاحیت شدن کاندیداهای اصلاح طلب می باشد به معنای آن است که اصلاح طلبان در سناریوی اصولگرایان درحال بازی هستند و این رقیب است که کاندیدای اصلاح طلبان را مشخص کرده است نه خود اصلاح طلبان ٧- دولت دهم با ریاست هرشخصی بجز احمدی نژاد وارث تمام مشکلات و نارسائی ها دولت نهم می باشد و بهمین دلیل آمدن خاتمی به معنای به دوش کشیدن مشکلات دیگران است.مضافا اینکه خاتمی نیروی کافی نیز ندارد. ٨- خاتمی توانائی مقابله انتخاباتی و تبلیغاتی با احمدی نژاد و تیم اصولگرایان را ندارد و بخاطر حجب ذاتی و همچنین دست بالاتر داشتن احمدی نژاد در نقد دولت قبل از خود- قادر به شکست احمدی نژاد نیست و باید فرد جدید و به اصطلاح پاک بیاید ٩- و دست آخر اینکه نقش خاتمی در سیاست ایران بجای رییس جمهور شدن باید به "رئیس جمهور ساز شدن" ارتقاء یابد. نقش وی باید همانند جایگاه حاج آقا مهدوی کنی و یا آقای ناطق نوری در جناح راست مورد بهره برداری قرار گیرد. البته همه مطالب را نتوانستم فهرست کنم و بقول بیدل دهلوی ای بسا معنی که از نامحرمی های زبان --- با همه شوخی مقیم پرده های راز ماند ***** سلام م ج . عزیز - از جمعبندی خوبی که ارائه کردی متشکرم.
2 شهریور - 10: 08 15 - Nazanin Shahidi
به نام خدا بخشی از پاسخ دکتر باستانی پاریزی به حکم بازنشستگی ایشان که توسط « گروه محترم تاریخ» برای «مقام محترم ریاست دانشگاه تهران» ارسال کرده اند مرقومۀ مورخۀ 18/4/1387 را که به افتخار بازنشستگی این حقیر صادر شده بود، در این سوی دریاها، در آستانۀ کنگرۀ ایران شناسی دانشگاه تورنتو زیارت کردم. راه دور موجب تاخیر در ادای سپاس شد: ای وقت تو خوش که وقت ما کردی خوش. من خود این واقعه را می طلبیدم همه عمر / که قفس بشکند و مرغ به پرواز آید ابراز عنایت بی حساب آن جناب در حقّ قدم های کوتاه این فقیر در راه دانشگاه، موجب سرافرازی این حقیر است. بلکه سالها بعد فرزندانم این قول آن منشی حارث آبادی را تکرار خواهند کرد که: «بزرگا مردا که پدرمان بود که مردی چون دکتر سیاسی او را از خاک به افلاک کشید و نیک مردی چون فرهاد رهبر، او را پس از پنجاه و هفت سال خدمت معلّمی به افتخار بازنشستگی رسانید...». لابد حالا دیگر باید کلاه و قبا کرد و به استقبال بازنشستگی ناگزیر در هشتاد و سه سالگی رفت: بازنشستگیِ بزرگ. آن کس که کُله نهاد و فارغ بنشست / پنداشت که تقدیمی و تاخیری هست گو خیمه مزن که میخ می باید کند / گو بار منه که بار می باید بست با تقدیم احترامات باستانی پاریزی تورنتو، کانادا، مردادماه 1387، ژوئیه 2008
2 شهریور - 11: 15 16 - توران هاشمي
موضوع: پيشنهادي به اقاي خاتمي جناب اقاي دكتر معين باسلام درخصوص انتخابات سال اينده پيشنهادي دارم از شماوديگر خوانندگان درخواست دارم با دقت مطالعه و نظرتان را اعلام فرماييد. همه از پيش ميدانيم كه رد صلاحيت خاتمي اگر غير ممكن نباشد كار ساده اي براي شوراي نگهبان نيست و اين نه فقط بدليل محبوبيت خاتمي بلكه به دليل طرفداران روحاني و مراجع قم هم است. لذا استراتژي اصولگرايان دريك سال اينده ترساندن خاتمي براي منصرف كردن خود اوست و يادمان نرود كه خاتمي يكبار در پس ماجراي دست دادن يا ندادن با يك زن تلويحا اعلام كرده بود (“عطاي قدرت را به لقايش بخشيدم”) تا زبان جنجالي كيهان را بندد. پس از انصراف خاتمي با رد صلاحيت چهره شاخص اصلاحطلبان با كانديداي دست چندم رقابتي ظاهري تدارك ببينند. ويا از ان بهتر با قهر اصلاح طلبان و در ميداني كه احتمالا تنها كروبي خواهد ماند انتخابات را اداره كنند. اقاي خاتمي مي توانند ابتكار عمل را به ترتيب زير از اقتدارگرايان بگيرند: كناره گيري خود را از انتخابات منوط به عدم ردصلاحيت كانديداي شاخص اصلاحطلبان كنند و پس از تاييد صلاحيت كانديداي مزبور كناره گيري كنند . اين پيشنهاد به دليل زير با استقبال هم اصولگرايان و هم اصلاح طلبان وحتي خود اقاي خاتمي مواجه خواهد شد: 1. اصولگرايان: اصولگرايان حاضرند با هر كسي الا خاتمي در انتخابات مواجه شوند كه مبادا حتي باتقلب كنترل انتخابات را از دست ندهند. به عبارتي با نيامدن خاتمي ودر يك رقابت كم شور تقلب راحت تر و شكست دادن هر كانديدايي الا خاتمي اسانتر خواهد بود. بنابراين ترجيحا پيشنهاد فوق را مي پذيرند. 2. اصلاح طلبان: اصلاح طلبان كه درصورت انصراف خاتمي بيم ان دارند كه كانديداي شاخص انها ردصلاحيت شود ميتوانند با پيشنهاد فوق از صافي شوراي نگهبان بگذرند. 3. اقاي خاتمي: خود اقاي خاتمي علي الاصول بيشتر از همه از اين پيشنهاد سود خواهد برد چراكه از يك طرف به تعهد گذشته به اقتدارگرايان مبني بر (“عطاي قدرت را به لقايش بخشيدم”) پايبند خواهند ماند و از گزند عواقبي چون تهديد به خلع لباس امان بمانند و البته از ان مهمتر با فروتني٬ فداكاري و با افزايش محبوبيت بين هواداران راه را براي ورود كانديداي شاخص اصلاح طلب ديگري فراهم كنند. اما جداي از پيشنهاد فوق بيم ان ميرود كه خاتمي در دقيقه نود (قبل از بررسي صلاحيت ها) انصراف دهد٬ وبسيار محتمل كانديداي شاخص اصلاح طلبان ردصلاحيت شود٬ گروه هاي اصلي اصلاح طلب بصورت انفعالي با انتخابات قهر كنند٬ گروهي ديگر با كانديداي دست چندم به صحنه ايند بدون انكه فرصتي براي تبليغ داشته باشند (چراكه خاتمي هم مثل ميرحسين موسوي تا دقيقه نود همه را تو خماري گذاشته وفرصت تبليغاتي براي ديگران خودبه خود خواهد سوخت) و بسيار محتمل تر كروبي مي ماند و خواب شيرين سحر و شاهد وصال قدرت در اغوش اقتدارگرايان. ايا شما با پيشنهاد انصراف مشروط خاتمي به شرح فوق الذكر موافقيد؟ با احترام توران هاشمي htooran@yahoo.com ***** سلام - بايد توجه داشت كه مسئله اول قبل از اينكه نامزدي كدام فرد يا افراد براي انتخابات باشد اين است كه انتخابات با چه كيفيتي برگزار خواهد شد و چه تضميني براي مهندسي نشدن آراي مردم وجود خواهد داشت،همانگونه كه در انتخابات نهم رياست جمهوري انجام گرفت؟! موفق باشيد.
2 شهریور - 11: 19 17 - Ali Reza Hashemi
ماجرای دکترای جعلی کردان در دایره المعارف ویکی پدیا هم ثبت شد
2 شهریور - 11: 21 18 - احمد امین
سلامي چو بوي خوش آشنايي بي مقدمه بگويم احساس دلتنگي كردم گفتم اگر مجالي براي ديدن شما فراهم نشده است پيك صبا چالاك و گوش به فرمان است.اميدوارم تندرست و همچون گذشته پا برجا باشيد.به ياد مي آورم كه از ويژگيهاي امام(ره) كه بر آن تاكيد مي كرديد استقامت بود.يقين دارم كه با استقامت بيشتر مي توان از اين روزهاي تاريك فاصله گرفت و براي فرداي خود و فرزندانمان روشنايي اميد به ارمغان آورد.در نوجواني تاريخ كه مي خواندم همزمان به نقشه هاي تاريخي خيره مي شدم و با خود مي گفتم در فلان شكست چه كسي مقصر بوده است يا اگر من بودم چه مي كردم؟! دريغ ودرد كه امروز كار چنداني نمي توان كرد. شايد استقامت بر خواسته هاي حداقلي تنها راه باشد.اندوختهء ديروزمان اين است كه به فرزندانمان بگوييم ما راه را درست تشخيص داده بوديم و با كساني كه مسبب اين وضعيت اند همراهي نداشتيم.آيا مي توان در تغيير وضع موجود نقش ماندگاري ايفا كرد؟ دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم كه كيمياي سعادت رفيق بود رفيق به اميد ديدار احمد امين ***** سلام - ازخدا خواهيم توفيق عمل، آنهم عملي بر پايه علم وانگيزه اي پاك وخالص وهمراه با استقامت و پايداري در راه هدف. پيروز باشيد.
2 شهریور - 11: 23 19 - شهرزاد
خدمت آقاي معين سلام من شهرزاد هستم سوالي است كه چند روز ذهنم را درگير كرده وپاسخي نگرفتم و آن اينكه اين روزها اعتراضات بي وقفه چه درمجلس توسط نمايندگان و چه در نماز جمعه ها بطور مسلسل وار و در عين حال بي تاثير در برابر سخنان رحيم مشايي معاون رئيس جمهوري شنيده ميشود وليآنچه باعث تعجب بود اينكه عليرغم انتقاداتي كه به مشايي شد و نمايندگان مجلس و امام جمعه ها نيز از رئيس جمهور خواستند وي را عزل كند نه تنها وي به عنوان دست راست رئيس جمهور در اين سفر حضور پيدا ميكند، بلكه جسورتر!!! از پيش در يك موضعگيري ، معترضان به اظهارات خود را \' سست عنصرٴ وامانده ،منفعل و بريده مي نامد \' و برخورد آنها را سياسي دانسته و تاكيد كرده كه هر چند برخورد اين عده \' راهي براي شكاف در صفوف انقلابيون و ارزش مداران جستجو كرده است اما اين مكري است كه به نتيجه نخواهد رسيد. سوال اينجاست تناقض مواضع آقاي احمدي نژاد در رابطه با محو اسرائيل و سخنان جديد آقاي رحيم مشايي را چگونه بايستي هم آورد ؟ و به واقع پشت پرده اظهارات آقاي مشايي چه كسي است ؟ اين سوال من و امثال من است كه مانديم كه به چه سمت داريم پيش ميريم وكسي نيست كه سكان اين امور را در دست بگيرد و ما را به بيراهه نبرد، خواهشمندم اگر برايتان مقدور است و وقت به شما اجازه ميدهد ، در چند كلامي براي روشني اذهان ما توضحاتي بدهيد . پيشاپيش از اينكه وقت گذاشتيد و نامه مرا خوانديد نهايت تشكر را دارم . : ***** سلام - براي اينكه شماي نوعي از اينگونه تناقض ها خارج شويد در مصاحبه يا توجيهي ديگر، موضعي نقيض قبلي اتخاذ خواهند كرد! حال چه جنگ زرگري باشد براي سرگرم كردن و غفلت مردم از مسائل حياتي كشور و يا برپايه بينش هاي عجيب و غريب گويندگان آن، چندان تفاوتي در سرنوشت من يا شما نخواهد داشت! موفق باشيد.
2 شهریور - 11: 26 20 - وحید
سلام جناب دكتر و عرض خسته نباشيد. بنده چند باري براي شما ايميل فرستادم. كه احتمالا به دليل بعضي از مشغله ها جواب بنده را نداديد.بنده از طرفداران حزب مشاركت و اصلاح طلبان مي باشم و در عرصه انتخابات رياست جمهوري خوشحال مي شوم اگر كه بتوانم در ستاد انتخاباتي اصلاح طلبان لااقل در شهر خودم دزفول خدمتي كنم .از شما خواهش دارم از همايش ها وسخنراني هايي كه در اين مدت در خوزستان مي شود مرا بي اطلاع نگذاريد.به اميد بهروزي شما و به دست اوردن واقعي مردم سالاري ديني به دور از دو قطبي حكومتي. با تشكر ***** سلام - از اينكه به خاطر دريافت نكردن نامه هايتان موفق به پاسخ نشده ام متاسفم،عزيزجان من ارتباط تشكيلاتي با اين احزاب ندارم و بلكه بر مواضع و تحليلشان ازشرايط كنوني كشور وبوي‍ژه معيارهاي حضور يا مشاركت در انتخابات نقد جدي دارم. بهتراست خودتان مستقيما" با آنها يا نمايندگانشان در شهر خودتان تماس گرفته و كسب اطلاع كنيد و در ضمن بطور مستقل نيز با مراجعه به نشريات و يا سايت هاي خبري نسبت به مسائل روز ايران و جهان با حفظ استقلال راي آگاهي كسب نموده و با دوستان و بستگان خود در اين زمينه ها بحث و تبادل نظر كنيد. پيروز باشيد.
3 شهریور - 9: 11 21 - Ramin Najjarbashi
مرجعی پیرامون احزاب‎(Marjaiee baraye Ahzab) همین اَم بس که من از آن پس که این چشم اندازه روی ام گشوده شد, در پیِ یارانی دانش پژوه و پُردل و کوشا باشم (و هنوز هم هستم). «ویلهلم فریدریش نیچه» با سلام در راستایِ ایجادِ مرجعی کامل پیرامون احزابِ سیاسی ایران که از نیاز هایِ اساسیِ جوانانِ اهلِ تفکرِ ایرانِ امروز به حساب می آید و همچنین به وجود آوردنِ منبعی دانشنامه گونه که در آن احزابِ سیاسیِ ایران (از قبلِ مشروطه تا سنواتِ اخیر) به همان شیوه یِ مرسومِ فرهنگ نویسی و الفبایی مرتب شده و توضیحاتی جامع و در عینِ حال کامل و کارآمد پیرامونِ هر حزب (دسته - گروه – فرقه و ...) باشد و نیز در بر گیرنده یِ نمایه ای کامل از اسامی افرادی که نامشان به گونه در کتاب ذکر شده (با ذکر حوادثِ سیاسی و حزبی ای که در آن به گونه ای سهیم بوده اند) باشد, نگارنده به یاریِ جمعی از دوستان (در تنها روزنامه هایِ دانشجوییِ کلِ کشور) شروع به انجامِ یک سلسله تحقسقات حولِ محور مذکور نموده و در این راه نیازمندِ راهنمایی هایِ گرانقدرِ شما عزیزانِ بزرگوار است. - Hide quoted text - این اثر برای هر حزب (گروه – انجمن – فرقه و ...) شاملِ مواردِ زیر می باشد: 1- نحوه یِ شکل گیری تشکیلات (سالِ تاسیس, علت تاسیس, علت نامگداری, نامِ کاملِ تشکیلات و ...) 2- اهدافِ تشکیلِ حزب 3- افرادی که در تاسیس حزب نقشی اساسی داشته اند (هیات موئسس و...) 4- کادر اولیه 5- افردای که در روندِ حیاتِ سیاسیِ حزب, نقشی به سزا داشته اند (با مختصری توضیح) 6- نقشِ تشکل در رویداد هایِ سیاسی و فعالیت هایِ سیاسیِ چشم گیرِ حزب 7- وضعیتِ حیاتِ کنونیِ حزب (دلایلِ انحلال در صورت منحل شدنِ آن و یا نحوه یِ حیاتِ جاری) 8- ارگان ها یِ وابسته و آثارِ چاپی (کتاب ها – روزنامه ها – مجلات – سازمان ها و ...) 9- وابستگی به احزاب دیگر (انشعاب حزبِ مذکور از دیگرِ احزاب و یا انشعاب احزابی از آن) 10- اسامیِ دیگرِ حزب. لطفا نظراتِ گرانمایه یِ خود را پیرامونِ مواردِ زیر (و یا مواردی که طبقِ صلاح دیدِ شما می باید بدان پرداخته شود) با ما در میان بگذارید: 1- نظر کلی و بررسی اجمالی پیرامونِ طرحِ فوق 2- ایراد راهکارهایی در موردِ نحوه یِ انجامِ این طرح 3- حذف / اضافه و یا تعیین تقدم و تاخر در مواردِ دهگانه یِ فوق 4- معرفی منابع ای که در راستایِ برآوردنِ نیازهایِ طرح باشد 5- و ... . لذا باتوجه به نکاتِ مطرح شده, امید است ما را از نظرات و راهنمایی هایِ مفیدِ خود بهره مند سازید. با تشکر رونوشت: (آقایان و خانم هایِ عالیقدر) داریوش آشوری – محمد علی ابطحی – منصوره اتحادیه (امکان تماس برقرار نشد) – مسعود بهنود – رضا خجسته رحیمی – عبدالکریم سروش – مریم شبانی – عباس عبدی – علیرضا عطاران – محمد قوچانی (امکان تماس برقرار نشد) – مصطفی معین – علیرضا نوری زاده. همچنین: واحد مطالعات و تحقیقاتِ روزنامه یِ دانشجوییِ روز از نو (جهت اطلاع) سرویسِ سیاسی- اجتماعیِ روزنامه یِ دانشجوییِ سخنِ روز 300 ثانی
3 شهریور - 9: 22 22 - Ostadan-e-daneshgah newsgroup
منشا مدرک دکترای مقاماتی جناب کردان نويسنده : احمد شیرزاد سپيداران:مهم این نیست که فردی به نام علی کردان لیسانسه است یا فوق لیسانس دارد یا دکتری. مهم آن است که مدرکی جعلی با نام علی کردان وجود دارد که از قضا روابط عمومی وزارت کشور آن را تکثیر کرده و به خبرنگاران داده است. تکلیف این قضیه دیر یا زود باید روشن شود. ماجرا از چند حالت خارج نیست: 1- آن چه به عنوان مدرک دکترای آقای کردان تکثیر شده و احتمالاً به نماینده های مجلس هم داده شده اشتباهی بوده است. مدرک اصلی چیز دیگری است که بعداً داده می شود. در این صورت کلیه عاملان هتک آبروی وزیر کشور باید دستگیر و محاکمه شوند و معلوم شود توطئه ی بد نام کردن وی از کجا سرچشمه گرفته است و چه کسی کاغذ قلابی و اشتباهی را منتشر کرده است. 2- مدرک دکترای آقای کردان همین است که منتشر شده اما کلیه ی ادعاهایی که مخالفان وی در مجلس و سایت های اینترنتی کرده اند بی ربط است. دانشگاه آکسفورد هم دروغ می گوید. آن سه نفری هم که مدرک را امضا کرده اند با دلایل مستند و محکم در همان سمت هایی که ذیل مدرک نوشته شده قرار داشته اند، امضاها از خودشان است و هر سه در رشته ها و بخش های مرتبط با رساله ی ادعایی آقای کردان کار می کرده اند، لکن در روزهای اخیر با توطئه مشترک سیا و موساد همه چیز را انکار می کنند. به دلیل همین توطئه نام علی کردان از لیست رسمی دریافت کنندگان دکترای افتخاری آکسفورد حذف شده است و روابط عمومی دانشگاه آکسفورد هم به تحریک عوامل استکبار جهانی منکر اعطای دکتری به علی کردان شده است! اگر چنین فرضیه ای درست باشد در این صورت فقط این سؤال باقی می ماند که عوامل توطئه گر سیا و موساد چگونه توانستند دوستان آقای کردان را تحریک کنند که در ذیل افتخارات و سوابق ایشان داشتن مدرک دکترای افتخاری از دانشگاه معتبر آکسفورد را هم بگنجانند؟ در هر حال اگر این احتمال درست باشد مدافعان کردان از جمله علی لاریجانی که سال ها رئیس او بوده است و از کم و کیف مدارج دانشگاهی هم سردرمی آورد باید بتوانند ابعاد توطئه را کشف و عوامل آن را افشا کنند. 3- تیمی از جاعلان و فروشندگان مدارک دانشگاهی در داخل کشور وجود دارند که کسانی نظیر علی کردان را سرکیسه می کنند و نهایتاً سر کار می گذارند . بنابراین احتمال، شرکت ها و مؤسساتی وجود دارند که از عطش برخی مقامات جمهوری اسلامی برای کسب مدرک دانشگاهی و داشتن تیتر و عنوان دکتری به خوبی مطلع اند. عوامل این مؤسسات به افراد صاحب عنوان و موقعیت سیاسی و اجرایی مراجعه می کنند و به آن ها شرایط نسبتاً سهل و آسانی برای گرفتن درجه دکتری را پیشنهاد می کنند. مثلاً می گویند اگر شما در چند دوره ی خاص شرکت کنید و رساله ای در زمینه ی مورد نظر تهیه کنید موفق به اخذ دکتری می شوید. ظاهر همه چیز مرتب است، به طوری که امر بر خود حضرت مقام هم مشتبه می شود . دوره ها یکی دو روز عصر با شرکت تعداد محدودی از مقامات محترم و معظم در اتاقی واقع در یکی از طبقه های فوقانی ساختمانی بدون تابلو در شمال شهر برگزار می شود. دکور و منشی و پک و پز ساختمان طوری است که مقام محترم واقعاً تصور می فرمایند در نمایندگی یک دانشگاه معتبر تشریف برده اند. رئیس مؤسسه از طرف کارکنان حاضر در آن دفتر با عنوان پروفسور خطاب می شود. مدرسی که کلاس را برگزار می کند کاملاً هوا دستش است که تکلیف سنگین به آقایان ندهد. کلاس ها بسیار آبکی و راحت برگزار می شود تا از رغبت به تحصیل حضراتی که بعد از سال ها هوس درس خواندن (بفرمایید مدرک گرفتن) به سرشان زده است کاسته نشود. برنامه های آموزشی کامپیوتر و زبان انگلیسی بسیار رقیقی برگزار می شود تا شرکت کنندگان طرز روشن کردن کامپیوتر و باز کردن پنجره اینترنت را یاد بگیرند و اگر جایی رفتند گفتن گود مرنینگ و گود افترنون را بلد باشند. جلسات از ابتدا و انتها کوتاه می شود و تعدادی هم به هر دلیل با ربط و بی ربط تعطیل می شود. بعد از اتمام هر جلسه اتومبیل های آخرین مدل دولتی در کوچه پایین منتظرند تا حضار دوره را به دفاترشان برگردانند "تا به مردم خدمت کنند". دوره ها ممکن است یکی دو سال یا بیشتر هم طول بکشند. باید طی شدن یک زمان طولانی مقام محترم را به این احساس برسانند که خیلی زحمت کشیده است و چیزی را مفت به دست نیاورده است. در ضمن باید مؤسسه مربوطه توجیهی هم برای گرفتن وجوه کلان داشته باشد. در طی دوره امکان دارد یکی دو سفر خارج از کشور هم چاشنی کار شود، البته با هزینه داوطلب ، یا بهتر بگوییم از طریق جور کردن مأموریت های دولتی یا شبه دولتی در خارج از کشور. مؤسسه اعطا کننده مدرک معمولاً عوامل و همکارانی در یکی دو کشور خارجی نیز دارد. جویندگان مدرک از نوع مقاماتی در سفر خارج چند روزی را به مأموریت خود اضافه می کنند (و یا در صورتی که خیلی اهل حلال و حرام باشند روزهای اضافه را ارز مأموریتی نمی گیرند و به همان هزینه های رفت و آمد و برگزاری اصل سفر اکتفا می کنند!) تا در طی روز های مذکور توسط کارمند یا عامل مؤسسه در خارج تر و خشک شوند و احتمالاً با استاد راهنمای خراجی خود نیز آشنا شوند. مرد موقر و متینی که از طریق مترجم با دانشجوی خود ارتباط برقرار می کند و دستوراتی به ظاهر جدی برای تهیه رساله به دانشجو می دهد، تا با همکاری باصطلاح استاد راهنمای داخلی که در واقع همکار مؤسسه مربوطه است به انجام رسد. موضوع تهیه رساله نیز اصلاً دشواری ندارد. مثل مهریه خانم ها که می گویند کی داده کی گرفته، این رساله ها راهم کی خوانده کی بررسی کرده؟! همین الان انواع رساله ی فوق لیسانس و دکتری برای خودش بازاری دارد و آگهی هایی را لا به لای روزنامه ها و روی دیوار ها می شود یافت که به وضوح حکایت از آن دارد که تهیه رساله کار چندان سختی نیست. البته برای "دکترای مقاماتی" نحوه ی انجام کار به این زنندگی نیست که خود دانشجو را بفرستند برود از مؤسسه ی دیگری رساله بخرد. این کار در قالب اعطای مشاوره های بسیار ظریف و محترمانه انجام می شود، به طوری که خود دانشجو حس نکند سرکار است، یا اگر هم حس کرد شکل ظاهر کار درست باشد. مثلاً استاد راهنمای کذایی موضوعاتی را برای تحقیق به دانشجو پیشنهاد می دهد که دربست و حاضر و آماده به شکل مکتوب جای دیگری وجود دارد و سپس نشانی و روش تهیه مطالب را هم به دقت به او می دهد. همه ی این کارها طوری است که با صرف چند ساعت محدود در هفته و روزهای تعطیل قابل انجام باشد، اما مدت زمانی در حد یکی دوسال به طول بینجامد. سرانجام رساله به کمک مترجم مؤسسه (همه ی این ها با هزینه های گزاف) به زبان خارجی ترجمه می شود و برای به اصطلاح دانشگاه اصلی فرستاده می شود. بعد از چند ماه کش و قوس و معطلی و بیان ایراد هایی که به راحتی به کمک استاد راهنمای داخلی رفع می شود رساله مورد قبول واقع می شود و مدتی بعد پس از تسویه حساب کامل، مدرک دکترای مقام محترم از خارج می رسد و از آن پس جناب ایشان می شوند دکتر. سپس به نحوی آرام و تدریجی از مزایای مدرک اخذ شده بهره مند می شوند که وصف آن معلوم است. خوب با این توصیف طولانی ، اگر آقای علی کردان یکی از ده ها یا صدها (یا بیشتر) قربانی چنین مؤسساتی باشد چند اتفاق باید بیفتد: الف- عوامل و گردانندگان مؤسسه ای که مدرک قلابی به علی کردان داده اند از طریق رسانه ها اعلام شوند و سپس مدعی العموم به جای فیلتر کردن سایت ها فکری برای اینها بکند. ب- نهاد ریاست جمهوری رسماً و به صراحت اعلام کند که آنچه به عنوان مدرک دکترای علی کردان منتشر شده واقعا یک کاغذ پاره ی جعلی و بی اعتبار است. هیچ کس از آقای رئیس جمهور نخواسته بود وزیر کشورش دکتر باشد، اما ایشان باید مشخص کنند آیا در ذیل افتخارات و سوابقی که از علی کردان به مجلس داده اند مدرک دکترای آکسفورد را اعلام کرده اند یا نه. اگر قصور در این امر و عدم بررسی کافی نسبت به صحت و اعتبار دکترا داشتن آقای کردان بر عهده شخص آقای احمدی نژاد نیست، ایشان باید عوامل این قصور در نهاد ریاست جمهوری را برکنار و موضوع را صادقانه به مردم بگویند. ج- مجلس باید رسماً و صادقانه قصور خود را بپذیرد و اشتباهی را که علیرغم تذکرهای داده شده در جلسه بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی مرتکب شد جبران کند. د- هر کس یا مؤسسه ای به علی کردان چنین مدرک دکترایی داده حتماً به افراد دیگری هم نظایر چنین مدارکی داده است. باید فهرست کامل کسانی که مدرک قلابی از آن مؤسسه گرفته اند منتشر شود. چطور است که کوس عدالت خواهی آقایان تا مدتها گوش فلک را پر کرده بود و مدعی بودند که متجاوزان بیت المال و مفسدان اقتصادی باید یک به یک افشا شوند و بابت همین شعارها یکی دو سال مردم را به خود مشغول کردند و آخرش هیچ بود. اکنون ما هم خواهان آنیم که متجاوزان به اعتماد مردم، مدعیان دروغین، کسانی که بر مبنای صلاحیت های ناداشته سمت گرفتند و کسب وجاهت کردند و افرادی که خواسته یا ناخواسته رای دروغین از مردم یا نماینده ها گرفتند افشا شوند. ه- باید رئیس جمهور محترم طی نامه ای به کلیه دستگاه ها اعلام دارند که هر نوع آثار و عوارض حقوقی و مالی بابت مدارک قلابی اعطا شده به افراد از طرف همان مؤسسه ای که به علی کردان هم مدرک داده است نا مشروع است و باید جبران شود. و- بی درنگ علی کردان باید از سمت خود استعفا دهد و از مردم عذرخواهی کند. حداقل تقصیری که در صورت احتمال فوق متوجه اوست بی توجهی نسبت به وسوسه هایی فریبنده و گول خوردن توسط سوداگران مدرک تحصیلی است. اگر کردان با مدرک قلابی به استخدام یک مؤسسه خصوصی در آمده بود پس از برملا شدن بی اعتباری مدرک با او چه می کردند؟ اکنون همین انتظار از سوی کسانی می رود که کردان را به وزارت رساندند. آدمی که نتواند بفهمد او را فریب داده اند و مدرک تقلبی به او داده اند چگونه می خواهد در سمت خطیری مثل وزارت کشور از خقوق مردم صیانت کند. او نتوانسته است از حق خودش به درستی محافظت کند! 4- و بالاخره آخرین احتمال ممکن آن است که آقای کردان با علم و اطلاع از جعلی بودن مدرک دکترای ادعایی و شناخت از سوء عملکرد عواملی که در تهیه این مدرک به ایشان کمک کرده اند به سوء استفاده از این مدرک اقدام کرده اند. این فقط یک اتهام می تواند باشد و نه من و نه هیچ مدعی دیگری اصرار روی آن ندارند. اما چنان چه هیچ یک از شقوق قبلی اثبات نشود، لاجرم انگشت اتهام به سوی شخص علی کردان نشانه خواهد رفت. در این مورد که در صورت اثبات چنین اتهامی چه باید بشود نیازی به ذکر مطلب نیست، کافی است در این مورد ماده ی 527 قانون مجازات اسلامی گوشزد شود: " هر کس مدارک اشتغال به تحصیل یا فارغ التحصیلی یا تأییدیه یا ریز نمرات تحصیلی دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی و تحقیقاتی داخل یا خارج از کشور یا ارزشنامه های تحصیلات خارجی را جعل کند یا با علم به جعلی بودن آن را مورد استفاده قرار دهد علاوه بر جبران خسارت، به حبس از یک تا سه سال محکوم خواهد شد. در صورتی که مرتکب، یکی از کارکنان وزارتخانه ها یا سازمان ها و مؤسسات وابسته به دولت یا شهرداری ها یا نهاد های انقلاب اسلامی باشد یا به نحوی از انحاء در امر جعل یا استفاده از مدارک و اوراق جعلی شرکت داشته باشد به حداکثر مجازات محکوم می گردد." و اما چند نکته در پایان این مقال: تردیدی نیست که کسی در این میان دروغ می گوید؛ اگر متهم کنندگان کردان به ارائه مدرک جعلی دروغگو نباشند بالاخره کسی یا کسانی در این میان برگه ای را جعل کرده اند که در این روزها به شدت موضوع بحث قرار گرفته است. آیا می توان بنای اداره ی کشور را بر دروغ نهاد؟ آیا گناهی ویرانگرتر از دروغ می توان یافت؟ چه کسی به آقای احمدی نژاد اصرار داشت که وزرایش مدرک تحصیلی معتبر داشته باشند؟ اگر آن طور که ایشان ادعا دارد کردان را به دلیل روحیه ی خدمتگزاری برای سمت وزارت کشور انتخاب کرده است چه دلیلی داشت که درجه ی دکترایش به رخ مجلس کشیده شود؟ اگر واقعاً این گونه مدارک کاغذ پاره است و به تنها چیزی که برای خدمتگزاری نباید توجه شود این چیزهاست، پس جرا این قدر در گرفتن مدارک دانشگاهی و استفاده از لقب و عنوان دکترا اصرار دارند؟ چرا بین خودشان و دیگران آن قدر دکتر دکتر می کنند که حاال آدم به هم می خورد، اما وقتی بحث صلاحیت ها و لیاقت های حرفه ای و دانشگاهی مطرح می شود می گویند خدمتگزاری مدرک نمی خواهد؟ این چه عقده ای است که برخی نسبت به متخصصان و تحصیل کرده ها دارند و به هر دروغ و کلکی برای رفتن در جلدی که به آن ها شباهتی ندارد اصرار دارند؟ کسی از احمدی نژاد برای خودش و وزرایش دکتری نمی خواهد، صداقت و درستی می خواهد. ما تخصص و بحث عالمانه نخواستیم. تجزیه و تحلیل علمی و اظهار نظر کارشناسانه در هر بحثی هم نخواستیم، اما لااقل انتظار داریم بر آنچه هستید تکیه کنید، دنبال آن چه نیستید نروید. این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست . ماجرای مدرک تحصیلی علی کردان را نباید به راحتی رها کرد. این قضیه باید تکلیف راستگو و دروغگو را معلوم کند. این یک دعوای سیاسی برای کسب قدرت نیست. این دعوا بر سر اخلاق است. کنار آمدن با این قصه و سعی در به فراموشی سپردن آن، معنایی جز لاپوشانی دروغ و بی صداقتی نیست. نظام جمهوری اسلامی باید تکلیف خود را با این امر روشن کند. وزیر کشور، کارمند جزء فلان اداره نیست که اگر سوء استفاده ای از عنوان تحصیلی کرد با یک گوشمالی اداری ساده ماجرا تمام شود. قرار است امنیت مردم و آراء آن ها به دست وزیر کشور سپرده شود. این داستان را نمی توان با صدا کردن طرفین قضیه در مجلس و روبوسی طرفین ختم به خیر کرد و صلواتی بر آن فرستاد. موضوع حق شخصی احمد توکلی یا حسینیان نیست که آن ها را به گوشه ای بکشانند و دعوت به سکوت کنند. این آزمونی خطیر برای جناح اصولگراست. آیا دفاع از صداقت و راستی جزو اصول نیست؟ آیا اصولی که این جناح خود را مدعی پاسداری آن ها می داند محدود به یکی دو اصل است؟ موضوع ادعای داشتن دکترای افتخاری دانشگاه آکسفورد امری است که آقای کردان ادعای آن را دارد و روابط عمومی وزارت کشور برای آن مدرک ارائه داده است . نماینده هایی که به این شخص رأی داده اند و اصول گراهایی که در بیرون از کردان حمایت کردند تکلیف خود را روشن کنند که آیا اتهام مطرح شده نسبت به ارائه مدرک قلابی از سوی وزیر کشور را قبول دارند یا نه. حکایت این نیست که کردان دکتری دارد یا نه. برای هیچ شهروندی این امر کوچکترین اهمیتی ندارد. مهم آن است که بفهمیم وزیر کشور دروغگوست یا راستگو و اگر کسی دروغ می گوید در این نظام با دروغگو چه می کنند؟ ما در دانشگاه عادت کرده ایم که در مقابل تقلب احتمالی معدود دانشجویانی که وسوسه می شوند کوتاه نیاییم. دانشجویی که با قصد گرفتن دو نمره در یک درس از ده ها درس لازم برای گرفتن یک مدرک لیسانس تقلب کند به شدید ترین وجه از سوی همکاران ما مورد سرزنش قرار می گیرد که ما اجازه نخواهیم داد کسی با مدرک قلابی و بی محتوا خود را به موقعیتی برساند و سوء استفاده کند. اکنون شواهد نشان می دهد که پلکان هایی وجود دارد که کسانی می توانند بدون درگیر شدن با کلاس و استاد یکسره خود را ملبس به لباس عالی ترین مدارج از معتبرترین دانشگاه های جهان کنند. اگر قرار به حاکمیت دروغ و تزویر باشد چه کاری است که در دانشگاه ها برخود و دانشجویانمان سخت بگیریم. اگر ساز و کاری که نهایتاً منجر به آن می شود که علی کردان از آکسفورد دکتری بگیرد خوب است، چرا همه آن را دنبال نکنند؟! اگر قرار است نحوه تحصیل علی کردان الگوی موفقیت باشد، تکلیف دانشگاه ها را معلوم کنید که چگونه دانشجو تربیت کنند.
3 شهریور - 2: 42 23 - yek irani
salam doktor nemiduni cheghad delam mikhad tu entekhabat sherkat konio raye melyuni biari .man tu entekhabate dafe pish be shoma ray dadam vabe hamrahe kheiliaye dige ama mardom nafahmidan che javaherio daran az dast midan hala dige bayad fahmide bashan man hame ja az eshtebaheshun be ray nadadane be shoma migam be omide piruzi khatami va shoma va eslahtalabayi mesle shoma na digaran ke ba nam eslahat mavajeb az osul garayan migirand.jenab doktor baraye entekhabat barnameyi nadarid
3 شهریور - 3: 32 24 - رضا
آقای دکتر سلام. یکی از دوستان ما در زمان انتخابات ریاست جمهوری گذشته در یکی از پادگانهای سپاه دوره افسری را می گذراند. فرمانده پادگان دانشجویان را جمع کرده و گفته بود که هر کس به دکتر معین رای دهد مرتد است.اینها که این همه از اصولگرایی دم می زنند چرا این تهمتها را نسبت به یکی از بندگان خوب خدا می زنند در حالیکه در قرآن حتی سوء ظن هم گناهی بزرگ شمرده شده است.به فرمایش مولایمان علی (ع) انها فقط لقلقه زبانشان خدا و دین هست و در باطن از دین و انسانیت خبری نیست. به نظر شما آیا کسی که این تفکر را دارد انتخابات سالمی برگزار خواهد کرد؟ استاد عزیز اینها کاری کردند که مردم از دین و مذهب هم زده شدند. جامعه امروز ما از ریاکاری و تظاهر به دین در رنج و عذاب است. نمی دانم اینها در محضر خداوند باریتعالی چه جوابی خواهند داشت؟ ***** سلام - البته خودتان به درستی پاسخ سوءالتان را داده اید! بعید است که جوابی برای وجدان عمومی ویا دادگاه عدل الهی داشته باشند. موفق باشید.
3 شهریور - 10: 01 25 - سید علی
سلام خوبین استاد عزیز روز پزشک رو صمیمانه تبریک میگم موفق باشید ***** سلام - متشکرم، به خانواده و دوستان عزیز جهرمی سلام من را ابلاغ فرمائید.
4 شهریور - 6: 50 26 - محمد علي
با سلام لطفا به وبلاگ من سر بزنيد. خوشحال ميشم. http://www.rozaneh001.blogfa.com ***** سلام- وبلاگتان آباد و مستدام باد، چشممان روشن شد. موفق باشید.
5 شهریور - 9: 32 27 - سید حسینی
جناب آقای دکتر معین با درود خدمت شما و بازدیدکنندگان محترم سایت پربارتان، با مطلبی نزدیک مباحث جناب عالی تحت عنوان "سخنی در جامعه شناسی انحطاط" به مشخصات جوامع منحط و عقب مانده پرداخته ام . امیداست اینگونه هم اندیشی ها، سبب ساز ارتباط و تعاطی فکری و طرح مباحث روشنگر برای جامعه ی ایرانی باشد . ***** با سلام و درود - آری برپایه همدلی است که همفکری و به دنبال آن همکاری و موفقیت بدست می آید. از مطلب مفیذتان استفاده کردم. پیروز باشید.
8 شهریور - 11: 42 28 - علي انجم روز
با درود دكتر گرامي. اميدوارم خوش و خرم و سلامت باشيد. البته سلامتي را اميدوارم، ولي در اين زمانه ي سياه نمي دانم انسان هاي دردمند چگونه مي توانند خوش و خرم هم باشند! بهر حال آرزو كردن و طلب خير براي دوستان كه ايرادي ندارد. جناب دكتر پيرامون تقسيم بندي جريان اصلاح طلبان، و همچنين تماميت خواهان و بحث انتخابات بعلاوه ي چند سوژه ي روز همچون كردان مدرك جعل كن! و كانديداتوري شيخ اصلاحات(كه در مقاله بنا به دلايلي شيخ صنعان خواندمش مقاله را بخوانيد استدلالم را مي يابيد) به روز هستم خصوصن دو مقاله درباره ي تقسيم بندي نيروها و نتيجه گيري درباره ي انتخابات فكر مي كنم سوژه مهمي است و پيشنهادم هم تاكنون جايي مطرح نشده لذا به نيم ساعت وقت گذاشتن و قلم قاصر مرا براي دريافتن پيشنهاد فوق تحمل كردن مي ارزد. بدرود
8 شهریور - 9: 05 29 - کامران
سلام من می خواهم به جای انتقاد و لعن و نفرین تفکرات افراطی و خواهان تثبیت استبداد و فضای فکری بدون پرسشگری و استدلال، که ذات طبیعی آن است، از روشنفکران جامعه انتقاد کنم که با اندک سرکوب و دشواری در راه هدف، دچار یاس و ناامیدی شده و به لجبازی با خود می پردازند. جناب آقای دکتر معین فعالیت افرادی مانند شما در عرصه سیاست مایه دلگرمی اینجانب و جامعه دانشگاهی است. من شما را به عنوان اصلاح طلب راستین که به تنهایی جور روشنگری جامعه سردرگم ایران را می کشید و آقایان به اصطلاح اصلاح طلب و در حقیقت قدرت طلب از نام اصلاحات چه بهره ها که نمی برند، قبول دارم. فعالیت شما مانند وجود روزنه ای در سیاه چال سیاسی ایران است که اگر آن هم نباشد دیگر راهی برای ورود هوا نیست!
9 شهریور - 10: 03 30 - ostadan daneshgah newsgroup
نويسنده : حسين قاضيان- ورق‌پاره یا غیر‌پاره؛ مسأله این است -------------------------------------------------------------------------------- دال:به نظر شما یک «ورق‌پاره» برای ملت چقدر آب‌ می‌‌خورد؟ یا بهتر بگویم، اگر چقدر آب بخورد می‌ارزد؟ ممکن است شما از آن دست آدم‌هایی باشید که ممولاً مته به خشخاش می‌گذارند. پس شاید بگویید تا جنس ورق پاره یا نوع و میزان پارگی کذایی معلوم نباشد، نمی‌شود نظر داد. خوب اگر می‌خواهید درست‌و‌حسابی حساب و کتاب کنید، بد نیست بدانید یکی از این ورق پاره‌ها «قطعنامه‌های شورای امنیت» است، که «ورق‌پاره» بودنش قبلا‍ کشف شده بود، و دیگری هم «مدرک دکترای حقوق اساسی از دانشگاه آکسفورد»، که همین روزهای اخیر‍ به لقب ورق‌پاره مفتخر شده است. خوب اگر مَظَنّه دستتان هست بیاید با هم یک حساب سرانگشتی کنیم تا بهایی را که باید بابت همین دو قلم «ورق‌پارة» بی‌ارزش از جیبِ جانمان بپردازیم، معلوم کنیم: شورای امنیت در سه نوبت یک ورق‌پاره منتشر می‌کند و در نتیجه: 1- مشکلات اقتصادی.................................................................... می‌شود. 2- اعتبار سیاسی کشور ................................................................. می‌شود. 3- ارتباطات علمی و فرهنگی ........................................................ می‌شود. 4- جامعه در تشوش از آیندة مبهم ................................................ می‌شود. 5- لغو تحریم‌ها موکول به خواست قدرت‌های بزرگ ................... می‌شود. n- ........................................................................................... ببینید. شما که غریبه نیستید. من تازه کرکرة این وبلاگ رو بالا داده‌ام. خیلی بد است که به همین زودی بالای آن پارچه‌نوشته‌ای الکترونیکی بگذارند که به علت تخلف از ... تا اطلاع ثانوی(= تا ابدِ سابق) دسترسی به‌ آن ممنوع «می‌باشد». پس اجازه بدهید وارد مقولاتی نشوم که در باره‌اش فرموده‌اند فقط «هیس!». لطفاً خودتان جاهای خالی را پر کنید و نتیجه را حساب کنید و بگذارید به حساب ذهنتان. حالا بیایید بهای ورق پارة دوم را حساب کنیم. موضوعی که دست‌کم مختصر جایی برای نفس‌کشیدن دارد. موضوع این یکی ساده‌تر است. شما با یک ورق‌پاره وزیر می‌شوید و مجلس به شما رأی می‌دهد. بعد در صحّت این «ورق‌پاره» تردید می‌شود. اما وزارت فخیمه‌تان اعلام می‌کند کسی نباید در این مورد حرفی بزند. بعد صاحب «ورق‌پاره» چنان دور بر می‌دارد که باور می‌کند «هرکی هر کی می‌باشد». پس با کمال جسارت تصویر «ورق‌پارة» کذایی را منتشر می‌کنید. عده‌ای جعلی بودن «ورق‌پاره» را برملا می‌کنند و عده‌ای هم از آن کلی غلط‌های املایی و انشایی می‌گیرند. معاون رییس‌تان از شما حمایت و از برملاگران شکایت می‌کند. (بالاخره روسا حواسشان به هیچ چیز نباشد، باید حواسشان به قافیه که باشد (: ) اما با این‌همه، بالاخره اولاً معلوم نمی‌شود چرا کسی باید «ورق‌پاره» را جعل کند. درست مثل این‌که کسی اسکناس 37 تومنی جعل کرده باشد. ثانیاً با این‌که مجازات جعل معلوم است، اما سروکلة مدعی‌العموم پیدا نمی‌شود. ثالثاً رییسش فقط به این اکتفا می‌کند که در حکمش عنوان ورق‌پارة جعلی را از او بگیرد. رابعاً، و جالب‌تر از همه چیز، این آقا هنوز می‌تواند بدون هیچ مشکلی بر سر کارش حاضر باشد. خامساً معلوم نمی‌شود حقوق‌هایی را که با این «ورق‌پارة» جعلی گرفته چه جوری باید رفع و رجوع کند. سادسا‍ً شما تا هر شمارة عربی که بلد هستید می‌توانید فهرست این مبهمات را ادامه بدهید تا دستتان بیاید که در کجا زندگی می‌کنیم ‌ـ‌ اگر زندگی باشد. حالا خودمانیم. آیا این‌که نه مردم، نه نمایندگان، نه رسانه‌ها، نه نمایندگانِ فرضیِ وجدانِ اخلاقیِ جامعه چندان که باید در برابر دروغ به جوش و جلا و تقلا نیافتاده‌اند، یا اگر افتاده باشند یا بیافتند کارساز نشده یا نمی‌شود، و در نهایت با چنین فجایعِ اخلاقی کنار می‌آییم، نشانی از این نیست که انگار ما سال‌هاست داریم قیمت انواع ورق‌پاره‌هایی را می‌دهیم که «جعلی» را جای «اصلی» به ما قالب کرده‌اند؟ و آیا در پیِ این سال‌ها ودر اثرِ خیس خوردن در این دست مجعولات، حسِّ تشخیص اخلاقیمان چنان نم نکشیده و آن‌قدر کرخ نشده‌ایم که که دیگر هیچ ککی وجدانمان را نمی‌گزد؟ واقعاً که ما برای این «ورق‌پاره»هایی که این همه ویرانی در تاروپود یک جامعه به دنبال می‌آوردند، چه بهای گزافی باید بپردازیم. فقط فکرش را بکنید! وقتی برای دو فقره «ورقِ ‌‍‌پارة» ناقابل باید این‌قدر هزینه کرد، ببینید برای «ورقِ ‌‍‌غیرِ پاره»‌اش چقدر باید بپردازیم.
10 شهریور - 2: 32 31 - ميم-جيم
عراق پس از ۳ جنگ خانمان سوز امروز به جایی رسیده است که تاسیسات زیر بنائیش تقریبا نابود گردیده و مردمانش دوران سخت اشغال را میگذرانند . البته این امروزه با تلاشهای متخصصینش و مدیریت خوب دولت دیگر از صف های طولانی بنزین و گاز در عراق خبری نیست . عراق ۸ سال با ایران در جنگ بود و دو طرف تا توانستند کشورهای یکدیگر تخریب کردند سپس جنگ اول خلیج فارس و مرحله دوم اشغال بدست متحدین . البته سهم عراق در این خرابیها بیشتر بود و ثمره اش امروز دست به گریبانی مردم عراق با مشکلات عدیده است سپس جنگ اول خلیج فارس و اشغال بدست متحدین . اما به ایران چه قومی و کشوری حمله برده است؟ چنگیز تاخته است یا ناتو؟ تارتار ایران را در نوردیده است یا آمریکا؟ عثمانی کشور را اشغال نموده است یا متحدین ؟ که چنین دچار گرفتاری و بیچارگی شده ایم؟ بر سر ما چه آمده است که آب داریم نه برق ! نه بنزین داریم نه گاز؟ استخانهای مردم هم که زیر پاهای پهن غول تورم در حال انکسار است . بر این کشور چه امده است که پس از سقوط پهلوی هر چه میگذرد برکت از این پهنه گیتی رخت بر میبندند؟ در این کشور و در دولت و حاکمیت چه میگذرد که همه چیز را به پول تبدیل میکنند و همچنان دست دولت خالی نمایی میشود؟ این چه بی لیاقتیست که مدیران نالایق حتی نمیتوانند یک کشور با انبوه سرمایه های خدادادی را اداره کنند و با زداعیه ریاست بر ایران و بالاتر بر دنیا را دارند؟ اگر قرار باشد ایران آباد هم بی برق باشد و عراق جنگ زده و افغانستان فقیر هم بی برق پس چه تفاوت است بین این و آن؟ چنانچه کودک ایرانی هم گرسنه باشد و کودک افریقایی هم گرسنه پس نقش زمین زر خیز ایران و فکر بسیط ایرانی چیست؟ آیا نه آنست که این ایران دچار دروغ شده است ؟ دروغی که داریوش کبیر از آن تبری میجست و اسلام تا بدانجا نکوهشش کرده است که درغگو را دشمن خدا میداند ؟ ایا نه آنست که در کشور یکه که حکام بدین راحتی دروغ میگویند و آن را سیاست و شیرینکاری قلمداد میکنند برکت از آن کشور رخت برخواهد بست؟
16 شهریور - 8: 56 32 - جلائي پور
به نام خداي بخشنده بخشاينده با سلام و درود و آرزوي سلامتي و شادكامي مقاله "چرا خاتمي بيايد؟ چهل دليل در ضرورت نامزدي خاتمي در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري" به پيوست تقديم مي‌گردد چهل دليل در ضرورت نامزدي خاتمي هدف اين جستار طرح چهل دليلِ شايستة توجه در ضرورت نامزدي سيد محمد خاتمي در انتخابات رياست جمهورپيشرو است. حضور خاتمي مثل هر گزينة ديگري مزايا و معايب متعددي دارد، اما به دلايل زير و با توجه به اقتضائات عقلانيت و اخلاقِ سياسي، بر ديگر گزينه‌ها داراي ترجيح نسبي است. نويسندة اين سطور نيز به پاره‌اي از ويژگي‌هاي خاتمي، فرصت‌سوزي‌ها و‌ عملكرد كابينه و دولتش نقدهايي را وارد مي‌داند، اما به دلايل زير معتقد است خاتمي از هر گزينة «ممكن» ديگري به مراتب انتخاب بهتري خواهد بود و اصلاح‌طلبان تنها با آمدن او مي‌توانند به دولت بازگردند و به دفع بلاياي ايران‌سوزِ محتملِ پيش‌رو بپردازند. پاره‌اي از دلايلي كه به اختصار در پي مي‌آيند شايد به تنهايي براي اقناع اصلاح‌طلبان مخالفِ حضور خاتمي و راضي كردن او براي آمدن كفايت كنند، اما حتي اگر برخي از آن‌ها براي متقاعد كردن مخالفان كافي نباشند، توجه به «مجموع» دلايل چهل‌گانه مي‌تواند منتقدان منصف را براي حمايت از نامزدي خاتمي مجاب كند. پاره‌اي از دلايل زير در نگاه اول مشابه به نظر مي‌رسند اما تفاوت‌هاي ظريفي با هم دارند و شايسته است هر يك به طور مجزا و مستقل مورد توجه اصلاح‌طلبان و ايران‌‌دوستان قرار گيرند (سيزده دليل پاياني نيز در واقع پاسخ‌هايي است به ادلة مخالفان حضور خاتمي): 1- ارجحيت خاتمي 88 بر خاتمي 76: خاتميِ 88 از خاتمي 76 و 80 نامزد بهتر و قوي‌تري است، زيرا: هشت سال تجربة گران‌‌بهاي دولت‌داري بر توانايي‌ها و مهارت‌هاي رهبري او افزوده؛‌ در ايران شناخته‌شده‌تر شده؛ در جهان به اعتبار بالايي دست يافته؛ گوشه‌ها و كوچه‌ها و چم و خم سياست ايران و ظرفيت‌هاي عملي تغيير سياسي و فرهنگي را بهتر شناخته؛‌ با زبان اقتصاد و مديريت اقتصادي آشناتر شده و به اهميت شرايط اقتصادي و اجتماعيِ توسعة‌ سياسي بيشتر پي برده؛‌ از بار فلسفي- انتزاعي گفتمان خود و طول سخنراني‌هايش كاسته؛ مهارت‌هاي سخنوري قوي‌تري پيدا كرده؛ تيم كاري خود و نخبگان مديريتي را بهتر شناخته و شبكة اجتماعي‌اش بيش از پيش گسترش يافته؛ در 3 سال گذشته «چوب ادب بودجه‌نويسي» (به تعبير مسعود نيلي) و مديريت اجرايي پاره‌اي از مخالفانِ ميانه‌رو و محافظه‌كارش را نسبت به او نرم‌تر كرده و برخي ديگر را نيز همراه نموده؛‌ تحولات سياسي و درس‌گيري پاره‌اي از نيروهايش از اشتباهات پيشين، ميانه‌روها و هاشمي رفسنجاني را به او نزديك‌تر كرد‌ه‌؛‌ ‌به بركت چهار سال فراغ بالِ بيشتر و ميان‌داري اصلاح‌طلبان در دو انتخابات شوراهاي سوم و مجلس هشتم، ارتباط بهتري با نيروهاي اصلي جريان اصلاحي و احزاب محوري اصلاح‌طلب پيدا كرده و «حزب‌نوازتر» شده؛ پس از تجربة دولت نهم، وجهة ديني خود و دولتش بهبود يافته و در نظر مراجع تقليد و ايرانيان مذهبي و سنتي از اتهام دين‌ستيزي تبرئه شده؛ در تدبير امور كشور قدر كارشناسان و تكنوكرات‌هاي توانمند در نظرش افزون‌تر از روشنفكران شده؛ به بركت 12 سال تماس نزديك، از مقام رهبري و شخصيت‌هاي سياسي قدرتمند كشور شناخت شخصي بيشتري پيدا كرده و با قلق سياست‌ورزي در جمهوري اسلامي آشناتر شده؛‌ و كارنامة رياست جمهوري هشت‌ساله‌اش در مقايسه با عملكرد ضعيف و سوء مديريت دولت نهم جلوة بيشتري يافته و ارزش دستاوردها و ناكرده‌هايش را در نظر ناراضيانِ پيشين افزون‌تر كرده‌است. 2- بهره‌گيري از واپسين سال‌هاي نشاط سياسي خاتمي: بيشترين بهره‌وري، نشاط و توانِ رهبران سياسي معمولاً در فاصلة 50 تا 70 سالگي آن‌هااست. سال آينده، خاتمي 66 ساله مي‌شود. از كارآمدترين سال‌هاي عمر سياسي او كه شناخته‌شده‌ترين و محبوب‌ترين اصلاح‌طلب ايراني و مهم‌ترين سرماية اصلاح‌طلبان است چند سالي بيشتر باقي نمانده و بهترين شيوه براي بهره‌بردن از اين سرماية‌ بي‌بديل، ورود به دولت با او است. با عنايت به محدوديت سرمايه‌هاي اصلاح‌طلبان بايد از تك تك سال‌هاي اوج كارايي سياسي خاتمي بيشترين بهره را در بهترين جايگاه - رياست جمهوري دهم - برد. اگر اصلاح‌طلبان اين سرمايه را همچنان بخوابانند شايد به دلايل زير هيچ‌گاه نتوانند آن را به كار گيرند و بلكه از هزينه‌كردن ديگر سرمايه‌هاي خود و سرمايه‌اندوزي‌هاي بعدي بازبمانند. 3- كاهش تعداد نامزدها: به نظر مي‌رسد كه يكي از مشكلات اصلاح‌طلبان در انتخابات پيش رو تكثر نامزدهاي حمايت‌شده توسط افراد، احزاب و گروه‌هاي مختلف اصلاح‌طلب است. نامزديِ خاتمي بهترين راه براي پيش‌گيري از اين مشكل و جلوگيري از ثبت نام چهره‌هاي متعدد اصلاح‌طلب است. او تنها كسي است كه تاكنون همة نامزدهاي خودخوانده و حزب‌خواندة اصلاح‌طلب (به استثناي نامزد احتمالي حزب اعتماد ملي) وعده داده‌اند كه به نفعش كنار خواهند كشيد و بسياري ديگر نيز با حضور او پا پيش نخواهند نهاد. نامزد شدن در غيابِ خاتمي شايد براي برخي اصلاح‌طلبان باعث ترفيع جايگاه و منزلت شود (حتي اگر رأي نياورند)‌ اما نامزد شدن در كنار خاتمي بيشتر ماية فرسايش اعتبار سياسي است. از اين رو، حضور خاتمي از تعداد نامزدها مي‌كاهد. عدم حضور او اما ميدان را براي حضور نامزدهاي متعدد كه شايد عرصه را به نفع يكديگر واگذار نكنند خالي مي‌كند و احتمالاً نتيجه‌اي تلخ‌تر از انتخابات سال 84 را رقم مي‌زند. ثبت نام چند کانديدا از سوي اصلاح‌طلبان در انتخابات رياست جمهوري آينده پيش از آن‌که همچون انتخابات سال 84 موجب تفرقه و شكستن آراء شود، احتمال ردصلاحيت كم‌هزينه‌ترِ نامزدهاي محبوب‌تر و جدي‌تر اصلاح‌طلب را افزايش مي‌دهد و مسير پيروزي نامزد(هاي) اصول‌گرايان را هموار مي‌كند. 4- فراهم شدن زمينة اجماع: حضور خاتمي علاوه بر كاهش نامزدهايي كه ثبت نام مي‌كنند، زمينه را براي اجماع اصلاح‌طلبان فراهم مي‌سازد؛ اجماعي كه فقدانش به شكست پرهزينة آن‌ها در نهمين دورة انتخابات رياست جمهوري انجاميد. اجماع بر سر ديگر نامزدهاي احتمالي (كروبي، نجفي، عارف، عبدالله نوري، كمالي، محمد هاشمي، روحاني، محتشمي‌پور، جهانگيري، زنگنه،‌ محمدرضا خاتمي و ديگر كانديداهاي جديد) محال يا بعيد و دشوار به نظر مي‌رسد. تاكنون باسابقه‌ترين و پرنفوذترين احزاب اصلاح‌طلب (سازمان مجاهدين انقلاب، جبهه مشاركت، حزب كارگزاران و مجمع روحانيون مبارز) حمايت خود را از نامزدي خاتمي علني كرده‌اند. در صورت ثبت نام خاتمي،‌ نامزد حزب اعتماد ملي نيز احتمالاً در نهايت به نفع او كنار خواهد كشيد و زمينه براي اجماع و ائتلاف صددرصدي اصلاح‌طلبان فراهم خواهد شد. 5- احتمال بالاي تأييد صلاحيت خاتمي: از ميان كانديداهايي كه به نظر مي‌رسد رأي بالاتري دارند،‌ خاتمي بيشترين احتمال تأييد صلاحيت را دارد، چراكه حذف نامزدي كه هشت سال رياست جمهوري اسلامي ايران را بر عهده داشته‌است هزينة بالايي دارد و بسيار بعيد به نظر مي‌رسد. اگر همة احزاب،‌ گروه‌ها و رهبران اصلاح‌طلب از خاتمي حمايت كنند و پيشاپيش قاطعانه اعلام نمايند كه تنها نامزدشان او است و بدون او از حضور در انتخابات معذور خواهند بود، هم اقتدارگرايان از فشار براي منصرف كردن خاتمي از كانديداتوري مي‌كاهند (تا ضمن افزايش مشاركت مردم،‌ از مشروعيت ناشي از شركت اصلاح‌طلبان در انتخابات بهره ببرند) و هم احتمال رد صلاحيت خاتمي بسيار كاهش مي‌يابد. پاره‌اي از فعالين اصلاح‌طلب (از جمله محمدرضا خاتمي،‌ بهزاد نبوي، محمدعلي نجفي، سعيد حجاريان و مصطفي تاجزاده) از «حضور مشروط» در انتخابات دفاع كرده‌اند و تأييد صلاحيت نامزد مورد اجماع اين جريان و فراهم شدن حداقل‌هاي انتخابات آزاد و سالم را از جمله شروط لازم اصلاح‌طلبان براي شركت در انتخابات برشمرده‌اند. به باور نگارنده تنها با حضور خاتمي است كه اصلاح‌طلبان مي‌توانند در صورت عدم تحقق شروط فوق به طور موفقيت‌آميزي مقاومت نمايند و مجريان و ناظران انتخابات را به تضمين انتخابات سالم وادار سازند. به عبارت ديگر،‌ در پيش گرفتن سياست نيكوي «حضورِ مشروط» تنها با آمدن خاتمي موفق خواهد بود و به منافع كشور و جريان اصلاحي ضربه نخواهد زد. قدرت چانه‌زني اصلاح‌طلبان در برابر حذف خاتمي بيشتر از حذف ديگر نامزدهاي اين جريان است و امكانات موجود، شرايطِ مقاومتِ موفقيت‌آميز در برابر رد صلاحيت خاتمي يا تخلفات گسترده عليه او را فراهم كرده‌است،‌ چراكه: خاتمي پايگاه اجتماعي قوي‌اي دارد و فشار اجتماعي ناشي از رد صلاحيتش بالا خواهد بود؛‌ منزلت ويژه‌اي در عرصة بين‌المللي دارد و حذفش از گردونة رقابت‌ها، نادموكرات‌هاي ايران را در محذورات بيشتري قرار مي‌دهد و به ميزان بيشتري به زيان وجهة دموكراتيك نظام در اين شرايط نامناسب بين‌المللي تمام مي‌شود؛ بسياري از مراجع تقليد و‌ بزرگان اصولگرا نيز به مخالفت با ردصلاحيت احتمالي‌اش خواهند پرداخت؛ و اصلاح‌طلبان براي مقاومت در برابر حذف او امكان بيشتري براي بسيج نخبگان و افزايش فشار سياسي،‌ تبليغاتي و اجتماعي به اقتدارگرايان دارند. در مقابل، جريان اصلاحي امكانات كافي براي مقاومتِ موفقيت‌آميز در برابر حذف ديگر نامزدهاي احتمالي (از جمله عبدالله نوري) را ندارد و احتمال رد صلاحيت آن‌ها حتي در صورت حمايت همة احزاب اصلاح‌طلب بسيار بالا است. به عبارت ديگر در پيش گرفتن سياست «حضور مشروط» در انتخابات با نامزدي غير از خاتمي ممكن است به قيمت «حذف»شدن كاملِ اصلاح‌طلبان از گردونة رقابت تمام شود و كشور را در چشم‌اندازي چندساله با مخاطرات جدي اقتصادي، امنيتي و سياسي مواجه كند. افرادي مانند عبدالله نوري، محمدرضا خاتمي، بهزاد نبوي، محسن صفايي فراهاني، مصطفي معين و غلامحسين كرباسچي كه خوش‌نام، توانا و محبوب‌اند ولي احتمال تأييد صلاحيت كمي دارند مي‌توانند به عنوان معاون اول خاتمي يا وزراي ارشد او در جلب درصد بيشتري از جمعيت خاموش، افزايش آراء خاتمي و تقويت كابينه‌اش مؤثر واقع شوند. در صورت پيروزي خاتمي در انتخابات 88 و عادلانه‌تر شدن شرايط رقابت رياست‌ جمهوري در سال 1392، شايد پاره‌اي از اين شخصيت‌ها بتوانند به عنوان نامزد اصلاح‌طلبان در رقابتي آزادتر و سالم‌تر پيروز شوند. 6- وجود قرائن و شواهد متعدد در تأييد محبوبيت بالاي خاتمي: قرائن و شواهد موجود نشان مي‌دهد كه خاتمي در ميان همة نامزدهاي مطرح فعلي كه احتمال تأييد صلاحيتشان مي‌رود (و حتي ميان نامزدهايي كه احتمالاً تأييد صلاحيت نمي‌شوند) بالاترين رأي را دارد و هنوز محبوب‌ترين اصلاح‌طلب ايراني در داخل و خارج كشور است: خاتمي تنها رئيس‌جمهور ايران ‌است كه براي دورة دوم رياست‌جمهوري‌اش بيش از دور اول (كه آن هم خيره‌كننده بود) رأي آورد (21 ميليون و 659 هزار)؛ براساس آخرين نظرسنجي‌ها (از نظرسنجي‌هاي محرمانه و غيرمحرمانه و علميِ ايسپا و نهادهاي دولتي و مؤسسات پژوهشي داخلي و خارجي گرفته تا نظرسنجي‌هاي محدودترِ نشرياتي چون چلچراغ و سايت‌هاي اصلاح‌طلب و حتي اصولگرا همچون عصر ايران) محبوب‌ترين سياستمدار ايراني و نامزد مطرح ‌است و با نفرات بعدي فاصلة فاحشي دارد؛ ‌سفرهاي داخلي‌اش در دوران پس از رياست جمهوري بدون تبليغات مورد استقبال گستردة مردم قرار مي‌گيرد؛‌ ديدارش از نمايشگاه كتاب سال 87 به علت ازدحام شگفت‌انگيز جمعيت ناتمام مي‌ماند؛ حضورش در دانشگاه تهران در 16 آذر 86 مورد استقبال كم‌سابقة چندهزار دانشجوي «سابقاً ناراضي» و «هم‌اكنون حامي» قرار مي‌گيرد؛ در سال 87 مخاطب نامه‌هاي صدها وبلاگ‌نويس «سابقاً منتقد» و «هم‌اكنون هواخواه» واقع مي‌شود؛ در مسابقة پيامكي سيما در سال 86 براي انتخاب مرد سال ايران بالاترين رأي را مي‌آورد (گرچه نتيجه‌اش به دلايل واضح اعلام عمومي نمي‌شود)؛ ديدار عمومي‌اش در اسلام‌شهر چند روز پيش از انتخابات مجلس هشتم به تغيير معنادار و چشمگير موازنة آراء از محافظه‌كاران به اصلاح‌طلبان مي‌انجامد و حضورش در هر جمع و محفلي (از اعياد و وفيات مذهبي و كنگره‌هاي سياسي تا همايش‌هاي علمي و جشن‌هاي چلچراغي) واكنش‌هاي عاطفي و گرم كم‌نظيري را برمي‌انگيزد. حتي برخي بر اساس مشاهدات شخصي خود معتقدند محبوبيت خاتمي به علت عملكرد ضعيف و سوء مديريت دولت نهم از گذشته نيز بيشتر شده‌است. از سال 80 تاكنون نيز چندين ميليون جوان به واجدين حق رأي پيوسته‌اند و محبوبيت خاتمي در ميان اين جواناني كه دوم خرداد را در دبستان تجربه كرده‌ بودند قاعدتاً بيشتر از ديگر اصلاح‌طلبان و محافظه‌كاران است. به علاوه، خاتمي احتمالاً تنها «سيد» انتخابات دهم و به لحاظ ويژگي‌هاي ظاهري جذاب‌‌ترين نامزد انتخابات خواهد بود كه تجربة نشان داده‌است در افزايش رأي هر نامزدي در ايران مؤثر است (قاليباف نيز به احتمال زياد در صورت حضور خاتمي از نامزدي در انتخابات منصرف خواهد شد). محبوبيت خاتمي تاكنون دوبار در انتخابات‌هاي پيشين آزموده شده‌ و آنقدر بالا بوده كه حتي اگر كاهش يافته‌ باشد هنوز بسيار قابل توجه و بيش از هر اصلاح‌طلب ديگري است. با اين وجود و برخلاف قرائن شايان توجهي كه ذكر شدند، تعدادي از منتقدان حضور خاتمي (همچون عباس عبدي و احمد زيدآبادي) بدون ذكر هيچ شاهدي از رأي نداشتن خاتمي سخن مي‌گويند! اين منتقدان هيچ‌گاه نمي‌گويند كدام اصلاح‌طلبي كه مورد اجماع قرار مي‌گيرد و رد صلاحيت نمي‌شود از خاتمي رأي بيشتري دارد. قرائن موجود حاكي از آن است كه احتمال پيروزي چشمگير خاتمي در مرحلة اول انتخابات بالا است، اما در بدترين حالت نيز مي‌توان اطمينان داشت كه او حداقل به مرحلة دوم انتخابات راه مي‌يابد و در فضاي دو قطبي مرحلة دوم نيز به احتمال بسيار زياد پيروز ميدان انتخابات خواهد بود. اصلِ پيروزي خاتمي در رقابتي نسبتاً سالم قطعي به نظر مي‌رسد، گرچه مي‌توان بر سر ميزان فاصلة‌ رأي خاتمي با نفر دوم در انتخابات با ديگر تحليل‌گران اختلاف نظر داشت. در طول يك سال آينده، عواملي همچون ارائة برنامه‌هاي انتخاباتي قوي و جذاب، تشكيل زودتر ستاد تبليغاتي براي ورود سريع‌تر به ميدان و تلاش زودهنگام‌تر براي اقناع بي‌تفاوتان سياسي و آب كردن يخ‌هاي ذهني و عيني فضاي انتخاباتي، معرفي معاون اول و وزرايي توانا و رأي‌آور، انتخاب مديراني لايق، خوش‌فكر و پرانرژي براي ستاد تبليغاتي، همراهي و حمايت جدي ديگر اصلاح‌طلبان، سخن نگفتن از تحريم و هر چه بر سرماي فضا مي‌افزايد، و انتخاب شعارها و روش‌هاي تبليغاتي هوشمندانه، خلاقانه و موج‌ساز مي‌تواند فاصلة رأي خاتمي با نفر دوم را در انتخابات افزايش دهد. 7- بهره‌گيري از رأي مخصوص شخص خاتمي: تجربة چند انتخابات گذشته گوياي اين واقعيت است كه بخشي از رأي خاتمي به جذابيت‌هاي شخصيتي و ويژگي‌هاي منحصر به فرد او برمي‌گردد، نه به حمايت احزاب و شخصيت‌هاي اصلاح‌طلب. اين جذابيت‌هاي شخصي از خوش‌سيمايي و خوش‌پوشي تا سيادت، خوش‌سخني، فرهيختگي، آشنايي با انديشة ديني و مدرن، صبوري، متانت، سابقة كاري ارزشمند و شخصيت كاريزماتيك را در بر مي‌گيرد. شواهد متعددي از اين ظرفيت ويژة شخصيت خاتمي حكايت مي‌كند: در انتخابات مجلس ششم و شوراي شهر اول (موفق‌ترين انتخابات‌هاي غيررياست جمهوريِ اصلاح‌طلبان) مجموع آراء پُررأي‌ترين نامزد‌هاي اصلاح‌طلبِ هر حوزه در سراسر كشور كمتر از 22 ميليون (رأي خاتمي در سال 80) بود. مصطفي معين با حمايت سه حزب محوري اصلاح‌طلب (مشاركت، مجاهدين انقلاب و نهضت آزادي) تنها موفق به جذب 4 ميليون رأي شد و هاشمي رفسنجاني در مرحله دوم با حمايت تمام احزاب،‌ نيروها و چهره‌هاي ميانه‌رو و اصلاح‌طلب و نخبگان فرهنگي،‌ هنري و علمي كشور تنها 10 ميليون رأي آورد. خاتمي در سال 80 در شرايطي قريب به 22 ميليون رأي را از آن خود كرد كه تنها يك‌سال پس از آن اصلاح‌طلبان در انتخابات شوراهاي دوم شكست سنگيني خوردند. به باور نگارنده، اگر كانديداي اصلاح‌طلبان در انتخابات رياست جمهوري 80، خاتمي نبود (مثلاً كانديداهاي چهارگانة اصلاح‌طلبان در سال 84 در سال 80 به جاي او نامزد مي‌شدند) هيچ معلوم نيست كه نتايج انتخابات چندان بهتر از سال 84 و انتخابات شوراهاي دوم مي‌شد. به تعبيري شايد بتوان گفت كه بخشي از رأي خاتمي تابع محبوبيت نيروهاي اصلاح‌طلب نيست و تنها با حضور خاتمي مي‌توان از چند ميليون راي اضافي متعلق به شخص او به نفع اصلاحات بهره برد. مقايسة رأي چشمگير برادر خاتمي با رأي ديگر اصلاح‌طلبان و خواهر احمدي‌نژاد در تهران نيز از محبوبيت خاص نام خاتمي خبر مي‌دهد. رأي ويژة خاتمي تنها با آمدن خود او به سبد اصلاح‌طلبان ريخته مي‌شود نه با استفاده از عكسش در پوستر ديگر نامزدهاي اصلاح‌طلب. فراموش نكنيم كه ايران جامعه‌اي است كه در آن صدا و سيما، بسيج دانشجويي، انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان و نهضت آزادي همه عليرغم مرام‌هاي متفاوتشان، از عكس و نام امام خميني، دكتر شريعتي و دكتر چمران استفاده مي‌كنند و از محبوبيت آن‌ها در راستاي اهداف كاملاً متفاوت بهره مي‌برند. در نتيجه، مردم نسبت به معناي استفاده از عكس و نام چهره‌هاي ملي «بي‌اعتماد» شده‌اند. بسياري از ايرانيان تنها خود خاتمي را باور مي‌كنند، نه عكس و حمايت منسوب به او را. 8- جلب آراء درصد بيشتري از بي‌تفاوتان و تحريميان: خاتمي در انتخابات 76 و 80 ظرفيت ويژه‌اي براي جلب آراء ايرانيان خاموش از خود نشان داد. حضور چهرة شاخص، شناخته‌شده‌ و چالش‌برانگيزي چون او در انتخابات 88 بر گرماي فضاي انتخاباتي و رونق بحث‌هاي سياسي در عرصة‌ عمومي و در ميان مردم مي‌افزايد (ولو به ميزاني كمتر از سال‌هاي 76 و 80) و درصد افزون‌تري از بي‌تفاوتانِ سياسي و تحريميان را به پاي صندوق‌هاي راي مي‌كشاند. تجربة انتخابات‌هاي 12 سال گذشته نشان داده كه گرماي فضاي انتخابات و مشاركت بيشتر مردم به نفع اصلاح‌طلبان تمام شده‌است. 9- احترام به خرد جمعي اصلاح‌طلبان: سرماية اعتبار و محبوبيت داخلي و بين‌الملليِ خاتمي آسان و ارزان به دست نيامده و نمادِ اصلاحات شدنِ او تنها با كوشش و توانايي‌‌هاي شخصي‌اش حاصل نشده‌است. به تعبيري ديگر سرماية خاتمي تنها از آن خود او نيست و مخصوصاً اصلاح‌‌طلباني كه براي اصلاحات هزينه داده‌اند در اين سرمايه كه در حساب خاتمي است سهم‌ دارند. از اين رو شايسته است كه خرد جمعي اصلاح‌طلبان در تصميم خاتمي براي آمدن يا نيامدن نقشي تعيين‌كننده داشته باشد. تاكنون مهمترين احزاب (مشاركت، كارگزاران،‌ مجمع روحانيون و سازمان مجاهدين) و جمعي از رهبران اصلاح‌طلب از كانديداتوري وي حمايت‌ كرده‌اند و روز به روز بر تعداد گر‌وه‌ها و نخبگان حامي او افزوده مي‌شود. احترام واقعي خاتمي به خرد جمعي اصلاح‌طلبان تنها با نامزدي او براي انتخابات اثبات خواهد شد. 10- تخريب‌ناپذيري نسبي خاتمي: خاتمي در مقايسه با ديگر كانديداهاي مطرح، در ايام تبليغات انتخاباتي در مقابل تخريب، تبليغات منفي و جنگ روانيِ مخالفان مصون‌تر است، چراكه: نقطه ضعف اقتصادي و اخلاقي ندارد؛ خانوادة پاكيزه‌اي دارد؛ درميان تودة‌ مردم به انساني شريف و اخلاقي (و لو غيرقاطع و فرصت‌سوز)‌ شناخته شده؛ در ميان مراجع تقليد و بزرگان اصولگرا مورد احترام است؛‌ حتي در بدنة محافظه‌كاران و سپاه نيز محترم است و پايگاه دارد؛ برچسب‌هاي «تندرو»، «غيرمتدين»، «غيرخودي»، «جاه‌طلب»، «مردم‌فريب»، «فاسد» و «ناسالم» به او نمي‌چسبد؛ و پس از چهار سال كه مردم اثرات ملموس سوء مديريت دولت نهم و تفاوت‌هاي فاحش آن با دولت خاتمي را ديده‌اند، برچسب‌هاي «با بقيه‌شان فرقي نمي‌كند»، «كاري نكرده» و «ناتوان» نيز كم‌تر به به او مي‌چسبد. از آنجا كه موتور پرقدرت تخريب دولت پنهان معمولاً عليه نامزدهاي اصلاح‌گرا (مثل هاشمي در انتخابات سال 84) به كار مي‌افتد، اين مصونيت نسبيِ خاتمي امتياز بزرگي است. تجربة انتخابات 76 و 80 نيز مؤيد آن است كه خاتمي چندان «تخريب‌پذير» نيست. 11- دوقطبي‌تر شدن انتخابات با آمدن خاتمي: احتمال دو قطبي‌تر شدن انتخابات با حضور خاتمي افزايش مي‌يابد، چراكه آمدن او ديگر اصلاح‌طلبان را از ورود به رقابت منصرف مي‌كند و اصولگرايان را از ترس شكست در برابر خاتمي اجباراً و به طور دستوري پشت سر يكي از نامزدهايشان متحد مي‌‌سازد. اتحاد اصولگرايان به علت آمدن خاتمي شكل مي‌گيرد نه وجود نداشتن اختلاف ميانشان. در اين شرايط، به احتمال زياد «تك‌نامزد» اصولگرايان احمدي‌نژاد خواهد بود، زيرا ديگر نامزدهاي محافظه‌كار قاعدتاً حاضر به رقابت با حريف قدرتمندي چون خاتمي نخواهند شد و به نظر مي‌رسد ارادة دولت پنهان نيز بر حمايت از احمدي‌نژاد تعلق خواهد گرفت و اصولگرايان منتقد دولت هم به ناچار و با اكراه در برابر خاتمي از او حمايت خواهند كرد. احمدي‌نژاد رقيب بسيار خوبي براي خاتمي است و فضاي دو قطبي انتخابات به نفع اصلاح‌طلبان تمام خواهد شد، چراكه: كانديداهاي ميانه‌رو (از جنس روحاني) و نامزدهاي معقول‌تر و عمل‌گراترِ اصولگرايان (همچون قاليباف، ولايتي و لاريجاني) از گردونة رقابت خارج خواهند شد و بخش اعظم رأي طبقة متوسط شهري به خاتمي خواهد رسيد؛ بسياري از ميانه‌روها و حاميان بالقوة اصولگرايانِ معتدل‌تر در انتخاب ميان خاتمي و احمدي‌نژاد به خاتمي رأي خواهند داد؛ نخبگان فرهنگي،‌ هنري، علمي و اقتصادي كشور به طور يكدست به حمايت از خاتمي برخواهند خواست؛ حمايت اصولگرايان سنتي، مراجع تقليد،‌ علما و بزرگان محافظه‌كار از احمدي‌نژاد (در مقايسه با امثال لاريجاني،‌ ولايتي، حدادعادل و قاليباف) ‌به علل عاطفي و به دليل نقدهايي كه به كارنامة‌ احمدي‌نژاد دارند چندان قوي نخواهد بود و احتمالاً همچون مرحلة دوم انتخابات سال 84 گروهي از اين بزرگان، سياست سكوت را در پيش خواهند گرفت؛ نقاط ضعف خاتمي در برابر احمدي‌نژاد رنگ خواهند باخت و جلوة نقاط قوت او در برابر احمدي‌نژاد بيشتر خواهد شد؛ تقابل شديد ميان خاتمي و احمدي‌نژاد و امكان مقايسة ملموس دوران كشور‌داريِ هر يك توسط تمام ايرانيان، ارزش و تأثيرگذاري هر رأي در زندگي روزمره و سرنوشت كشور را در نظر ايرانيان بيشتر مي‌كند و جمعيت خاموش بيشتري را به پاي صندوق‌هاي رأي مي‌كشاند‌؛ رأي منفيِ احمدي‌نژاد بسيار بيشتر از رأي منفيِ خاتمي است و به همين دليل خاتمي مي‌تواند چندين ميليون رأي را كه نه براي او كه ضد احمدي‌نژاد است جذب كند. اما در صورت نيامدن خاتمي فضا نه «دوقطبي» كه «طيفي» خواهد شد و اصلاح‌طلبان از مزاياي فوق محروم مي‌شوند. 12- تقليل ميزان تخلفات انتخاباتي و كاهش اثرگذاري آن بر نتيجة انتخابات: به نظر مي‌رسد مهمترين مشكل پيش روي اصلاح‌طلبان در دهمين دورة‌ انتخابات رياست جمهوري،‌ تخلفات، تقلب و «بداخلاقي»هاي انتخاباتي خواهد بود. از آنجا كه حل كامل اين مشكل از عهدة اصلاح‌طلبان خارج است،‌ بايد اختلاف رأي نامزد اصلاح‌طلبان تا حد ممكن با ديگران بيشتر باشد تا تخلفات احتمالي تأثيري در نتيجة انتخابات نگذارند. شواهد موجود نشان مي‌دهد كه حاشية امن رأي خاتمي بيشتر از ديگر نامزدهاي احتمالي اصلاح‌طلبان است. رأي بالاي خاتمي ضمن كم‌اثرتر كردن تخلفات سازمان‌يافته، قدرت چانه‌زني اصلاح‌طلبان را نيز پس از پيروزي در انتخابات افزايش مي‌دهد. اما ديگر نامزدهاي اصلاح‌طلب حتي اگر در انتخاباتي كاملاً آزاد مي‌توانستند پيروز شوند، به دليل اختلاف كم‌تر آراءشان با نامزدهاي اصولگرا در برابر تخلفات انتخاباتي آسيب‌پذيرترند و بر فرض پيروزي نيز به دليل چشم‌گير نبودنِ رأي‌شان، قدرت چانه‌زني كمتري پس از تصاحب قدرت خواهند داشت. آمدن خاتمی علاوه بر خنثي كردن اثر تخلفات به دليل تعداد بالاي رأي وي، به چند دليل ‌نيز ميزان تقلبات را كاهش خواهد داد: اولاً، چنانچه گفته شد با حضور او فضا دوقطبي مي‌شود و تقلب دشوارتر مي‌‌گردد زيرا نظارت بر سلامت انتخابات دوقطبي آسان‌تر از چندقطبي است؛‌ ثانياً، آمدن خاتمی موجب مي‌شود حاميان اصلاح‌طلب بيشتري براي نظارت بر صندوق‌ها داوطلب شوند و با انگيزه و توان بيشتري در حفظ سلامت انتخابات بكوشند؛ ثالثاً، منزلت خاتمي نزد پاره‌اي از بزرگان سياسي و دينيِ اصولگرا باعث مي‌شود اين شخصيت‌ها، مجريان و ناظران را به حفظ سلامت انتخابات ترغيب كنند؛ و رابعاً، اعتبار و احترام خاتمي نزد فرماندهان سپاه و خانواده‌هايشان و بخشي از بدنة بسيج، سپاه و دستگاه‌های اجرایی و نظارتی موجب مي‌شود‌ در برابر تخلفات سازمان‌يافته و غيرسازمان‌يافته مقاومت بيشتري از درون صورت گيرد. 13- افزايش كمك‌هاي مالي و انساني به ستاد انتخاباتي اصلاح‌طلبان: به نظر مي‌رسد خاتمي به دليل جذابيت‌هاي شخصيتي، محبوبيت ويژه و چهرة كاريزماتيك‌اش ظرفيت بيشتري براي جذب كمك‌هاي مالي و انساني براي ستادهاي تبليغاتيِ اصلاح‌طلبان در اننخابات رياست جمهوري دارد. با آمدن خاتمي، داوطلبان بيشتري به همكاري با ستادهاي تبليغاتي اصلاح‌طلبان خواهند پرداخت؛‌ ايرانيان بيشتري در داخل و خارج كشور حاضر به حمايت اقتصادي از ستاد تبليغاتي آن‌ها خواهند شد؛ حاميان افرون‌تري منازل،‌ دفاتر و ساير امكانات فيزيكي خود را در اختيار اصلاح‌طلبان قرار خواهند داد و فعالين ستاد تبليغات براي وقت‌گذاري بيشتر و كيفي‌تر انگيزة مضاعفي خواهند داشت. مقايسة امكانات مردمي ستادهاي خاتمي در انتخابات‌هاي سال 76 و 80 با ستادهاي چهارگانة اصلاح‌طلبان در سال 84، شاهد گويايي بر ظرفيت ويژة خاتمي در جلب حمايت‌هاي مردمي بيشتر است. شايد محبوبيت خاتمي كاهش يافته باشد اما تعداد ايرانياني كه او را به طور ويژه‌اي «دوست دارند» و حاضرند از وقت و مال و امكانات خود براي او مايه بگذارند هنوز از تعداد حاميان جدي هر اصلاح‌طلب ديگري بيشتر است. ضعف شديد اقتصادي اصلاح‌طلبان، تبليغات ضعيف‌شان در انتخابات سال 84 و منابع عظيم رانتيِ نادموكرات‌هاي مخالف او ارزش اين كمك‌هاي اقتصادي و انساني افزون‌تر را دوچندان مي‌كند. 14- كاهش هزينه‌هاي ستاد انتخاباتي اصلاح‌طلبان: حضور خاتمي علاوه بر افزايش كمك‌هاي مالي و انساني به ستاد تبليغاتي اصلاح‌طلبان، هزينه‌هاي اين ستاد را نيز كاهش مي‌دهد،‌ چراكه چهره و مواضع خاتمي در دورافتاده‌ترين نقاط كشور نيز شناخته شده‌است و احتياج به شناساندن ندارد. سخنان و‌ عملكرد احمدي‌نژاد نيز براي بخشي از جامعه به منزلة تبليغاتي چهارساله و رايگان براي ستاد تبليغات خاتمي عمل كرده‌است. در چنين فضايي، بخش عمدة امكانات ستاد خاتمي مي‌تواند به جاي شناساندن او، صرف اقناع و جذب ايرانياني شود كه او را مي‌شناسند ولي يا بي‌تفاوت و تحريمي‌اند يا به ديگران رأي مي‌دهند. اما ديگر نامزدهاي احتمالي براي بخش وسيعي از جامعة ايران ناشناخته‌اند و امكانات محدود ستادهاي تبليغاتي‌شان تنها بايد صرف شناساندن آنها به درصد بيشتري از ايرانيان شود؛ مسأله‌اي كه بر دلايل شكست مصطفي معين در انتخابات خرداد 84 افزود. نبايد فراموش كرد كه اقتدارگرايان از امكانات مشروع و نامشروع بسيار گسترده‌اي براي تبليغات انتخاباتي برخوردارند و اصلاح‌طلبان توان اين را ندارند كه در اين وانفساي فقرِ اقتصادي و رسانه‌اي از امتيازِ بزرگ شناخته‌شده‌ بودنِ خاتمي چشم‌پوشي كنند. 15- بهره‌گيري از آخرين سال‌هاي كاري مديران نسل اول اصلاح‌طلبان و تربيت نسل جديد مديران اصلاح‌طلب: بيشترِ فعالان و مديران اصلاح‌طلب هم‌اكنون در آخرين سال‌هاي شكوفايي و بهره‌وري خود قرار دارند. در طول سي سال گذشته براي تربيت، تجربه‌اندوزي مديريتي، تغييرات فكري و پخته‌شدنِ اين جوانان انقلابي 57 هزينه‌هاي زيادي داده‌شده است. مبارزات سياسي پيش از انقلاب، انقلاب اسلامي، جنگ، سال‌ها آزمون و خطا و آموزش در حين مديريت اجرايي، حداقل 16 سال ميان‌داري براي توسعة اقتصادي، فرهنگي و سياسي،‌ پنج شكست پي در پيِ انتخاباتي پس از سال 81، و تلخي تجربة دولت نهم، مجموعة نيروها و مديران اصلاح‌طلب را به اوج توانايي، پختگي و بصيرت سياسي خود رسانده است. ‌عمدة‌ اين نيروها اما در بازة سني 50 تا 60 سالگي قرار دارند و تنها چند سال از نشاط سياسي و مديريتي‌شان باقي است و تا بازنشستگي‌شان فرصت زيادي نمانده. نسل اول اصلاح‌طلبان واپسين‌ سال‌هاي عمر مفيد سياسي خود را مي‌گذرانند و براي بهره بردن از تتمة اين نسل از مديران كه به هزينة گزافي تربيت شده‌اند نمي‌توان تا انتخابات 1392 صبر كرد. شايد رهبران سياسي بتوانند تا پس از هفتاد سالگي در قدرت حضور داشته باشند اما بدنة دولت بايد زير سن بازنشستگي باشد. اكثر وزرا، سفرا، استانداران، مشاوران و مديران ارشد دولت‌هاي هاشمي و خاتمي و اعضاي شوراي مركزي احزاب مشاركت، مجاهدين انقلاب، كارگزاران، روحانيون مبارز و اعتماد ملي يا بازنشسته شده‌اند و يا در آستانة بازنشستگي‌اند. از سويي ديگر،‌ متأسفانه اصلاح‌طلبان هنوز نسل جديدي تربيت نكرده‌اند و براي پخته‌شدن نخبگان مديريتي نسل بعد و جوانان احزاب اصلاح‌طلب نيز حداقل يك الي دو دورة رياست جمهوري ديگر وقت لازم است،‌ آن هم در شرايطي كه اصلاح‌طلبان در قدرت باشند و به اين امر اهتمام بورزند. تنها با آمدن خاتمي است كه ممكن است اصلاح‌طلبان به دولت بازگردند و ضمن استفاده از كارآمدترين سال‌هاي مديران نسل انقلاب، به تربيت نسل جديد اصلاح‌طلبان و مديران شايستة كشور بپردازند. البته اهتمام اصلاح‌طلبان به تربيت و شناساندن «جانشين‌هاي خاتمي» در طول سال‌هاي رياست جمهوري احتمالي او بايد بسيار بيش از پيش باشد تا آنان را در انتخابات‌هاي بعدي به وضع امروز دچار نكند. 16- نزديكي خاتمي به مركز ثقل اصلاح‌طلبان: خاتمي نسبت به نامزدهاي احتمالي ديگر به مركز ثقل نيروهاي اصلاح‌طلب نزديك‌تر است و اين جايگاه امكانات زيادي را در اختيار او قرار مي‌دهد. او برآيند و ميانگينِ «جبهة مشاركت و روحانيون مبارز»، «عليجاني و عليخاني»، «سحرخيز و ميرحسين موسوي»، «حجاريان و عارف»، «بهزاد نبوي و ابراهيم يزدي»،‌ «كديور و منتجب‌نيا»، «سحابي و مرعشي»، «تاجزاده و تابش» و «عبدالله نوري و دعايي» است. به دليل همين موقعيت ويژه، خاتمي اين امكان و ظرفيت را دارد كه از نيروها و توانِ طيف وسيع‌تري از اصلاح‌طلبان در كابينه و دولت و يا حلقة‌ مشاوران خود استفاده كند. ديگر نامزدهاي احتمالي به يكي از قطب‌هاي كارگزاران، مشاركت/مجاهدين و اعتمادملي نزديك‌ترند و احتمالاً در دولت خود توازن‌هاي تكنوكرات-سياسي، فكري-اجرايي، روحاني-مكلا، جوان-پير و پيشرو-معتدل را كمتر رعايت مي‌كنند و حلقة كوچكتري از اصلاح‌طلبان را راضي نگاه مي‌دارند. ارتباط خاتمي با طيف گسترده‌تري از اصلاح‌طلبان در تعديل مواضع او و انتخاب سرعت مناسب نيز نقش تعيين‌كننده‌اي دارد. شايد بتوان مدعي شد كه در انتخابات گذشته نيز ميانگينِ «معين-هاشمي-كروبي-مهرعليزاده»، مواضعِ خاتمي بود. در صورت نيامدن خاتمي و آمدن ديگر نامزدها احتمالاً به مرور شكاف ميان اصلاح‌طلبان پيشرو، ميانه‌رو و كندرو بيشتر مي‌شود و قدرت و انسجام جبهة اصلاحات كاهش مي‌يابد. تا زماني ‌كه احزاب اصلاح‌طلب به تنهايي امكان شكست اصولگرايان و تماميت‌خواهان را ندارند، بايد به طور جبهه‌اي و يكپارچه در انتخابات و عرصة سياسي كشور حضور يابند و اين انسجام با نيامدن خاتمي شكننده و ضعيف مي‌شود. 17- همراه‌تر‌ كردن ايرانيان مذهبي و سنتي با دموكراسي و توسعه و جلوگيري از دوقطبي‌شدن جامعه: يكي از قابليت‌هاي مهم و بسيار ارزشمند خاتمي، قدرت او در جذب حاميان پيشينِ محافظه‌كاران و كاهش ترس مذهبي‌هاي سنتي و محافظه‌كار از توسعه و دموكراسي است. علي‌رغم افزايش واجدين شرايط، تعداد مطلق شركت‌كنندگان در انتخابات 80 (28 ميليون) از انتخابات 76 (29 ميليون) كمتر بود، يعني بر جمعيت بي‌تفاوتان و تحريميان افزوده شده‌بود و برخي از كساني كه در سال 76 به خاتمي رأي داده بودند در انتخابات 80 شركت نكردند (كه البته در انتخابات‌هاي دومين دوره طبيعي است)، اما باز هم تعداد مطلق رأي خاتمي در سال 80 نسبت به سال 76 قريب به دو ميليون افزايش يافت (از 20 ميليون و 78 هزار به 21 ميليون و 659 هزار). اين بدان معنا است كه چند ميليون از كساني كه در سال 76 به نامزدهاي محافظه‌كاران رأي داده بودند، در سال 80 به جمع حاميان خاتمي پيوستند. همراه كردن كسر بزرگتري از قشر سنتي و مذهبي‌تر ايران با توسعة سياسي، اقتصادي و فرهنگي كه از خاتمي بيش از ديگران بر مي‌آيد (به دليل اعتدال، زبان نرم، سيادت،‌ ادب، روحاني‌بودن‌ و جاذبه‌هاي شخصيتي‌اش) مسير گذار ايران به جامعه‌اي توسعه‌يافته و دموكراتيك را هموارتر مي‌كند. با انتخاب خاتمي اين اقشار چهار سال ديگر در معرض گفتمان دموكراتيك قرار مي‌گيرند و گوششان به نواي اسلام رحماني، عقلاني و سازگار با دموكراسي بيشتر خو مي‌كند. ادبيات خاتمي، ادبيات مورد استفادة بخشي از فعالين سياسي اصولگرا را نيز تحت تأثير قرار داده‌است و حضور مجدد او در قدرت تريبون مناسبي را براي ترويج بيشتر اين آموزه‌ها در اختيارش قرار مي‌دهد. خاتمي به همراه اصلاح‌طلبان و روشنفكران مسلمان ايراني با امروزي‌تر كردن ذهنيت ايرانيان سنتي و دفاع تؤامان از تدين و دستاوردهاي نيكوي بشري، از دو قطبي‌شدنِ جامعة ايران جلوگيري مي‌كند و هويت اسلامي را در نظر ايرانيان نه در برابر دستاوردهاي انسان معاصر كه در كنار آن مي‌نشاند. تجربة تعدادي از كشورهاي منطقه كه از آفات اين دوقطبي‌شدن براي دين و توسعة مدرن رنج برده‌اند نشان مي‌دهد كه نبايد از اهميت جلوگيري از افزايش اين شكاف غافل شد. روشنفكران مسلمان و اصلاح‌طلبان دين‌دارِ ايراني همچون چسب و ملاط جامعة‌ ايران عمل كرده‌اند و جامعه‌اي كه مي‌توانست «دوقطبي» باشد را «طيفي» ساخته‌اند. با نيامدن خاتمي (و نتيجتاً گوشه‌نشيني بيشتر جريان اصلاحي و نوگراي ديني‌) اين چسب وا مي‌رود و به مرور تقابل مذهبي-سكولار، سنتي-مدرن، دموكرات-غيردموكرات و حامي نظام سياسي- مخالف نظام سياسي افزايش مي‌يابد، هر دو سوي اين تقابل‌ها در موضع خود افراطي‌تر مي‌شوند، «مدرنيته» و «دموكراسي» با محروميت از همراهي ايرانيان مذهبي‌تر صدمه مي‌بيند و «دين» در اذهان ايرانيان بيشتري در تقابل با مقتضيات عصر جديد قرار مي‌گيرد و تضعيف مي‌شود. 18- تحمل‌پذيري خاتمي توسط دولت پنهان: تجربة‌ هشت سال حضور خاتمي در دولت نشان داده است كه خلق نيك، روحيات، منش و خوي نرم او موجب شده است كه ضمن پيشبرد نسبي اهداف اصلاحي،‌ توسط تماميت‌خواهان و دولت پنهان تحمل شود. ادبيات گفتگوييِ او اصولگرايان و سنتي‌ها را كمتر مي‌هراساند و تحريك مي‌كند. اين شيوه و منش خاتمي شايد از سرعت اصلاحات بكاهد ولي تداوم آن را تضمين و از سركوب جريان اصلاحي و مقاومتِ بيشتر در برابر آن جلوگيري مي‌كند. مخالفان اصلاحات در برابر او كمتر موضع مي‌گيرند، سخنش را بيشتر و بهتر مي‌شوند و در نتيجه براي مقابله با او انگيزة كمتري پيدا مي‌كنند و حتي با پاره‌اي از مواضعش همراه مي‌شوند. مي‌توان مدعي شد كه يكي از نقاط ضعف اصلاح‌طلبان پيشرو اين بود كه بر خلاف خاتمي، هاشمي و كروبي، زباني گزنده و محرك را به كار مي‌بردند و بر خلاف مشي اصلاح‌طلبانه با مقامات عالي كشور آنچنان كه بايد به گفتگو، تعامل و مذاكره در راستاي پيشبرد اهداف اصلاحي نمي‌پرداختند. در صورت همراهي ديگر اصلاح‌طلبان، خاتمي اين توانايي را دارد كه اين بار به تعامل و مذاكرة بيشتري با مقامات عالي كشور بپردازد و به ميزان بيشتري اعتماد آن‌ها را براي پيشبرد پاره‌اي اصلاحات فرهنگي، اقتصادي و سياسي جلب كند. يكي از نقاط ضعف خاتمي در طول رياست جمهوري هشت‌ساله‌اش عدم قاطعيت بيشتر و پاره‌اي از فرصت‌سوزي‌هاي او بود، اما هيچ كس مطمئن نيست كه اگر خاتمي اين ويژگي را نمي‌داشت،‌ همچنان تحمل مي‌شد. به تعبيري ديگر،‌ شايد بدون اين نقطه ضعف خاتمي،‌ وي پيش از پايان بردن دوران رياست جمهوري حذف و‌ جريان اصلاحي بي‌رحمانه سركوب مي‌‌‌شد و ايران و ايرانيان از بركات همين هشت سال گشايش نسبي سياسي، فرهنگي و اقتصادي محروم مي‌شدند و در ازاي آن همچون چند سال گذشته هيچ به دست نمي‌آورند. مقاومت دولت پنهان در برابر پيروزي خاتمي و اقدامات دولتش قطعاً بيشتر از گذشته خواهد بود، اما به هر حال تجربه نشان داده‌است كه خاتمي از نظر اقتدارگرايان مي‌تواند «تحمل‌پذير» باشد و حذفش به دلايلي مطلوب يا ممكن نيست. نامزدهاي احتماليِ ديگر يا از نظر دولت پنهان «تحمل‌ناپذيرند» يا چندان «اصلاح‌طلب» نيستند و يا اگر رأي بياورند زبان و منششان اصولگرايان و مقامات عالي كشور را بيشتر تحريك و «ضداصلاحات» مي‌كند. 19- كاهش احتمال برخورد نظامي با ايران: متأسفانه در فاصلة پنج سالي كه تا پايان دهمين دورة رياست جمهوري ايران در سال 1392 باقي‌است، شبح تهديدات نظامي اسرائيل/آمريكا برقرار خواهد بود. حتي سردار جعفري، فرمانده كل سپاه پاسداران نيز با جان بولتون و سرمقاله‌نويسان نيويوركر، اكونوميست،‌ فايننشال تايمز، گاردين، ليبراسيون، بوستون گلوب، هرالد تريبيون، هاآرتص، نيويورك‌تايمز و ديگر نشريات غيرايراني همراه شده‌ و برخورد نظامي اسرائيل با ايران را محتمل دانسته‌است. به باور اين سردار و سرمقاله‌نويسان، پس از انتخاب احتمالي اوباما به رياست جمهوري و پيش از مراسم سوگند خوردن او و استقرارش در كاخ سفيد، تهديدات نظامي اسرائيل افزايش مي‌يابد؛ چراكه به باور اسرائيلي‌ها و نومحافظه‌كاران آمريكايي با ورود اوباما، برخورد قاطع/نظامي با ايران حداقل چند سال به تأخير مي‌افتد و آن‌ها بايد از دورة رياست‌جمهوريِ احمدي‌نژاد كه اقناع افكار عمومي را براي حمله آسان‌تر مي‌كند بيشترين بهره را ببرند. در صورت انتخاب مك‌كين نيز گزينة برخورد نظامي به صورت جدي‌تري در دستور كار چهارسالة دولت آمريكا قرار مي‌گيرد. پيامدهاي شوم و ايران‌سوز درگرفتن جنگ در بلندمدت چنان هولناك و پرهزينه‌ است كه حتي اگر كوچك‌ترين احتمالي براي وقوع آن قابل تصور باشد اصلاح‌طلبان و اصولگرايان بايد از تمام سرمايه‌هاي خود براي جلوگيري مدبرانه از آن استفاده كنند. به باور نگارنده، يكي از مؤثرترين ابزارهايي كه اصلاح‌طلبان (و حتي به طور كلي رهبران سياسي ايران) براي كاهش احتمال حملة نظامي در اختيار دارند، «نامزدي خاتمي» است و «حزم سياسي» ايجاب مي‌كند كه اصلاح‌طلبان براي كاهش خطر، از آمدنِ او حمايت كنند. پيروزي خاتمي در سال 76 نيز به خوبي نشان داد كه بر مسند بودن او تهديدات خارجي را به نحو مؤثري كاهش مي‌دهد. صرفِ اعلام نامزدي خاتمي پيش از آذرماه، هزينه و احتمال حملة نظامي اسرائيل را پس از انتخابات رياست جمهوري آمريكا در ماه نوامبر كاهش مي‌دهد، زيرا اقناع افكار عمومي و همراه‌كردن رهبران اروپايي براي تهديد نظامي ايراني كه خاتمي از نامزدهاي رياست‌جمهوري آن است و در آن روزنة اميدي براي تحولات دموكراتيك و درون‌زا وجود دارد، دشوارتر است. در صورت انتخاب بسيار محتمل خاتمي به رياست جمهوري نيز احتمالاً حداقل تا چهار سال خطر حمله به ايران و شكل‌گيري اجماع در اروپا و شوراي امنيت براي برخورد قاطع با ايران كاهش مي‌يابد. متأسفانه به نظر مي‌رسد كشورهاي قدرتمند اروپاي غربي و آمريكاي شمالي به مرور به گزينة تغيير نظام سياسي ايران در بلندمدت بيشتر متمايل مي‌شوند و نامزدي خاتمي قوي‌ترين ابزار ايران براي كاهش اين تمايل است. انتخاب خاتمي رساترين پيام براي مخالفت با هرگونه دخالت خارجي است. 20- جلوگيري از تشديد تحريم‌هاي اقتصادي: جز احتمال (كم يا زيادِ) جنگ، تحريم‌هاي اقتصادي كه رو به فزوني است نيز بر گردة اقتصاد ايران و شانه‌هاي ايرانيان سنگيني مي‌كند و انتخاب خاتمي كه وجيه‌ترين سياستمدار ايراني در جهان است اقدامي مؤثر براي كاهش اين تحريم‌هاي پرهزينه، دشوارتر كردن اعمال و تصويب اين تحريم‌ها و جلوگيري از تشديد آن‌ها است. 21- جلوگيري از روند نزولي شديد اعتبار ايران و ايراني در جهان: صرف نظر از احتمال جنگ و تحريم‌هاي افزون‌تر، در دورة رياست جمهوري احمدي‌نژاد، انزواي سياسي و افول وجهه و اعتبار ايران و ايراني در جهان هزينه‌هاي سنگيني را بر ايرانيان تحميل كرده است و ادامة‌ روند نزولي شديد اعتبار كشور در جهان به مدت چهار سال ديگر از توان ايران خارج است. ورود خاتمي به دولت بهترين اقدام براي معكوس كردن اين روند است. تجربة هشت‌سالة رياست جمهوي خاتمي نشان مي‌دهد نظامي كه خاتمي، چهرة آن و دومين مرد قدرتمندش باشد در جذب سرمايه‌گذاري خارجي و بهبود روابط و وجهة بين‌المللي بسيار موفق‌تر خواهد بود. قدرت‌گيري ايران در منطقه و احتمال بالاي انتخاب اوباما به رياست جمهوري آمريكا نيز شرايط را براي موفقيت افرون‌تر خاتمي در ارتقاء وجهه،‌ جايگاه و روابط ايران و حتي دفاع مدبرانه‌تر از حق ايران براي بهره‌گيري از انرژي صلح‌آميز هسته‌اي فراهم كرده است. پس از شكسته‌شدن تابوي گفتگو با آمريكا توسط اصولگرايان در چند سال گذشته، احتمال گفتگوي مسقيم و بدون پيش‌شرط اوباما با ايران با انتخاب خاتمي افزايش مي‌يابد و امكان از سرگيري عزتمندانة‌ روابط با آمريكا (كه مي‌تواند مورد پسند اصولگرايان نيز باشد) مهيا مي‌شود. از سويي ديگر،‌ بحران‌هاي خاورميانه،‌ مسألة‌ هسته‌اي و برخي اظهارات جنجالي و نسنجيدة احمدي‌نژاد در كنار افزايش فشارهاي بين‌المللي به ايران و مخاطراتي كه آفريده، ايران را در كانون توجهات جهاني قرار داده است. خاتمي با حضور خود مي‌تواند از اين فضا و توجه كم‌سابقه به ايران براي بيشتر شنيده‌شدن، ارتقاء جايگاه و وجهة ايران در جهان و تبديل حجم عظيم اين تبليغات منفي به پيام‌هاي مثبت استفاده كند. 22- وجود احتمال (ولو اندكِ) چراغ سبز دادن عقلاي اصولگرا براي انتخاب خاتمي: تهديدات اقتصادي، سياسي و امنيتي خارجي چنان جدي است و آمدن خاتمي چنان پادزهر مناسبي براي اين تهديدات است كه شايد پاره‌اي از عقلاي اصولگرا و گردانندگان دولت پنهان هم به اين جمع‌بندي برسند كه به زعم خود براي دفع افسد به فاسد، ميدان را براي حضور خاتمي باز بگذارند تا نظام را همچون 12 سال پيش براي چند سالي بيمه كنند. افزون بر اين،‌ اصولگرايان دريافته‌اند كه مشاركت 27 درصدي شهروندان مقيم پايتخت و پايگاه اجتماعي حداكثر 13 درصدي آن‌ها (با وجود تبليغات وسيع و بهره‌گيري از اعتقادات ديني مردم) بسيار نگران‌كننده است و شايد پاره‌اي از آن‌ها حاضر باشند براي ترميم زخم‌هاي سياسي و اقتصادي عميق فعلي به انتخاب خاتمي با اكراه ولي ناچار تن بدهند و درصد محدودي از قدرت را كه در دستان رئيس جمهور است به او واگذار كنند تا بتوانند مابقي آن را در اختيار خود نگاه دارند. به عبارت ديگر، آمدن خاتمي مي‌تواند براي اصولگرايان و اصلاح‌طلبان به يك بازي برد-برد بدل شود. شايد پاره‌اي از محافظه‌كاران به صرافت دريابند كه تنها حضور خاتمي (و نه كانديداهاي عمل‌گراي محافظه‌كار و ميانه‌رو و نامزدهاي كم‌وزن‌تر اصلاح‌طلب) است كه مي‌تواند به نحو مؤثري سپر بلاهاي سياسي، اقتصادي و نظامي محتملِ پيش رو شود. 23- افزايش اميد ايرانيان و كاهش خمودگي فعالان اصلاح‌طلب: علاوه بر مشكلات عيني‌اي كه ضرورتِ حضور خاتمي را ايجاب مي‌كند، مشكلات ذهني موجود، يأس، سرخوردگي و خمودگي مزمن و فراگير در ميان نخبگان و عوام ايراني و بدنة اجتماعي حامي اصلاح‌طلبان نيز بر لزوم آمدن خاتمي مي‌افزايد. روند رو به گسترش فرار/مهاجرت ايرانيان نخبه و سردي فضاي فرهنگي، علمي و سياسي كشور از نوعي بحران ذهني حكايت مي‌كند كه هر روز ايرانيان بيشتري را از اصلاحات درون‌زا نااميد مي‌‌سازد و نگاه‌هاي بيشتري را به خارج معطوف مي‌‌كند. بخشي از رهبران و نخبگان اصلاح‌طلب نيز كم‌انرژي‌تر و دل‌مرده‌تر شده و گويي به دام نااميدي، استيصال و نوعي احساس ناتواني براي تأثيرگذاري بر سرنوشت سياسي افتاده‌اند. نامزديِ خاتمي روزنة اميدي را براي بسياري مي‌گشايد و از سرماي يأس و فسردگي فعلي مي‌كاهد. با آمدن او از ريزش سمپات‌هاي اصلاح‌طلبان و فعالينِ جوان نيز جلوگيري مي‌‌گردد و روح و اميد تازه‌اي به كالبد خشك و سرد حاملان خردپا و نخبة جريان اصلاحي دميده مي‌شود. 24- ورود صدها مدير اصلاح‌طلب و ميانه‌رو به دولت: دولت مدرن، دستگاه بروكراتيك عظيمي است كه به هيچ عنوان به شخص رئيس جمهور قابل تقليل نيست و مهم‌تر از شخص او، جرياني است كه دولت را در دست مي‌گيرد. صدها مشاور، وزير، معاون وزير،‌ مديركل، استاندار،‌ بخش‌دار، سفير و مدير با آمدن و رفتن دولت‌ها تغيير مي‌كنند. فارغ از موضعي كه نسبت به شخص خاتمي داريم، بايد بپذيريم كه چون پيروزي اصلاح‌طلبان در انتخابات تنها با نامزدي خاتمي ممكن به نظر مي‌رسد، دستگاه دولت فقط با آمدن اوست كه مي‌تواند در اختيار جريان و نيروهاي اصلاح‌طلب قرار گيرد. متأسفانه پاره‌اي از منتقدان خاتمي متوجه نيستند كه نيامدن او به معناي وارد نشدن صدها مدير ميانه‌رو و اصلاح‌طلب به دولت است كه با وجود تمام محدوديت‌ها و كارشكني‌ها، امكانات زيادي براي پيشبرد كشور در اختيار خواهند داشت و علي‌رغم ضعف‌هايي كه دارند دستگاه عظيم دولت را خردمندانه‌تر اداره خواهند كرد. در مقابل،‌ پيروزي نامزدهاي اصولگرا نيز به معناي حضور صدها مدير محافظه‌كار بر مسند دستگاه اجرايي كشور است. مديران ارشدِ احمدي‌نژاد، لاريجاني و قاليباف شايد با يكديگر متفاوت باشند، ولي مديران سطوح مادونِ معاون وزيرِ اين نامزدها با يكديگر مشترك خواهند بود و پيروزي تمام آن‌ها منجر به تحويل دولت به جريان اصول‌گرا خواهد شد. نقدي كه برخي به شخص خاتمي دارند نبايد آن‌ها را از جرياني كه با آمدن يا نيامدن او حاكم مي‌شود غافل كند. 25- همنواتر بودن جريان حامي خاتمي در مقايسه با سال 76 و 80: به نظر مي‌رسد بخشي از دشواري‌هاي دو دورة پيشين رياست‌ جمهوري خاتمي ناشي از تنوع و تكثر بيش از اندازة‌ موجود در بدنة اصلاح‌طلبان بود؛ بدنه‌اي كه از گنجي، سازگارا و افشاري تا عبدي، حجاريان، كروبي، عليخاني و دعايي را شامل مي‌شد و در مجموع از شخص خاتمي تندتر بود و گاه هزينه‌هايي را هم روي دست او مي‌گذاشت. اما در طول دهة گذشته بدنة اصلاح‌طلبان يك‌دست‌تر و‌ همنواتر شده است و بسياري از تندروهاي سابق حساب خود را از اصلاح‌طلبان جدا كرده‌اند. فعالان دانشجويي و حاملان جوان جريان اصلاحي نيز به مواضع معتدل‌تر و واقع‌گرايانه‌تري نزديك شده‌اند. ديگر كمتر كسي‌است كه همچنان از «تحريم»، انتشار «عاليجناب سرخپوش»، «عبور از خاتمي»،‌ «رفراندوم»، «خروج از حاكميت»، «نافرماني مدني» و «60 ميليون دات كام» دفاع كند. البته حساب تك‌نوازي‌هاي تندروانه‌اي از اين دست از ابتدا نيز از شخص خاتمي و بدنة اصلي اصلاح‌طلبان جدا بود، اما به هر حال مقاومت در برابر اصلاحات از بالا و پايين را افزايش مي‌داد و بر وحشت اصولگرايان و دولت پنهان از جريان اصلاحي مي‌افزود. امروز اما اصلاح‌طلبان از پاره‌اي تندروي‌هاي پيشين همچون تضعيف هاشمي و راديكاليسم ژورناليستي و ژورناليسم راديكال فاصله گرفته‌اند و مواضع مجموعة احزاب محوريِ اصلاح‌طلب (از كارگزاران و روحانيون مبارز تا مشاركت/مجاهدين و نهضت آزادي) حول محور خاتمي هم‌گراتر شده‌‌است. اين نيروها به خصوص پس از پنج شكست انتخاباتي چند سال اخير و تجربة احمدي‌نژاد، اهداف متواضعانه‌تر و واقع‌بينانه‌تري را در سر مي‌پرورانند، تصور واقعي‌تري از بُرد شعارهاي خود در جامعه و ميزان و سرعت اصلاح‌پذيري نظام پيدا كرده‌اند و بر سر امهاتِ روش، زبان و اهداف اصلاحي به اجماع قابل توجهي رسيده‌اند. پاره‌اي از تعلل‌ها، فرصت‌سوزي‌ها و ضعف‌هاي اصلاح‌طلبان كندروتر و شخص خاتمي و دولتش نيز توسط اكثر اصلاح‌طلبان به عنوان اشتباهات جريان اصلاحي پذيرفته شده‌است. اين همنواييِ بيشتر آسان و ارزان به دست نيامده است و خاتمي با حضور خود مي‌تواند از حمايت اين جريان اصلاحيِ همداستان‌تر، معتدل‌تر و واقع‌گراتر بهره ببرد و از تندروي‌هاي آن‌ها كمتر زير فشار قرار گيرد. 26- جبران فقر رسانه‌اي اصلاح‌طلبان: يكي از مهمترين نقاط ضعف اصلاح‌طلبان فقر رسانه‌اي است كه ارتباط آن‌ها را با توده‌هاي مردم قطع يا ضعيف كرده‌است. دولت نهم و دولت پنهان به جريان اصلاحي اجازة ارتباط رسانه‌اي گسترده را نمي‌دهد و اصلاح‌طلبان نيز نشان داده‌اند كه اراده و‌ توان تأسيس شبكة ماهواره‌اي ندارند. در چنين شرايطي، بازگشت اصلاح‌طلبان به قدرت كه به دلايلي كه ذكر شد با خاتمي ممكن مي‌شود،‌ اين امكان حداقلي را به آنها مي‌دهد كه از تريبون صدا و سيماي ملي بهرة بيشتري ببرند. خاتمي در حال حاضر مهم‌ترين سرماية رسانه‌اي اصلاح‌طلبان است و در جايگاه رياست جمهوري مي‌تواند مجدداً با سخنراني‌ها و مواضعي كه از صدا و سيما پخش مي‌شوند و در مطبوعات بازتاب گسترده‌تري پيدا مي‌كند ايرانيان را به مدت چهار سال ديگر در معرض پيام‌ها، زبان، تبليغات و مواضع اصلاح‌طلبانه قرار دهد و به ترويج ارزش‌هاي دموكراتيك و نيكِ امروزي كمك كند. در ايام انتخابات نيز در شرايط فقر رسانه‌اي شديدِ جريانِ اصلاحي، شعارها و برنامه‌هاي انتخاباتي اصلاح‌طلبان با حضور خاتمي بيشتر و بهتر شنيده مي‌شود و به گوش كسر بزرگتري از جامعة ايران مي‌رسد. 27- جلوگيري از تخريب وجهة دين و تضعيف بيشتر اخلاق در جامعة ايران: صرف نظر از صلاح سياست و اقتصاد و اصلاحات، صلاح دين و اخلاق نيز حضور خاتمي را ايجاب مي‌كند. خاتمي انساني اخلاقي و مسلماني مومن است و قاعدتاً در كنار ديگر دغدغه‌ها، پرواي دين و اخلاق را نيز دارد؛ دين و اخلاقي كه در چند سال گذشته در معرض آسيب‌هاي جدي‌تري قرار گرفته‌اند. استفادة نابه‌جا و مفرط از نام‌ها، مفاهيم و لغات ديني و آوردن توجيهاتِ به ظاهر مذهبي براي سياست‌ها و سخنان نسنجيده در دولت نهم از تقدس، لطافت و جذابيت ادبيات و ارزش‌هاي ديني در نظر تودة مردم كاسته و سوء مديريت كشور و افزايش فشارها براي برآوردن حاجات اوليه، بستر اقتصادي و اجتماعي را براي تشديد بحران اخلاقي در جامعة ايران فراهم كرده است. امروز نه امام زمان (عج)، در اذهان بسياري از مردم امام زمانِ چهار سال پيش است، نه دولتمردان به اندازة گذشته پرواي صداقت، وفاي به عهد،‌ مدارا، مسئوليت‌پذيري، پاسخ‌گويي و حفظ آبروي ديگران را دارند و نه مردم تحت فشارهاي قابل اجتناب موجود از توسل به دروغ، ريا، رشوه و زشتي‌هاي ديني و اخلاقي‍ ديگر دوري مي‌كنند. آمدن خاتمي و پيروزي‌اش در انتخابات از شدت ضربه‌هاي وارد به دين و اخلاق مي‌كاهد، چراكه او اسلام رحماني‌تر، عقلاني‌تر و جذاب‌تري را نمايندگي مي‌كند، براي توجيه ضعف‌هاي دولتش از كيسة دين مايه نمي‌گذارد و مديريت خردمندانه‌ترش از فشارهاي رواني، اقتصادي و اجتماعي كه زمينه را براي تضعيف اخلاق فراهم مي‌كند مي‌كاهد. 28- مانع نبودن كروبي: كروبي از سرمايه‌هاي ارزشمند اصلاح‌طلبان است و خاتمي بايد در صورت پيروزي در انتخابات از فاصله‌گيري بيشترِ حزب اعتماد ملي از شوراي هماهنگي اصلاح‌طلبان جلوگيري كند و از ظرفيت‌هاي كروبي و حزبش براي پيشبرد اهداف اصلاحي دولتش بهره بگيرد. اما پاره‌اي از تحليل‌گران، از احتمال بالاي نامزدي مهدي كروبي به عنوان مانعي براي پيروزي خاتمي نام مي‌برند. تحليل توزيع آراي كروبي در مرحلة اول انتخابات رياست جمهوري 84 و مقايسة آن با توزيع استاني و شهري-روستايي آراء احمدي‌نژاد در مرحلة دوم انتخابات نشان مي‌دهد كه بيشتر آراء حاميان كروبي در مرحلة‌ دوم به سبد آراء احمدي‌نژاد ريخته شده‌است. از اين رو، در صورت آمدن خاتمي و شكل‌گيري فضاي دوقطبيِ «خاتمي-احمدي‌نژاد»، حضور كروبي احتمالاً بيشتر به زيان احمدي‌نژاد خواهد بود تا خاتمي. به نظر مي‌رسد كه در صورت نامزدي قطعي خاتمي،‌ كروبي در نهايت ولو دير به نفع او كنار مي‌رود اما اگر چنين نشود نيز احتمالاً خاتمي باز رأي خواهد آورد و اتفاقاً از آراء رقيبِ اصولگرايش به دليل حضور كروبي كاسته خواهد شد. شواهد موجود نشان مي‌دهد كه حتي اگر خاتمي فرضاً در انتخابات پيروز نشود هم علت اصلي‌اش حضور كروبي نخواهد بود، آن‌هم در صورتي كه فرض كنيم كروبي در انتخابات 88 نيز (علي‌رغم حضور خاتمي) بتواند قريب به پنج ميليون رأي بياورد. سوابق ارزشمند و جديت كروبي، اعتماد حاكميت به او و قدرت چانه‌زني‌اش در بالا، به او ظرفيت ويژه‌اي براي ياري جريان اصلاحي بخشيده است و دولت خاتمي نمي‌تواند/نبايد از اين ظرفيت چشم‌پوشي كند. 29- تقويت فعاليت‌هاي خارج از قدرت خاتمي: برخي تحليل‌گران، فعاليت‌هاي خارج از قدرتِ خاتمي را سودمندتر از رياست جمهوري احتمالي او مي‌دانند. از اين منتقدان بايد پرسيد كه كدام فعاليت خاتمي در خارج از قدرت است كه در قدرت بهتر و قوي‌تر صورت نمي‌گيرد؟ به نظر مي‌رسد كه در عمل مؤثرترين اقدامات خاتمي در طول سال‌هاي پس از رياست جمهوري، سفرهاي خارجي براي ارتقاء وجهة ايران و اسلامِ رحماني-عقلاني و همچنين ياريِ اصلاح‌طلبان براي موفقيت بيشتر در انتخابات شوراها و مجلس بوده‌است كه هر دو با حضورش در جايگاه رياست دولت با قدرت و تأثير بيشتري صورت خواهد گرفت. فعاليت‌هاي ارزشمند ولي نه چندان قويِ بنياد باران و مؤسسه گفتگوي تمدن‌ها نيز با بازگشت خاتمي به دولت نيروي بيشتري مي‌گيرند. به تعبيري ديگر اصلاحات ايراني با بازگشت احتمالي خاتمي به دولت، در ازاي امكاناتي كه به دست مي‌آورد چيزي از دست نمي‌دهد. بگذريم از اين‌كه حتي اگر تمام اين فعاليت‌ها با ورود خاتمي به دولت تعطيل مي‌شد، باز هم در ازاي آنچه به دست مي‌آمد هزينة‌ بالايي نبود. 30- بي‌عملي اصلاح‌طلبان و تحول‌خواهان در خارج از حاكميت: پاره‌اي از تحريميان و مدافعان پيشين «خروج از حاكميت» در برابر دفاع از آمدنِ خاتمي بر ضرورت آنچه «بازگشت به جامعه»، «نهادسازي»، «تقويت جامعة مدني»، «كارهاي ريشه‌اي فرهنگي» و «بازسازي تشكيلاتي» مي‌خوانند تأكيد مي‌كنند. متأسفانه تجربة چهار سال گذشته نشان مي‌دهد كه اين منتقدان و ديگر اصلاح‌طلبان در عمل در خارج از حاكميت به هيچ يك از اقدامات نيكوي فوق نپرداختند. اين منتقدان محترم در چهار سال گذشته كه خارج از حاكميت بودند كدام نهاد مدني جديد را تشكيل دادند، چقدر با بدنة اجتماع ارتباط برقرار كردند، به جذب چند صد سمپات براي جريان اصلاحي پرداختند، چه كارهاي ريشه‌اي فرهنگي انجام دادند و اعتماد كدام اقشار اجتماعي را به دست آوردند كه امروز نيز با وعدة ادامة همين مشي در چهار سال آينده، ديگران را از حمايت از نامزدي خاتمي باز مي‌دارند؟ اين افراد در ازاي «هيچ»، اصلاح‌طلبان را از ورود مجدد به قدرت نهي مي‌كنند. متأسفانه بايد پذيرفت كه اگر خاتمي نيايد اصلاح‌طلبان در خارج از حاكميت نيز كار چشمگيري در زمينه‌هاي فوق انجام نخواهند داد و بسياري از آن‌ها بيشتر به زندگي خصوصي و معيشت خود مي‌پردازند. 31- تقويت «اصلاحات از پايين» از طريق «اصلاحات از بالا»: آمدن خاتمي نه‌تنها با «نهادسازي»، «كارهاي ريشه‌اي فرهنگي و اجتماعي» و «تقويت جامعة مدني» در تعارض نيست بلكه با فراهم كردن امكان ورود اصلاح‌طلبان به دولت، زمينه را براي تقويت موارد فوق مهيا مي‌سازد. تجربة 20 سال گذشته حاكي از آن است كه در جمهوري اسلامي «اصلاحات از بالا»، «اصلاحات از پايين» را تقويت مي‌كند. دولت نيمه‌دموكراتيكِ ايران چنان بزرگ است و چنان سيطره‌اي بر اجتماع دارد كه تنها با حضور اصلاح‌طلبان در دولت و رخصت دولتمردان ميانه‌رو و اصلاح‌طلب، نهادهاي غيردولتي و جامعة‌ مدني مي‌توانند نفس بكشند و رشد كنند. ضعف اقتصادي و تشكل‌يافتگي در جامعه، جامعة مدني نحيف، نفت، اندازة بزرگ دولت و ارادة دولتمردان غيردموكرات موجب شده‌است كه لازمة قدرتِ اصلاح‌طلبان در «جامعه» و تقويت «نهادهاي مدني»، حضور آنان در «قدرت» باشد. بنابراين، راهبرد موسوم به «صبر و سکوت» كه در مقابل حضور خاتمي و اصلاح‌طلبان در انتخابات طرح مي‌شود عملاً به معناي تداوم غيبت اصلاح‌طلبان در «دولت و جامعه» خواهد بود. به اعتقاد نويسندة‌ اين سطور،‌ اين راهبرد بيشتر به تضعيف اصلاح‌طلبان مي‌انجامد تا اقتدارگرايان و حتي كليت ساختار سياسي ايران و تماميت ارضي كشور را در بلندمدت به مخاطره مي‌اندازد. از تحريميان و مخالفان آمدن خاتمي بايد پرسيد كه كدام اقدام در عرصة اجتماعي و فرهنگي است كه با حضور خاتمي در قدرت بهتر و راحت‌تر صورت نخواهد گرفت؟ تحول‌خواهان با خارج ماندنِ اصلاح‌طلبان از دولت چه كاري می‌توانند بكنند كه با وارد شدن آن‌ها به دولت نمي‌توانند آن را انجام دهند؟ تقویت نهادهاي خصوصيِ اقتصادي،‌ اجتماعي و فرهنگي، احزاب، سمن‌ها (سازمان‌هاي مردم‌نهاد يا NGOها)، سندیكاها، اتحادیه‌ها، مطبوعات، تجمعات،‌ مبارزات و اعتراضات مدني با حضور خاتمي در قدرت آسان‌تر است يا احمدي‌نژاد و لاريجاني؟ «كمپين يك ميليون امضا»، «نقد گذشته»، «كار تئوريك» و «ديده‌باني جامعة مدني» چه تعارضي با حضور خاتمي در قدرت دارد؟ آيا حضور خاتمي و چند وزير اصلاح‌طلب (كه اتفاقاً خارج از قدرت كار اصلاح‌طلبانة ويژه‌اي انجام نمي‌دهند) در دولت، عرصه را براي اقدامات ريشه‌‌اي اجتماعي و فرهنگيِ ديگر اصلاح‌طلبان و تحول‌خواهانِ راديكال‌تر در خارج از قدرت تنگ مي‌كند؟ تجربة چهار سال گذشته پاسخ پرسش‌هاي فوق را روشن كرده‌است و فعالاني كه صادقانه و مجدانه به دنبال تقويت «جامعة مدني» و بهبود موقعيت اصلاح‌طلبان و انديشه‌هاي اصلاحي در «جامعه» هستند بايد از آمدن خاتمي حمايت كنند. 32- تأثير خاتمي در جان دادن به جنبش اصلاحي: دسته‌اي از مخالفان حضور خاتمي از نقش او در تضعيف جنبش اصلاحي سخن مي‌گويند اما ‌به نقش تعيين‌كننده‌تر او در بيدار كردن اين جنبش اشاره نمي‌كنند. جنبش اصلاحي بيشتر مولود انتخاب خاتمي بود تا موجد آن. اصلاحات نيز بيشتر مولود دوم خرداد بود تا مادرش. در جامعه‌اي كه ضريب نفوذ احزاب سياسي به شهادت پيمايش‌هايي كه توسط دولت اصلاحات انجام شد از دو درصد تجاوز نمي‌كند، بايد پذيرفت كه سهم شخص خاتمي (به خصوص نفس نامزدي‌اش در انتخابات 76 و 80) در جان بخشيدن به اصلاحات بسيار بيش از ميزاني بوده‌است كه پاره‌اي از منتقدان نامنصف او تصور مي‌كنند، گرچه مي‌توان مدعي شد كه پاره‌اي از نقاط ضعف او نيز به افول نسبي جريان اصلاحي انجاميد؛ جرياني كه خود در خيزش آن نقش فراوان داشت. ‌به علت بي‌شكل بودن جامعة ايران و ضعف نهادهاي مدني و فقدان طبقة حامل دموكراسي در آن، جامعه بدون انتخابات نمي‌تواند جنبش نرم بيافريند، اما انتخابات با حضور امثال خاتمي مي‌تواند جنبش‌ساز شود (در صورت وجود مطالبات انباشته حول تبعيض‌(هايي) مشخص). دور از ذهن نيست كه آمدن خاتمي مجدداً موجي اجتماعي ايجاد كند و با رأي بالاي او جنبش اصلاحي دوباره بيدار شود. در 12 سال‌ گذشته، مهمترين مصداق عمليِ «فشار از پايين» كه قدرت اصلاح‌طلبان را براي «چانه‌زني در بالا» افزايش داده، «رأي بالا»ي نامزدهاي اصلاح‌طلبان در انتخابات رياست جمهوري هفتم و هشتم، مجلس ششم و شوراهاي اول بوده‌است. حضور خاتمي مي‌تواند «رأي اصلاح‌طلبان در انتخابات» كه مهمترين جلوه، نمود و مظهر خارجي جنبش اصلاحي بوده‌است را افزايش دهد و بر قدرت اين جنبش بيفزايد. 33- نكوهيدگي تنزه‌طلبي اصلاح‌طلبان: گروهي ديگر از منتقدان حضور خاتمي به دشواري كار دولت او پس از احمدي‌نژاد اشاره مي‌كنند. به باور اين منتقدان دولت دهم وارث نارسایی‌ها و مشكلات بزرگي از دولت نهم خواهد بود. اين تحليل‌گران همچنين تأكيد مي‌كنند كه خاتمی اعتبار و آبروی اصلاح‌طلبان و حتی كشور است و به صحنه آوردن او به اين سرماية ملي و جايگزين‌ناپذير ضربه مي‌زند. از اين تحليلگران بايد پرسيد: آيا مصالح كلان ايران و ايرانيان نبايد در اولويت باشد؟ آيا اساساً اصلاحات زماني كه مشكلات عميق‌تر و بحراني‌تر است معنا و ضرورت بيشتري پيدا نمي‌كند؟ چه كسي تضمين‌ كرده است كه چهار سال بعد شرايط بدتر و براي اصلاح‌طلبان سخت‌‌تر نباشد؟ آيا اين تنزه‌طلبي اصلاح‌طلبان از نظر اخلاقي قابل نقد نيست؟ خاتمي با ثبت نام در انتخابات 80 نشان داد كه در صورت در خطر ديدن صلاح ملك و ملت حاضر به فدا كردن منافع و «تشخيص خود» و تحمل دشواري‌هاي كشورداريِ خردمندانه در ايران است. به علاوه،‌ منزلت و اعتبار خاتمي اگر براي هدفي مهم و اصلاحي هزينه نشود،‌ چه ارزشي براي خود او و ايران خواهد شد؟ منزلت ميرحسين موسوي با خارج نشستن از گود سياست چه خيري به اصلاح‌طلبان رساند كه گوشه‌نشيني خاتمي برساند؟ آيا با نامزدي ميرحسين موسوي در سال 84، پيروزي احمدي‌نژاد قابل اجتناب نبود؟ از منزلت و محبوبيت خاتمي در چه جايي بهتر از انتخابات رياست جمهوري آن‌هم در اين شرايط بغرنج داخلي و بين‌المللي مي‌توان استفاده كرد؟ بر اساس چه منطقي بايد از هزينه‌كردن اين سرماية ارزشمند در برهه‌اي چنين حياتي و شرايطي چنين مناسب صرف نظر كرد تا در آينده‌اي موهوم و نامعلوم بتوان از آن بهره برد؟ آيا نبايد از سرمايه‌هايي كه اصلاح‌طلبان در حساب‌هاي خود اندوخته‌اند پيش از مرگ جريان اصلاحي استفاده كرد؟ بگذريم از اين‌كه هيچ بعيد نيست خاتمي با حضور در انتخابات در بلندمدت خوش‌نام‌تر شود. او اگر در اين بزنگاه سرنوشت‌ساز با طرح صادقانة اهداف و برنامه‌هاي متواضعانه‌تر و تعيين خطوط قرمز حداقلي‌تر به ميدان وارد شود و مجدانه براي دستيابي به اين اهداف و عقب‌ ننشستن از اين خطوط قرمز بكوشد در پيشگاه تاريخ و نخبگان (و حتي عوام) نكونام‌تر خواهد شد. از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه خاتمي به مرور پيرتر و كم‌توان‌تر خواهد شد و از سرمايه‌هايش بايد زودتر بهره ببرد. 34- عدم تشابه سومين دورة خاتمي با سومين دورة هاشمي: دسته‌اي از منتقدان آمدن خاتمي نگران اين مسأله‌اند كه نامزدي خاتمي براي سومين دوره، او را به سرنوشت هاشمي در سال 84 دچار كند. هاشمي رفسنجاني از بزرگترين سرمايه‌هاي سياسي ايران است، اما به دلايل عديده از نظر ميزان رأي در سومين دوره وضعيت بسيار متفاوتي با خاتمي دارد. به نظر مي‌رسد كه با حضور خاتمي در انتخابات 88، تجربة هاشمي در سال 84 تكرار نخواهد شد،‌ چراكه: رأي خاتمي در دو دورة اولش هم بسيار بيش از رأي هاشمي در دو دورة اولش بوده؛ هاشمي پيش و پس از دو دورة رياست جمهوري‌اش، دو دوره رئيس مجلس و 8 سال رئيس مجمع تشخيص مصلحت بوده و در واقع در نظر مردم نه 8 سال بلكه 24 سال به طور پيوسته بر مسند قدرت بوده (اساساً مي‌توان مدعي شد كه در نظر مردم در سال‌هاي پس از انقلاب هاشمي همواره نفر دوم نظام محسوب مي‌شده و اين حضور پررنگ با هشت سال رياست جمهوري خاتمي چندان قابل مقايسه نيست)؛ خاتمي بر خلاف هاشمي جنبش‌ساز بوده و امروز نيز توسط «جنبش خاموش اصلاحي» حمايت مي‌شود؛ متأسفانه هاشمي بر خلاف خاتمي از تخريب سنگين شخصيتي و اخلاقي توسط دولت پنهان و پاره‌اي اصلاح‌طلبان تك‌نواز در امان نماند و «تخريب‌پذير» بود (رجوع شود به دليل 15)؛ هاشمي يك‌بار شكست سنگين انتخابات مجلس ششم را نيز تجربه كرده‌بود؛ پيش از نامزدي هاشمي در سال 84، شواهد موجود از محبوبيت قابل توجهش حكايت نمي‌كرد اما چنانچه ذيل دلايل 6 و 7 گفته شد امروز قرائن و شواهد مهم و شايان توجهي از محبوبيت بالاي خاتمي خبر مي‌دهد؛ هاشمي در مرحلة اول انتخابات 84 تنها از حمايت كارگزاران و پاره‌اي از ميانه‌روها برخوردار شد اما خاتمي در مرحلة‌ اول از حمايت يكپارچة تمام احزاب اصلاح‌طلب بهره‌مند مي‌شود؛ هاشمي در انتخاباتي چندقطبي شركت كرد ولي حضور خاتمي از ابتدا فضا را دوقطبي مي‌كند؛ خاتمي در فضاي دوقطبي علاوه بر رأي حاميان هاشمي، رأي كسر بزرگتري از اصلاح‌طلبان پيشرو، بي‌تفاوتان و تحريميان را جذب مي‌كند؛ هاشمي نسبت به رئيس جمهور قبلي (خاتمي) محافظه‌كارتر بود اما خاتمي نسبت به رئيس جمهوري پيشين (احمدي‌نژاد) اصلاح‌‌گراتر است؛ و احمدي‌نژاد از رأي منفي بالاي هاشمي سود فراوان برد اما اين بار خاتمي از رأي منفي بالاي احمدي‌نژاد بهره مي‌گيرد. به علاوه نبايد فراموش کرد که بسياري از ايرانياني كه در مرحلة دوم انتخابات ریاست جمهوری سال 84 به رفسنجانی رای ندادند، اينك ضمن ملامت خويش اظهار مي‌كنند در صورت داشتن تجربه فعلی، حتی به فردی كه بدتر از رفسنجانی مي‌دانستند هم رأی می‌دادند تا به عوارض سوء مديريت كشور توسط دولت نهم دچار نشوند. پيروزي رفسنجاني در انتخابات خبرگان نشانگر اين رشد سياسي است. بسياري از رؤساي جمهور و نخست‌وزيران كشورهاي دموكراتيك جهان همچون ماهاتير محمد (مالزي)، مارگارت تاچر و توني بلر (بريتانيا)، ژاك شيراك (فرانسه)، فرانكلين روزولت (آمريكا) و كونراد آدناور و هلمت كهل (آلمان) بين 10 تا 22 سال (آن‌هم به طور پيوسته) بر مسند قدرت بودند و خاتمي نيز اين ظرفيت را دارد كه همچون آنان و بر خلاف هاشمي بدون اين‌كه خوش‌نامي خود را فدا كند بيش از 8 سال رياست دولت را برعهده داشته باشد. 35- قطعيت شركت كردن اصلا‌ح‌طلبان در انتخابات و حاصل نشدن مزاياي احتمالي مترتب بر عدم حضور: برخي از منتقدان حضور خاتمي، اساساً به دلايل مختلف با حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات رياست جمهوري پيش رو مخالفند. گروهي از اينان از تحريم دفاع مي‌كنند و برخي ديگر از حمايت تلويحي از يكي از عقلاي اصولگرا (مثل قاليباف، ولايتي و ناطق نوري). آنها به اين نكته عنايت نمي‌كنند كه پيشنهادات بديل آن‌ها تنها در شرايطي مي‌توانست مسموع باشد و منافع طرح‌هايشان تنها در شرايطي تأمين مي‌شد كه هيچ اصلاح‌طلبي نامزد نمي‌شد و (/يا) اصلاح‌طلبان به طور يكپارچه و به كلي در انتخابات شركت نمي‌كردند. اما مي‌دانيم كه اين اتفاق عملاً غير ممكن است و حتي اگر خاتمي نيايد كانديداهايي همچون كروبي و عارف براي انتخابات نامزد خواهند شد و كسري از اصلاح‌طلبان به آن‌ها رأي خواهند داد. به عبارت ديگر، متاسفانه/خوشبختانه بخشي از اصلاح‌طلبان به هر حال با حضور در انتخابات به حاكميت مشروعيت بيشتر خواهند داد. آيا بهتر نيست در ازاي اين «مشروعيت‌بخشي» و «زينت‌بخشي» به انتخابات كه بخواهيم يا نخواهيم اتفاق خواهد افتاد،‌ لااقل با نامزدي شركت كنند كه احتمال پيروزي‌شان افزايش يابد؟ اين منتقدان توجه ندارند كه گزينة‌ بديلِ «نيامدنِ خاتمي»، «عدم حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات» يا «حمايت از امثال روحاني و قاليباف نيست»، بلكه «حضور افرادي چون كروبي و عارف» است كه هيچ‌يك از منافع طرح‌هاي پيشنهادي اين تحليل‌گران را تأمين نمي‌كند و در عوض اصلاح‌طلبان را به جاي بهره بردن از مزاياي حضور خاتمي با شكست در انتخابات مواجه مي‌سازد. عمدة‌ اين منتقدان اتفاقاً باور دارند كه اگر بنا بر حضور باشد، خاتمي بهترين گزينه است. و حال كه شركت نكردن كاملِ اصلاح‌طلبان عملاً منتفي است بهتر است لااقل از خاتمي حمايت كنند تا جريان اصلاحي از اينجا مانده و از آنجا رانده نشود. بگذريم از اين‌كه طرح‌هاي پيشنهادي اين تحليل‌گران حتي در صورت ممكن بودن، مطلوب، روشن و چندان سنجيده نيست. بيشتر اين دسته از مخالفان حضور خاتمي معتقدند كه مطالبات جامعه از خاتمي فراتر رفته است اما توجه ندارند كه حتي بر فرض صحت ارزيابي‌شان، آن‌ها با عدم حمايت از خاتمي،‌ راه را براي گزينه‌اي فروتر از او باز مي‌كنند. حال كه بر مسند نشستن كسي كه از حيث سطح مطالبات و توانمندي‌ها «فراتر» از خاتمي باشد ممكن نيست آيا بايد با تحريم انتخابات يا حمايت از نامزدهاي ميانه‌رو و محافظه‌كار به «فروتر» از او تن داد؟ 36- ضربه نخوردن توسعة اقتصادي و آرامش كشور با انتخاب خاتمي: گروهي از منتقدان حضور خاتمي كه خود را «توسعه‌گرا» مي‌خوانند، در شرايط كنوني از اولويت توسعة اقتصادي بر اصلاحات دموكراتيك سخن مي‌گويند. اين منتقدان به ضرورت توسعة سياسي و فرهنگي نيز باور دارند اما معتقدند كه ورود خاتمي به دولت با توجه به قدرت و جديت مخالفان در مقابله با او عملاً منجر به آفريده‌شدن مجدد هر چند روز يك بحران و اخلال در پيشرفت و آرامش كشور مي‌شود. به باور اين مفسران سياسي، اصلاح‌طلبان بايد اجازه دهند كه يكي از عمل‌گرايان ميانه‌رو و يا حتي محافظه‌كار (از جنس حسن روحاني، ولايتي و قاليباف) به كاخ رياست جمهوري وارد شود تا لااقل كشور از نظر اقتصادي پيشرفت كند. به اين منتقدان بايد يادآور شد كه شواهد نشان مي‌دهد كه بحران‌هايي كه براي دولت خاتمي ايجاد مي‌شد، همه معطوف به اخلال در توسعة‌ فرهنگي و سياسي ايران بود و عملاً به پيشرفت اقتصادي كشور لطمه نمي‌زد. در دولت هشت‌سالة خاتمي كدام سياست اقتصادي و چه جنبه‌اي از مديريت اجرايي و روزمرة كشور بود كه به طور جدي ضربه خورد تا بخواهيم از ضربه خوردن مجدد آن براي چهار سال ديگر جلوگيري كنيم؟ شواهد موجود نشان مي‌دهد كه طي اين هشت سال نه‌تنها اقتصاد و ادارة روزمرة كشور با مشكل جدي مواجه نشد، بلكه تمام شاخص‌هاي نوسازي اقتصادي ايران بهبود قابل توجهي پيدا كرد. اقتصاددانان برجستة داخلي و خارجي متفق‌القول‌اند كه آهنگ توسعة اقتصادي در اين دوره سريع‌تر از قبل و بعد آن بوده است. حتي برخي مدعي‌اند كه كارنامة اقتصادي دولت خاتمي در عمل از كارنامة سياسي‌اش و عملكرد اقتصادي تمام دولت‌هاي بعد از انقلاب بهتر بوده است، گرچه متأسفانه خاتمي و اصلاح‌طلبان چندان در تبليغ دستاوردهاي اقتصادي خود موفق نبوده‌اند. افزون بر اين،‌ مي‌توان مدعي شد كه توسعة ‌اقتصادي (به ميزاني كه دولت پنهان اجازه مي‌دهد) وجه مشترك «اصلاح‌طلبان پيشرو و ميانه‌رو»، «توسعه‌گرايان» و «محافظه‌‌كاران عمل‌گرا» است. سياست‌هاي مالي و اقتصادي اين سه‌ گروه كم و بيش يكسان است و تيم‌هاي اقتصادي‌شان مشتركات زيادي دارد. سكان اقتصادي دولت خاتمي نيز عمدتاً به «توسعه‌گرايانِ»ميانه‌رو سپرده شده‌بود. فراموش نكنيم كه افرادي چون ابراهيم شيباني در تمام دولت‌هاي پس از جنگ از مديران ارشد اقتصادي بوده‌اند و در صورت انتخاب هر رئيس‌جمهوري جز احمدي‌نژاد نيز احتمالاً در پست خود ابقا مي‌شدند و استعفا نمي‌دادند. به تعبيري ديگر جز حاميان احمدي‌نژاد، همة جريان‌هاي مهم حاضر در انتخابات در پيش گرفتن توسعة اقتصادي همداستان‌اند. تجربه نشان داده است كه اقتدارگرايان چندان لاي چرخ اقتصادي دولت چوب نمي‌‌گذارند و مقامات عالي كشور نيز با پيشرفت اقتصادي ايران و كاهش تورم مشكلي ندارند، چه توسط دولت خاتمي انجام شود،‌ چه دولت هاشمي و احمدي‌نژاد و قاليباف. اساساً مقام رهبري، ميانه‌رو‌ها و محافظه‌كاران سنتي از ابتداي انقلاب به اقتصاد آزاد و توسعة اقتصادي تمايل بيشتري نشان مي‌دادند و منتقد اقتصاد شبه‌سوسياليستي مورد حمايت دولت ميرحسين موسوي، سازمان مجاهدين انقلاب و تعدادي از روحانيون مبارز بودند. به طور كلي مي‌توان مدعي شد كه دولت‌هاي پس از انقلاب (ميرحسين موسوي، هاشمي، خاتمي و احمدي‌نژاد) در تعيين سياست‌هاي مالي خود دست بازي داشته‌ و در حوزة اقتصاد نسبتاً آزاد بوده‌اند. در دولت هاشمي و خاتمي نيز عمدتاً وزراي سياسي و فرهنگي زير فشار قرار داشتند. فرق فارق و ميز مايزِ خاتمي از ميانه‌روها و امثال قاليباف نه توسعة اقتصادي كه توسعة سياسي و فرهنگي است كه علاوه بر مطلوبيت ذاتي خود به پيشرفت اقتصادي كشور نيز ياري مي‌رساند. با آمدن خاتمي به توسعة اقتصادي كشور لطمه‌اي وارد نمي‌شود (و حتي بهبود هم مي‌يابد)، اما با نيامدن او ايران از بركات توسعة سياسي و فرهنگي محروم مي‌ماند و شكاف ميان «مطالبات سياسي و اجتماعيِ جامعه» و «ساختار موجود حقيقي و حقوقي سياسي كشور» افزايش مي‌يابد. بحران‌هايي كه اقتدارگرايان مي‌آفرينند شايد سرعت پيشرفت برنامه‌هاي سياسي و فرهنگي خاتمي را كاهش دهد، اما پيشرفت آرام اين برنامه‌ها باز بهتر از توقف يا پسرفت آن‌ها با انتخاب نامزدهاي غيراصلاح‌طلب است. تجربة دولت نهم نشان داده‌است كه آنچه دولت خاتمي در حوزة فرهنگي و سياسي «نمي‌كند» از آنچه «مي‌كند» مهم‌تر است و گرچه دولت پنهان مي‌تواند در برابر آنچه دولت خاتمي «مي‌كند» كارشكني كند، اما در برابر آنچه «نمي‌كند» نمي‌تواند مانع ايجاد كند. «توسعه‌گرايان» با حمايت از خاتمي به پيشرفت اقتصادي، سياسي و فرهنگي به طور همزمان كمك خواهند كرد،‌ بدون اين‌كه يكي از اين ابعاد به نفع ديگري تضعيف شود. خاتمي نشان داده است كه از نيروهاي كيفي، عملگرا و توانمند اصولگرا (همچون قاليباف) و ميانه‌رو (همچون روحاني) نيز در دولت خود بهره مي‌گيرد و منش او به گونه‌اي است كه با حضورش دولت ايران از توان اين نيروها محروم نخواهد شد. حتي مي‌توان مدعي شد كه بسياري از اين نيروهاي كيفي در دولت خاتمي بال و پر گرفتند و ارتباط اين شخصيت‌ها با خاتمي بهتر از احمدي‌نژاد بوده است. بگذريم از اين‌كه به نظر مي‌رسد نامزدهاي توسعه‌گراي ميانه‌رو و محافظه‌كار توان شكست احمدي‌نژاد را ندارند و اگر خاتمي نيايد به احتمال زياد احمدي‌نژاد (و نه امثال قاليباف، ولايتي و روحاني) رئيس‌جمهور خواهد شد. 37- جلوگيري از پيشروي نظاميان در دولت: جمعي از سياسيون به اين تحليل رسيده‌اند كه دولت پنهان در حال بزرگ شدن و حضور نظاميان رو به گسترش است و نه تنها اصلاح‌طلبان بلكه حتي روحانيت هم توان مقاومت در برابر پيشروي اين جريان را ندارد. اين دسته از مفسران سياسي، حذف نسبتاً كامل اصلاح‌طلبان از قدرت، افزايش حجم فعاليت‌هاي اقتصادي و سياسيِ نظاميان و بنيادهاي موازي خارج دولت و افشاگري‌هاي اخير عليه روحانيت را از نشانه‌هاي اين پيشروي مي‌دانند. به باور اين تحليل‌گران، گردانندگان دولت پنهان به اين نتيجه رسيده‌اند كه از حضور جدي اصلاح‌طلبان در عرصة‌ سياسي بي‌نياز شده‌اند و بايد بر نيروهاي نظامي تكية بيشتري كنند. بر اساس اين تحليل، اصلاح‌طلبان توان رويارويي با اين جريان و ورود به دولت را ندارند و شركت فعال در انتخابات «كوششي بيهوده» است. تحليل اين مفسران سياسي به گونه‌اي است كه گويي در صحنه هيچ بازيگري را جز نظاميان و دولت پنهان به رسميت نمي‌شناسند. به نظر مي‌رسد اين منتقدانِ نااميد اولاً برآورد غيردقيقي از قدرت، يكپارچگي و اهداف نظاميان ايران دارند، و ثانياً توان بالقوة ديگر بازيگران سياسي (از جمله اصلاح‌طلبان) را دست كم مي‌گيرند. اين تحليل‌گران نقش اشتباهات اصلاح‌طلبان (همچون عدم اجماع بر سر كانديداها و «حضور نامشروط» در انتخابات‌ها) را در حذف شدن از قدرت ناديده مي‌گيرند و پيشروي جناح مقابل را تنها محصول ارادة دولت پنهان و نظاميان مي‌دانند. جالب اينجا است كه اين سياسيون موقعيت نظاميان تركيه و پاكستان (به عنوان حاملان نظام‌هاي سياسي اين دو كشور) را الگوي گردانندگان دولت پنهان در ايران مي‌دانند اما توجه نمي‌كنند كه حتي در صورت قابل قياس بودن نظام سياسي جمهوري اسلامي با نظام‌هاي سياسي ارتش‌بنياد اين دو كشور، نبايد فراموش كرد كه اصلاح‌طلبان تركيه و پاكستان عليرغم مخالفت و قدرت چشمگير حقوقي و حقيقيِ ارتش توانستند اصلاحات قابل توجهي را بر نيروهاي نظاميِ حاملِ نظام سياسي تحميل كنند. نظاميان اين دو كشور نيز در مقاطعي مجبور شدند يا دريافتند كه بهتر است به اصلاح‌طلبان ميدان بدهند و دادند. آيا در تركيه‌اي كه قدرت حقوقي نظاميانش بسيار بيش از نظاميان ايران است، حزب عدالت و توسعه به رهبري اردوغان و گل كم پيشروي‌ كرده‌است؟ آيا ارتشيان قدرتمند و تماميت‌خواه پاكستان در چندين مقطع مجبور به قبول شكست در برابر حزب مردم بوتوها و مسلم ليگِ نوازشريف نشدند؟ حتي در صورت پذيرفتن تحليل بيش‌ از اندازه ساده، نگراني‌زا و نااميدكنندة اين مفسران سياسي، آيا نبايد براي جلوگيري از پيشرفت برگشت‌ناپذير آنچه اين تحليل‌گران را نگران كرده،‌ هر چه زودتر از «خفتگي» درآمد و با قوي‌ترين نامزد‌ (خاتمي) و با تمام توان وارد گود انتخابات شد؟ 38- احتمال دير بودن سال 92 براي اصلاح: پاره‌اي از مخالفان حضور خاتمي (و يا به طور كلي اصلاح‌طلبان) در انتخابات رياست جمهوري دهم به گونه‌اي سخن مي‌گويند كه گويي اطمينان دارند چهار سال ديگر براي بازگشت اصلاح‌طلبان به قدرت دير نيست. درحالي‌كه با روند فعلي بيم آن مي‌رود كه نهاد انتخابات تا چند سال آينده چنان دستكاري شود كه نام اصلاح‌طلبان ديگر نتواند از صندوق‌هاي رأي بيرون بيايد (اگر تاكنون چنين نشده‌باشد). پاره‌اي از تغييرات سياسي و اقتصادي نامباركِ فعلي چنان است كه شايد بعد از چهار سال ديگر «برگشت‌نا‌پذير» باشد. جبران مافات ناشي از سياست‌هاي داخلي و خارجي احمدي‌نژاد سال‌ها زمان نياز دارد و استمرار آن براي چهار سال ديگر شايد آن‌ها را «جبران‌ناپذير» كند. با تداوم حضور اصولگرايان در دولت شايد مخاطرات جدي امنيتي و بين‌المللي نيز شرايط را به كلي تغيير دهد. تحولات داخلي و خارجي چنان غيرقابل پيش‌بيني است كه شايد اگر خاتمي نيايد، سال 1392 براي «اصلاح» دير باشد‌. 39- تفاوت مبنايي مخالفانِ حضور خاتمي با او: عمدة افرادي كه منتقد آمدن خاتمي هستند، يا اساساً با مشي اصلاحي مشكل دارند (محافظه‌كار يا طرفدار تغيير نظام سياسي ايران‌اند) و يا پيش از اين نيز «تحريمي» بوده‌اند و طرفدار «عبور از خاتمي» و «صبر و سكوت». اين منتقدان با خاتمي تفاوت‌هاي مبنايي دارند و نبايد در اتخاذ تصميم او چندان جدي گرفته‌شوند. در مقابل، اصلاح‌طلبان ميانه‌رو و پيشرو (‌كه با خاتمي تفاوت مبنايي ندارند)، علي‌رغم اينكه نسبت به پاره‌اي از مواضع و رفتارهاي سياسي خاتمي نقد دارند، از حضور او در انتخابات دفاع‌ مي‌كنند. خاتمي بايد توجه كند كه بيشتر تحليلگراني كه با او در مباني مشترك‌اند در حمايت از كانديداتوري او متفق‌القول‌اند و بيشتر منتقدانِ حضورش، در سال 80 نيز مخالف حضور او بودند. 40 - دخل نداشتن نقدهاي وارد به خاتمي در درستي دلايل فوق: گروهي ديگر براي مخالفت با حضور خاتمي به ذكر پاره‌اي از نقدها به شخصيت،‌ ويژگي‌ها و كارنامة خاتمي مي‌پردازند. اين منتقدان توجه ندارند كه حتي اگر تمام نقدهاي آنان وارد باشد، هيچ‌يك از دلايل فوق مخدوش نمي‌‌‌‌شوند. در صورت قبول نقدهاي آن‌ها باز هم مي‌توان گفت خاتمي «خيرالموجودين» و بهترين گزينة «ممكن» اصلاح‌طلبان است،‌ گرچه مثل هر كس ديگري ضعف‌هايي دارد. متأسفانه به نظر مي‌رسد بعضاً مشكلات شخصي، خاطرات ناخوشايند، خوش‌آمدها و بدآمدهاي پاره‌اي از منتقدان نيز در عبور آن‌ها از خاتمي دخيل است؛ همان‌طور كه معدودي از اصلاح‌طلبان به دليل مشكلات شخصي و حتي عاطفي يا خطاهاي تحليلي با عبور از هاشمي و تخريب او از توان اصلاحات كاستند. هوش سياسي اين تحليلگران بيش از آن است كه در صورت كنار گذاشتن عوامل عاطفي و تلاش براي تحليل واقع‌بينانه و كلان‌نگرتر، امتيازات مهم‌ خاتمي و و ضرورت آمدنش را (علي‌رغم پذيرش نقدهاي وارد به او) ناديده‌ بگيرند. رو سينه را چون سينه‌ها، هفت آب شوي از كينه‌ها/ وانگه شراب عشق را پيمانه شو، پيمانه شو! *** مجموع دلايلي كه ذكر شد خاتمي را به نامزدي تبديل مي‌كند كه به مراتب از ديگر نامزدهاي اصلاح‌طلبان گزينة مطمئن‌تري است و شايد تنها نامزدي باشد كه عملاً مي‌تواند جريان اصلاحي را مجدداً بر مسند دستگاه اجرايي كشور بنشاند و از دودوره‌اي شدن احمدي‌نژاد جلوگيري كند. ديگر نامزدهاي احتمالي حتي اگر از جهاتي بهتر از خاتمي باشند امكان راه‌يابي به ساختمان رياست جمهوري را ندارند، چراكه يا مورد اجماع اصلاح‌طلبان قرار نمي‌گيرند يا رد صلاحيت‌ مي‌شوند و يا چندان محبوب نيستند و با امكانات محدود ستادهاي تبليغاتي اصلاح‌طلبان امكان شناسانده شدن به بيشتر ايرانيان و اقناع آن‌ها را ندارند. نيامدن خاتمي احتمال شكست اصلاح‌طلبان را به شدت افزايش مي‌دهد، ايران را از بهره‌گيري افزو‌ن‌تر از توانايي‌ها و ظرفيت‌هاي ويژة او و ديگر اصلاح‌طلبان محروم مي‌كند، احتمالاً امكان بازگشت مجدد به قدرت را در انتخابات‌هاي آتي از اصلاح‌طلبان مي‌گيرد و مخاطرات اقتصادي، سياسي، امنيتي و نظامي و احتمالِ جنگ، غيردموكراتيك‌تر شدن نظام و تهديدات عليه تماميت ارضي و يكپارچگي ايران را در بلندمدت افزايش مي‌دهد. از اين رو عقلانيت و اخلاق سياسي ايجاب مي‌كند كه مخالفان حضور خاتمي‌ نيز با دوري از تحليل‌هاي تك‌عاملي، سليقه‌اي و حتي عاطفي به حمايت از نامزدي او بپردازند. امروز بر دلايلي كه خاتمي را قانع كرد كه در خرداد 80 دوباره بيايد، دلايل متعددي افزوده شده است. لذا دوباره بايد بيايد «با همان عهد پيشين». اين بدان معنا نيست كه خاتمي با مشكلات جدي در انتخابات و پس از آن مواجه نخواهد شد، اما مصالح و منافع مهم‌تر و دلايل چهل‌گانه‌اي كه ذكر شدند، پرداختن هزينه‌هاي سنگين را نيز موجه مي‌سازد. اصلاح‌طلبان با حضور خاتمي در مقابل منافع مهمي كه مي‌توانند براي ايران و جريان اصلاحي به دست آورند، چيز چنداني براي از دست دادن ندارند. بنابراين، سران و فعالان اصلاح‌طلب بايد از پيلة سكوت خارج شوند، در حد توان به شناسايي و كاهش نگراني‌هاي خاتمي براي حضور بپردازند و به او براي نامزدي در انتخابات فشار بيشتري وارد كنند؛ فشاري كه قدرتش بيش از فشار دولت پنهان براي منع او از حضور باشد. پس از قطعي‌شدن هر چه زودترِ نامزدي خاتمي نيز اصلاح‌طلبان بايد هر چه در توان دارند براي پيروزي چشمگيرتر او در انتخابات و گشودن روزنة اميدي در اين چشم‌انداز تاريك به كار گيرند و در حد توان به تقويت ستاد تبليغاتي، تيم كاري، برنامه‌ها و كابينة خاتمي بپردازند. عدم كانديداتوري خاتمي با عنايت به دلايل چهل‌گانة فوق احتمالاً در عمل به «بازنشستگي سياسي» او و ديگر اصلاح‌طلبان خواهد انجاميد و كشور را براي چهار سال ديگر به دست احمدي‌نژاد خواهد سپرد. با مهر و ارادت محمدرضا جلائي‌پور
17 شهریور - 8: 10 33 -
خاتمي تو، خاتمي من آرش غفوري‏---- حضور يا عدم حضور محمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري دهم اسلامي ايران اگر از يک سو به مثابه شمشير ‏دموکلوس روي سر مخالفان قسم خورده او قرار دارد، از سوي ديگر هم اين هول و ولا، به بختک طرفداران رئيس ‏جمهوري سابق ايران تبديل شده است تا در بيان اثبات حضور آخرين رئيس جمهور اصلاح طلب ايران به هر دري بزنند ‏و نه تنها از خواجه شيراز تمناي نياز کنند و بر قيل و قال آمدش فال حضور بگيرند بلکه در اثبات ادعاي آمدن و نيامدن ‏خاتمي به زبان محمدرضا جلايي پور عزيز ضرورت آمدن خاتمي را با بياني از چهل دليل بيارايند.‏ توگويي اين چله رئيس جمهوري اصلاح طلب از قضاي تمام دردهايي است که بر سرنوشت اصلاحات رفته است و ‏نوشداري غزاي آن هم همين ريش سفيد خوش سيماست که مي آيد تا کليدهاي ساختمان پاستور را دوباره تحويل گيرد. ‏غافل از اينکه براي اثبات حضور خاتمي، اگر قرار باشد اصلاحات را تنها گامي به پيش ببرد، نه چهل دليل، که حتي ‏تک دليل هم کفايت مي کند و خداي ناخواسته اگر سرنوشت، خاتمي را براي کوبيدن هرچه بيشتر تابوت ميخ خورده ‏اصلاحات انتخاب کرده باشد، چهل هزار دليل هم اگر پشت سر هم رديف شوند همان بهتر که آقاي رئيس جمهور اصلاح ‏طلب اين دسته کليدها را به ديگري حوالت دهد.‏ محمدرضا جلايي پور عزيز، بگذار تمام اينها را که از براي ضرورت حضور اصلاح طلبان در انتخابات رياست ‏جمهوري گفتي دلايلي بخوانم که براي خاتمي تو فرض است و محال نيست. در حالي که براي خاتمي ما فرض محال ‏محال است. اين دلايل در شماي کلي آن به چند بخش قابل تقسيم هستند. يک سري دلايل امتحان شده مانند "ارجحيت ‏خاتمي 88 بر خاتمي76" و اين از سر اتفاق همان دليلي است که موافقان کانديداتوري خاتمي تو براي ضرورت حضور ‏او در انتخابات سال 80 مي گفتند. همان انتخاباتي که همه مان کاهش نسبت راي خاتمي را ناديده گرفتيم و تنها افزايش ‏عددي آراي او را به رخ حريف کشيديم و رمل و اسطرلاب به ميدان آورديم و تاريخ را به گواه گرفتيم که تا آن روز در ‏هيچ انتخاباتي راي رئيس جمهور در دور بعد افزايش پيدا نکرده است. اما فراموش کرديم جنس راي دوم خرداد 76 ‏خاتمي مان را به ياد آوريم که از تحريمي و غيرتحريمي، همه را به ميدان آورده بود.‏ برخلاف سال 80 که نسبت حضور نيافته گان را نيز افزايش داده بود. اين دليل هم در اثبات ضرورت حضور خاتمي تو ‏به همان اندازه بي مايه است که حضورش در دور دوم خويش، شوري نيافريد که بدتر، شورشکن بود. از همين رو هم ‏هست که طرح ادعاهايي مانند اينکه خاتمي "تيم کاري و نخبگان مديريتي را بهتر شناخته" و يا "شبکه اجتماعي اش بيش ‏از پيش گسترش يافته" از اساس ابتر است؛ چه اينکه خاتمي در بنياد باران و مرکز گفت و گوي تمدنها از همان هايي ‏بهره مي گيرد که در دولت دومش بهره گرفته بود و برخلاف توضيحات انتهايي دليل پنجم اين برادر عزيزم که بر ‏ضرورت مشارکت مصطفي معين و بهزاد نبوي و البته عبداله نوري و به باور من غلامحسين کرباسچي تاکيد دارد، ‏خاتمي تاکنون بر همگرايي با اينها که به نوعي پيشروان حرکت اصلاحي هستند نه ضرورتي مي بيند و نه آستيني بالا ‏مي زند. بدتر حتي به کساني دل مي بندد که انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم را براي او برگزار کردند. ‏ همان انتخاباتي که من مي دانم و تو هم برادر که خاتمي ات چه خون دلي براي آن خورد و در خفا چه گلايه هايي از آن ‏کرد. از همين جنس است امکان "جلب آراي بي تفاوتان و تحريميان"(دليل هشتم) و "تحمل پذيري خاتمي توسط دولت ‏پنهان"(دليل هيجدهم) که از کاهش مقاومت در برابر جريان اصلاحات مي گويد اما به خاطر نمي آورد که مگر آيا ‏مقاومتي بالاتر از رد صلاحيت هاي انتخابات مجلس هفتم را مي توان مثال زد که اتفاقاً ثمره زبان مدارا و الکن خاتمي ‏تو بود. همان زباني که به تمجيد از احمد جنتي مي پرداخت تا شايد او را در رودربايستي تاييد صلاحيت اصلاح طلبان ‏قرار دهد اما نتيجه اش را با رد صلاحيت هاي گسترده و در لوايح دوگانه مي ديد. به همه اين موارد تجربه شده اضافه ‏کنيد دليل بيست و سوم با طرح ادعايي چون "افزايش اميد ايرانيان"، "جبران فقر رسانه اي اصلاح طلبان"(دليل بيست و ‏ششم) و موارد ديگري از اين قبيل که اساساً در حکم نوزاد مرده به دنيا آمده هستند. چگونه مي توان از افزايش اميد ‏ايرانيان گفت، درحاليکه اتفاقاً نااميدي از ادامه همين روند اصلاحات بود که به گسترش جريان تحريم و فرا نخبگان ‏منجر شد. ياسي که اصلاح طلبان و خاتمي تو به صورت مستقيم در آن دخيل نبودند اما پاسخي هم براي آن نداشتند و ‏امروز اما طرفداران خاتمي تو مردم را دوباره به راهي مي خوانند که بدون پيش شرط اصلاحي و بدون تصوري از ‏نقشه راه آينده، سرابي بيش نيست. کيست که نداند اگر قرار باشد اصلاح طلبان همينگونه و بدون پاسخ به سئوالات مقدر ‏پيشين دنبال روي خاتمي شوند احتمالاً بايد سه سالي صبر کنند و در پي برگزاري انتخابات مجلس نهم دوباره اصلاحاتي ‏را کفن نمايند که در گرداب رد صلاحيت هاي گسترده، خاتمي ات را به عنوان نعش کش همين تابوت برگزيده است و در ‏تکرار مضحک تاريخ، کوبيدن ميخ آهنين را بر گرده رئيس جمهوري اصلاح طلب قرار مي دهد. با اينکه اين جمله ‏منسوب به مارکس، بارها و بارها تکرار شده است اما بگذار اي برادر که بازهم تکرار کنم ...... نکند که خاتمي تو ‏مصداق اين جمله شود.‏ يک سري دلايل ديگر نيز، بيان توضيحاتي انتزاعي است و تو گويي صرفاً به اين جهت ارائه شده اند تا چله ضرورت ‏حضور خاتمي را تکميل کنند. اينکه خاتمي 66 ساله در واپسين سالهاي نشاط سياسي است و به طبع آن ادعاي اينکه ‏‏"بيشترين بهره وري، نشاط و توان رهبران سياسي معمولاً در فاصله پنجاه تا هفتاد سالگي آنهاست" در زمره همين دلايل ‏انتزاعي قرار مي گيرند. احتمالاً اگر خاتمي تو 55 ساله بود، سالهاي نشاط سياسي رهبران، بين پنجاه و شصت تعريف ‏مي شود و اگر هم خاتمي امروز هفتاد ساله بود، تا هفتاد و پنج سالگي جاي داشت. از همين جنس است دلايلي چون ‏‏"احتمال دير بودن سال 92 براي اصلاح"(دليل سي و هشتم) و "وجود قرائن و شواهد متعدد در تاييد محبوبيت بالاي ‏خاتمي"(دليل ششم) با اين توضيح که اين دليل آخري مسئله پيشرفت يا پسرفت اصلاحات را حل نمي کند. به همان سياقي ‏که تو اي برادر عزير، به نقد عباس عبدي و احمد زيدآبادي مي پردازد که بدون هيچ شاهدي از راي نداشتن خاتمي مي ‏گويند، ادعاهاي تو هم در راي داشتن خاتمي ات بدون مستند علمي است و صرفاً بر اساس انتزاع حاصل از کليت موارد ‏خاص بيان مي شود. اين دليل از جمله دلايل مبني بر اثبات برتري خاتمي در جريان راي گيري سال 88 هم هست که ‏کليدهاي کاخ رياست جمهوري را به مردي با عباي شکلاتي پيشکش مي کند. اما اين دلايل و دلايلي ديگري چون "کاهش ‏تعداد نامردها"(دليل سوم)، "فراهم شدن زمينه اجماع"(دليل چهارم)، "احتمال بالاي تاييد صلاحيت خاتمي" (دليل پنجم) ‏و دلايل مشابه ديگر که خاتمي تو را برنده انتخابات مي داند، به مهمترين پرسش هاي پيش رو که براي رئيس جمهور ‏آينده ايران مطرح خواهد شد پاسخي نمي دهند و با بيان کلي گويي از آنها عبور مي کنند.‏ محمدرضا جلايي پور عزيز، تو هرچند به فرصت سوزي ها و ضعف هاي خاتمي اذعان داري اما تلاشي از خودت ‏نشان نمي دهي تا راه برون رفت از اين ضعف ها را نيز ارائه کني و فردا روزي که اصلاحات در گير همين ضعف ها، ‏بارها و بارها به زمين مي خورد، نمي گويي که چگونه سر برآوردن مجدد اصلاحات را برنامه ريزي مي کني. تنها در ‏بيان دليل پانزدهم از "بهره گيري از آخرين سالهاي کاري مديران نسل اول اصلاح طلبان و تربيت نسل جديد مديران ‏اصلاح طلب" مي گويي. دليلي که تو را در اشتباهي غير قابل بخشش قرار داده است. اين در حاليست که در بيان دليل ‏سي ام هم بر "بي عملي اصلاح طلبان و تحول خواهان در خارج از حاکميت" تاکيد داري. اين دلايل دو روي يک سکه ‏اند و با زبان بي زباني اذعان دارند که اصلاح طلبان جز از طريق رانت قدرت و مديريت با پول دولت توان تاثيرگذاري ‏ندارند و حتي از تربيت نسل جديدي از مديران اصلاح طلب هم عاجزند. برادر عزيز، يا نمي داني و يا نمي خواهي ‏بداندي که رسم تربيت مدير، پشت ميز دولت و کار با پول دولت نيست. آن وقت که توانستي با پول هرچند اندک خودت، ‏مديريت کني و رانت کار را نه از قبل پست دولتي، بلکه از طريق توانايي شخصي بدست آوري مي تواني ادعاي مديريت ‏داشته باشي. اينهمه که از خصوصي سازي گفته مي شود و بارها و بارها که نقش سرمايه تقديس مي گردد از همين ‏روست که مديران را به درست و از پشت ميزي که محصول کار خودشان است مدير کنند، نه اينکه در هواي از دست ‏دادن پست دولتي، راننده شخصي، اتاق اختصاصي، منشي مخصوص تلفني و هزاران از اين قبيل ديگر، ادعاي بسط ‏تجربه داشته باشند. اين همان سم مهلک اصلاحات و هر جريان ديگري است که اگر قرار باشد حضور در قدرت با اين ‏دليل توجيه شود به همان آساني که بدست آمده است از دست هم مي رود؛ همان طور که آمد و رفت.‏ ادله مقاله در ضرورت حضور خاتمي و تاکيد بر اينکه او عامل اجماع است، رد صلاحيت نمي شود، آبروي ايران را در ‏سطح جهان افزايش مي دهد، باعث کاهش احتمال برخورد نظامي مي گردد، به مرکز ثقل اصلاحات نزديک است، امکان ‏تخلف انتخاباتي ر ا تقليل مي دهد، شخصاً راي آور است و دلايل مشابه ديگر همگي درست هستند، اما اينها هيچ کدام ‏پاسخي بر دلايلي که عدم حضور خاتمي تو را مي شمارند ندارند. آنها که به خاتمي مدل 84 راي نمي دهند و از سالهاي ‏آخر رياست جمهوري اش، وعده هاي بي شمارش، آرزوهاي فزاينده اش و کلام قصار اما بي عملش، مايوس هستند، آنها ‏که صحبت هاي خاتمي ات را در عين روشنفکرانه بودن و در عين جسارت آميز بودن در سالهاي آخر رياست جمهوري ‏نمي شنيدند و از بس که خاتمي از "جامعه مدني" گفت و آنها "جامعه زدني" ديدند هراسانند، اينها با چهل دليل ديگر که ‏سهل است با چهارصد دليل و چهار هزار دليل هم قانع نمي شوند. آخر چگونه مي توان به عنوان يک دليل از "احتمال ‏بالاي تاييد صلاحيت خاتمي" گفت و فرداي انتخابات ديگر را به ياد نياورد. بيان احتمال تاييد صلاحيت خاتمي به عنوان ‏يک دليل، يعني اينکه "تاييد صلاحيت ها" يک معضل نظام انتخاباتي است و خاتمي تو براي اينها چه دارد برادر؟ بگذار ‏بگويم: "هيچ" با اينحال اما بشنو و سخت بشنو که خاتمي من و هزارن مثل من، با خاتمي تو فرق دارد و در گرداب بازي ‏باخت گرفتار نيست.‏ خاتمي تو براي مخالفانش خوبست، اما وقتي که همانند يک سرخپوست، مرده باشد. اما خاتمي من زنده مي ماند تا حق ‏ملتش را بگيرد. خاتمي من، انتخابات مجلس هفتم را برگزار نمي کرد و حال که آن خبط تاريخ را انجام داد توبه مي کند ‏و دگر بار راه بي جا نمي رود. به همين روش هم اگر قرار باشد بيايد، مي آيد اما انتخاباتي حداقل هم شان انتخابات ‏مجلس ششم برگزار کند. تو مي گويي که خاتمي ات "توانايي آن دارد که اين بار به تعامل و مذاکره بيشتري با مقامات ‏عالي کشور بپردازد" و با راي خود مصداق دوباره "فشار از پايين و "چانه زني در بالا" شود. اما من مي گويم خاتمي ‏تو اگر مي توانست در دوران رياست جمهوري اش همينگونه تعامل مي کرد تا نتيجه اش حزب پادگاني نباشد و اصلاً اين ‏کدام فشار و چانه زني است که با سبد راي محتمل کمتر خاتمي امکان پذير باشد. چانه زني خاتمي من چانه زني در مدل ‏پاييز 77 است که غده سرطاني از مهمترين مرکز اطلاعاتي نظام و مامن ملت بر مي کند و به آن هم افتخار مي کرد نه ‏آنکه هماورد چانه زني اش، وزير کشورش باشد که اينهمه حجم تخريب چيست که بر انتخابات رياست جمهوري نهم ‏رفت. برادر من، تو از "تعيين خطوط قرمز حداقلي تر" براي خاتمي ات مي گويي و من آن قدر خط قرمز براي خاتمي ‏ات ديده ام که از هرچه خط قرمز است بي زار شده ام. خاتمي من خط قرمز دارد، اما خط قرمز او نظام جمهوري ‏اسلامي، آرمان هاي انقلاب 57 و خواست هميشگي و تاريخي ملت است، همان خواستي که در دوم خرداد 76 به او راي ‏داد و در خرداد و تير 84 با يک اشتباه تاريخي به نام محمود احمدي نژاد بيرون آمد. تو براي خاتمي ات از "احتمال ‏چراغ سبز دادن عقلاي اصول گرا براي انتخاب خاتمي" مي گويي و من اين را نفي نمي کنم؛ چه، مي دانم که خاتمي من ‏دست هر اصول گرايي را که از امروز دولت دل چرکين است و اندک سودايي براي آينده انقلاب دارد به گرمي مي ‏فشارد اما فراموش نکن راي اين اصول گرايان، راي لاريجاني 84 است که به دو ميليون نفر هم نمي رسد. خاتمي تو مي ‏تواند با اصول گرايان بازي برد-برد داشته باشد اما خاتمي من تنها زماني به اين پيوند ميمون جواب بلي مي دهد که ‏مطمئن شود نقشي چون دستکش پنجه آهنين را بازي نمي کند تا تنها ضربات مشت ديگران را کاهش دهد.‏ برادر عزيز، خاتمي تو فوتبال بازي مي کند، اما بازيکنان اصلي و کاپيتان تيمش را بر روي نيمکت مي نشاند تا با تيم ‏ذخيره اش يا سرداران پا به سن گذاشته اش به مصاف حريفي رود که اولاً تمام بازيکنان اصلي اش را وارد ميدان کرده ‏است و البته هم به داور بازي و خط نگهداران اميد بسيار بسته است. بازي او را عوض کن. امروز روز فوتبال نيست که ‏جواب نداد. خاتمي من رقيبش را به شطرنج دعوت مي کند تا از "چله بازي" به در آيد و در سراب "ياري" و "خاتمي ‏بيا" قرار نگيرد. به هر نسبت که خاتمي را در مدل 84 و به صورت فوتبالي بخواهي او را از مدل 76 و 77 و شطرنج ‏بازي دور کرده اي. بيا با هم شطرنج ببازيم برادر. آن وقت مي بيني که تنها با يک دليل مي تواني از ضرورت دفاع از ‏خاتمي و راي به او بگويي. ‏
17 شهریور - 2: 34 34 - کامران
با سپاس و احترام به ادله جناب آقای جلائی پور، بنده نظر 33 را بیشتر می پسندم. خیلی امیدوار به رای آوردن خاتمی مدل 84 ، به ویژه از سوی دانشجویان نباشید. یک دانشجو.
17 شهریور - 10: 37 35 - رضا
سلام ، متن دفاعيه آقاي دكتر جلايي پور بسيار كامل بود. به نظر ميرسد جامعه به يك سردرگمي شديد مبتلا است . لايه هايي از اصلاح طلبان بايد عملياتي تر سخن بگويند كه مثلا اگر اصلاح طلبان به قدرت برسند به دنبال اصلاح چه اموري هستند ....
18 شهریور - 0: 29 36 - آرمين
آقای احمدی نژاد: به کجا چنین شتابان؟!!! آقای احمدی نژاد آیا حق تحصیل مسلم تر از انرژی هسته ای نیست نصف مغز ها فرار می کنند نصف دیگر محروم میشند با این وضعیت به چشم انداز ۱۰۰۰۰ساله احتیاج داریم.
18 شهریور - 3: 03 37 - Nazanin Shahidi
تصویری که در بالا مشاهده می کنید کاریکاتوری است که در یکی از نشریات امریکایی به چاپ رسیده و در آن با وقاحت تمام کشور ایران را در منطقه خاورمیانه به چاه فاضلابی تشبیه کرده که ایرانی ها مثل سوسک هایی از این چاه بیرون آمده اند و در حال آلوده کردن تمام منطقه اند. از اینکه چه عواملی باعث شده تا کشور ما به جایی برسد که به این چیزها تشبیه شویم بگذریم اما نکته مهمتر این است که با ما چه کرده اند که نسبت به هویت و ملیت خودمان این قدر بی تفاوت شده ایم؟ وقتی یک نشریه نسبتا کم تیراژ در دانمارک با درج کاریکاتور به پیامبر ما توهین می کند، مسئولین ما واکنش نشان می دهند و هزار تا تظاهرات بر پا می کنیم و حتی اسم شیرینی و شیرینی فروشی های مملکتمان را عوض می کنیم اما وقتی به خودمان این طور توهین می کنند هیچ صدایی از کسی بلند نمی شود. قدری تامل کنیم. http://www.niacouncil.org/index.php?option=com_content&task=view&id=880&Itemid=2
18 شهریور - 4: 24 38 - سلام
محبوبه نيك‌نهاد ...... در حالي كه معاون حقوقي احمدي‌نژاد تهديد كرده كه از افشا کنندگان جعلي بودن مدرك وزير كشور شكايت خواهد ‏كرد، چندين وبلاگ و سايت خبري ديروز عرصه افشاگري‌هاي وب‌نويسان درباره ابعاد مختلف مدرك جعلي علي ‏كردان بود؛ به طوري كه در عرض مدتي کوتاه چندين خطاي آشكار رخ داده در جعل اين سند، در فضاي وب ‏علني شد.‏ مچ‌گيري وب‌نگاران از وزير كشور احمدي‌نژاد كه ادعاي دريافت دكتراي افتخاري از دانشگاه آكسفورد – ‏قديمي‌ترين دانشگاه انگستان – را كرده بود، در حالي است كه سايت "الف" وابسته به احمد توكلي نماينده شاخص ‏اصولگرا نيز بار ديگر با نامه‌‌نگاري با "اداره مطبوعات و اطلاعات آكسفورد" بر دروغين بودن مدرك علي ‏كردان تاكيد كرد.‏ بر اساس نامه مكتوبي كه در اين سايت منتشر شده و به امضاي اداره مذكور رسيده، هيچ ركوردي در دانشگاه ‏آكسفورد درباره شخصي به نام علي كردان، تحت عنوان دكتراي افتخاري يا هر عنوان ديگر، وجود ندارد. در اين ‏نامه همچنين تاكيد شده كه سه نام امضاكننده مدرك كردان، هيچ‌يك در زمينه حقوق فعاليت ندارند و نيز هيچ‌كدام ‏حق امضاي مدارك اين دانشگاه را ندارند.‏ پيش از اين هم اداره تاييد مدارك دانشگاه آكسفورد در پاسخ به استعلام اين پايگاه خبري، تصريح كرده بود: "با ‏تشکر از سوالات ارسالي در ارتباط با آقاي علي کردان. دانشگاه آکسفورد مدرک دکتري افتخاري مي‏دهد، اما نه ‏به کارهاي ارسالي از کشورهاي ديگر. آقاي کردان مدرک دکتري افتخاري از دانشگاه آکسفورد نگرفته است. ‏بررسي هاي ما سابقه اي از ارايه دکتري به آقاي علي کردان نشان نمي دهد."‏ ‎‎غلط هاي جاعل مدرك كردان‎‎ در پي ادعاي وزير كشور جديد دولت نهم در خصوص مدرك خود و انتشار متن و تصوير آن در رسانه‌ها، دهها ‏كامنت در سايت‌هاي خبري در خصوص دلايل جعلي بودن اين مدرك منتشر شد. چند نمونه از اشكالاتي كه ‏وب‌نگاران از مدرك مورد ادعاي وزير كشور دولت احمدي‌نژاد گرفته‌اند، بدين شرح است:‏ ‏- روابط عمومي وزارت كشور يك روز قبل از آنكه تصوير مدرك ادعايي علي كردان را در اختيار خبرنگاران ‏بگذارد، از فردي به نام "استيفن پرينگل" به عنوان صادر كننده مدرك دكتراي افتخاري براي كردان نام برده بود ‏كه ادعا مي‌شد "رييس کل بخش خاورميانه دانشگاه آکسفورد" است. اما در مدرك منتشر شده، هيچ اشاره‌اي به ‏بخش خاورميانه و يا هيچ اثري از نام كسي به نام پرينگل به چشم نمي‌خورد؛ شايد به اين خاطر كه روز قبل احمد ‏توكلي تاكيد كرده بود شخصي با اين نام در آكسفورد وجود خارجي ندارد.‏ ‏- طبق اساسنامه دانشگاه آكسفورد كه در سايت اين دانشگاه قابل دسترسي است، از سال 1948 به اين طرف، ‏دانشگاه آكسفورد فقط درجه دكتري با عنوان ‏Doctor of Civil Law (DCL)‎‏ ارائه مي‌دهد، و پيش از آن هم ‏عنوان درجه اعطايي ‏Doctor of Laws‏ بود، نه چيزي كه در مدرك ادعايي علي كردان با عنوان ‏Doctorate ‎of Law‏ آمده است.‏ ‏- هيچ يك از عناويني كه در زير نام امضاكنندگان اين مدرك ذكر شده، يعني رئيس شوراي دانشگاه، رئيس مركز ‏آزمون و مدير تحصيلات تكميلي، در آكسفورد وجود ندارد و اساسا در آكسفورد چيزي به نام مركز آزمون (مشابه ‏دانشگاه آزاد ايران!) وجود خارجي ندارد. همچنين بر فرض صحت مدرك دكترا، بايد آن را رئيس مركز ‏تحصيلات تكميلي (‏post graduate‏) امضا كند، نه ‏Director of graduate studies‏ كه در اين مدرك ادعايي ‏آمده است.‏ ‏- در اين دانشگاه جايي به نام ‏College of Law‏ وجود ندارد. نام دانشکده حقوق اين دانشگاه همthe faculty of ‎law‏ است، نه ‏the college of law‏ كه در مدرك علي كردان آمده است.‏ ‏- در اين آدرس از سايت دانشگاه آكسفورد، فهرست كساني كه در سال 2000 از اين دانشگاه دكتراي افتخاري ‏گرفته‌اند، آمده است و صد البته نام علي كردان در بين آنها نيست:‏ ‏ http://www.ox.ac.uk/gazette/00_1999/supps/1_4554.htm ‏- در آدرس فوق تنها نامي كه در ژوئن 2000 موفق به دريافت نشان "حقوق مدني" شده، خانم ‏HELEN ‎BAMBER‏ است كه نام او هيچ شباهتي به نام علي كردان ندارد. به گزارش سايت دانشگاه آكسفورد، اين خانم به ‏همراه هفت نفر ديگر (در رشته‌هايي غير از حقوق) در جشن ساليانه ‏Encaenia ‎‏2000 در اين دانشگاه، نشان ‏خود را دريافت كرده‌اند.‏ ‏- جالب است كه سه نام امضا كننده مدرك علي كردان، هيچ عضويتي، به عنوان هيات علمي يا عنوان ديگر، در ‏دانشكده روانشناسي تجربي دانشگاه آكسفورد ندارند، بلكه صرفا يكي از آنها يك بار مقاله‌اي در اين دانشكده ارائه ‏كرده كه سايت رجانيوز آدرس خبر آن را به عنوان نشانه اصالت مدرك كردان منتشر ساخته است! ‏ ‏- جالب‌تر اينجاست كه موضوع اين مقاله و تخصص ديگر اسامي مورد اشاره، در حوزه‌هايي نظير عصب‌شناسي ‏و روانشناسي باليني است كه بعيد است ربطي به رشته حقوق داشته باشد.‏ ‏- اسامي ذكر شده در اين مدرك به عنوان امضاكننده، صرفا در دپارتمان روانشناسي تجربي در دانشگاه بروكس ‏‏(‏brookes‏) فعاليت داشته‌اند كه درون مجموعه آكسفورد است؛ اما در هرحال آنها عضو هيات علمي و يا استاد ‏دانشگاه آكسفورد محسوب نمي‌شوند. همچنين هيچ‌يك از آنها هيچ ارتباطي با رشته حقوق ندارند و صدور مدركي ‏در اين رشته توسط آنها غيرممكن است. ‏ ‏- حتي در ايران هم مدرك دكتري به اين شكل نامنظم، با خطوط تنظيم‌نشده و به صورت يك نوشته سرسري اداري ‏آن‌هم در يك كاغذ عمودي صادر نمي‌شود؛ بلكه معمولا به صورت ‏landscape‏ و با شكلي جذاب و از لحاظ ‏بصري زيبا تهيه مي‌شود.‏ ‏- آرم به كار رفته در بالاي اين مدرك، با آرم‌هاي دانشگاه آكسفورد كه در سايت اين دانشگاه قابل مشاهده است، ‏تفاوت دارد. همچنين در اين مدرک آرم ‏DEPARTMENT OF GRADUATE STUDIES‏ به كار رفته، ‏در حالي که دانشگاه آکسفورد داراي ‏GRADUATE OFFICE‎‏ است.‏ ‏- در مقايسه لوگويي كه بالاي اين مدرك قرار گرفته با لوگوي موجود در سايت دانشگاه آكسفورد، مشخص است ‏كه يك كمربند پيراموني حذف شده، يا به نظر مي‌رسد قيچي شده است!‏ ‏- لحن متن، بيشتر يه يك ترجمه تحت‌اللفظي از يك متن فارسي مي‌ماند تا متني كه توسط دانشگاهي تنظيم شده باشد ‏كه خود معيار صحت و اصالت زبان انگليسي است.‏ ‏- متن با حروف بزرگ نوشته شده، در حالي كه در متون رسمي انگليسي، به ويژه در متن يك مدرك دانشگاهي، ‏حروف بزرگ تنها در ابتداي جملات و پاراگراف‌ها به كار مي‌رود.‏ ‏- تقريبا هيچ‌يك از ويرگول‌هاي متن در جاي صحيح خود قرار نگرفته‌اند.‏ ‏- انگليسي‌زبان‌ها بالاي اسم و عنوان را امضا نمي‌كنند، بلكه زير اسم و عنوان را امضا مي‌كنند؛ برخلاف مدرك ‏ادعايي آقاي كردان!‏ ‏- دستخط دو امضا از سه امضاي پاي اين مدرك، كاملا شبيه هم است و بيشتر به نظر مي‌رسد كه اين دو امضا كار ‏يك نفر باشد.‏ ‏- نگارش كلمه‎ honorary ‎‏ كه در متن به كار رفته، متعلق به انگليسي آمريكايي است و انگليسي‌ها اين كلمه را به ‏صورت ‏honourary ‎‏ مي‌نويسند.‏ ‏- املاي كلمه ‏intitle‏ درست نيست؛ ظاهرا منظور نويسنده ‏entitle‏ بوده! همچنين اين كلمه در صفحه مدرك ‏ادعايي، راست‌چين شده؛ در حالي كه اصولا بايد چپ‌چين باشد.‏ ‏- املاي كلمه ‏Benefitted‏ صحيح نيست؛ بايد به جاي آن از ‏Benefited‏ استفاده مي‌شد. مجهول به كار رفتن اين ‏فعل هم از نظر دستوري صحيح نيست.‏ و چندين اشكال ريز و درشت ديگر؛ كه همه اينها نشان مي‌دهد مدرك دكتراي وزير كشور احمدي‌نژاد تا چه حد ‏ناشيانه جعل شده است.‏ ‎‎بازتاب موضوع در فضاي وب‎‎ انتشار تصوير مدرك مورد ادعاي وزير كشور در رسانه‌ها، موجي از اظهارنظرها را در فضاي مجازي پديد ‏آورد. ذكر چند نمونه از اين اظهارنظرها مي‌تواند حال و هواي بحث‌ها را به خوبي منتقل كند.‏ جميله كديور، نماينده سابق مجلس، در سايت شخصي خود در اين باره نوشت: "چنانکه مي دانيم مدرک دکتراي ‏افتخاري را معمولا به اشخاصي مي دهند که در زمينه هاي علمي گام هاي بلندي برداشته اند و يا در سطح روساي ‏جمهور چنين مدرکي اعطا مي شود. آقاي کردان که نه شخصيت علمي بوده و هستند ونه از مديران طراز اول ‏بوده اند؛ به چه مناسبت دکتراي افتخاري نصيب ايشان شده است؟ چه طور ممکن است کسي که از خواندن وفهم ‏يک صفحه متن حقوقي به زبان انگليسي عاجز است دکتراي حقوق اساسي از آکسفورد بگيرد... وزير کشور امانت ‏دار مردم در انتخابات است. اگر با مدرک جعلي و دروغ بنيان کارش نهاده شود. فرداي انتخابات چه خواهيم ‏کرد؟"‏ يك فارغ‌التحصيل آكسفورد نيز نوشت: "ماجرا خيلي ساده‌تر از اين حرف‌هاست، بنده خودم فارغ‌التحصيل دانشگاه ‏Oxford‏ هستم. ساده‌ترين نکته اينه که دانشگاه ‏Oxford‏ (و در انگلستان ‏Cambridge‏) سيستم آموزشي متفاوتي ‏دارن به اين معني که ‏Collegeها پايه‌ي اصلي دانشگاه هستند نه خود دانشگاه، اصولاً مفهوم ‏Faculty‏ در ‏Oxford‏ با خيلي از دانشگاه‌هاي ديگه متفاوت هست و اينکه ‏Matriculation‏ و ‏Graduation‏ هر دو توسط ‏College‏ اما با اسم دانشگاه انجام مي‌شن. يعني اصولاً دانشگاه بدون يکي از ‏Collegeهاش هيچ‌کاري نمي‌تونه ‏بکنه، يعني نمي‌تونه مدرک بده و بالاش بنويسه ‏Oxford Colleges Office‏!"‏ يك وب‌نويس ديگر نيز متن "ماده 527 قانون مجازات اسلامي" را منتشر كرد كه در آن آمده است: "هر كس ‏مدارك اشتغال به تحصيل يا فارغ‌التحصيلي يا تأييديه يا ريز نمرات تحصيلي دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالي و ‏تحقيقاتي‌داخل يا خارج از كشور يا ارزشنامه‌هاي تحصيلات خارجي را جعل كند يا با علم به جعلي بودن آن را ‏مورد استفاده قرار دهد علاوه بر جبران خسارت، به‌حبس از يك تا سه سال محكوم خواهد شد. ‌در صورتي كه ‏مرتكب، يكي از كاركنان وزارتخانه‌ها يا سازمان‌ها و مؤسسات وابسته به دولت يا شهرداري‌ها يا نهادهاي انقلاب ‏اسلامي باشد يا به‌نحوي از انحاء در امر جعل يا استفاده از مدارك و اوراق جعلي شركت داشته باشد به حداكثر ‏مجازات محكوم مي‌گردد."‏
20 شهریور - 1: 49 39 - میم جیم
اتفاقات بسیار بدتری برای کشورم ایران در راه است.خداوندا بلا و مصیبت را از این کشور دور بدار. کدخدایان تاریخ تاخته اند بر تن آسایش شیطان... خدایا ما را از دست .... رهایی ده.خداوندا خواسته ای ندارم جز این که این بازی های اهریمنی ختم به خیر شوند.
20 شهریور - 5: 16 40 - محمد
دکتر من آخر نفهمیدم مشی اقتصادی شما چیست؟اینجوری نمیشه دکتر...
20 شهریور - 8: 42 41 - سید علی
سلام خوشحال میشم در خصوص مخالفت با کاندیدا شدن آقای خاتمی بیشتر بنویسید بااینکه من خودم هم به خاطر اینکه دوست دارم خاتمی خاتمی بماند با آمدن ایشان مخالفم. برخی رسانه های مخالف از حرف های شما در حال شادی کردن هستند.ممنون ***** سلام - چه كسي باحضور مشروط و روشنگرانه جناب آقاي خاتمي موافق نيست!؟ مخالفت باهزينه كردن يك سرمايه ارزشمند ملي براي افراد يا احزاب و يا هيزمي براي گرم كردن تنور انتخاباتي است كه تضميني براي آزاد وعادلانه و سالم بودنش نيست!
21 شهریور - 5: 20 42 - یه ایرانی
سلام به دوست مهربانم . درد بگزارد میان کاسه ات / دشمن هم خانه هم کاسه ات/ اینو محسن نامجو خونده نمی دونم می شناسین یا نه. از حرف دیگه خسته شدم. مرد عمل کسی نیست. دلسوخته ایران کسی نیست. همون سكوت بهتره. من از ديدن اين همه آدم نادان خندم مي گيره بگذريم حسي نيست راستی سلطان داریوش یه آهنگ خونده به نام نترسون وسطاش می گه: کجا پروانه ترسید از حریر شعله پوشیدن/ کجا شبنم هراسید از شراب نور نوشیدن/ از این شب پوشه خاموش از این تکرار بی رویا/ سلام ای صبح آزادی سلام ای روشن فردا/ دکتر خیلی خستم ***** سلام - نخست! خدا قوت!
21 شهریور - 6: 26 43 - محمدمهدی
سلام به دکتر معین عزیز و دوست داشتنی... جناب دکتر گویا گفته اید روزه سکوت گرفتین و از آقای خاتمی هم برای شرکت در انتخابات دعوت نمی کنید... جناب دکتر شما به عنوان یکی از کسانی که انقلاب کردین و بعد از انقلاب هم سمت های زیادی داشتید ، نباید در این مقطع مردم و به خصوص هواداران خودتون رو تنها بذارید... جناب دکتر آیا با چند شکست باید تا این حد ناامید شد و مردم رو به حال خودشون رها کرد؟ در جواب یکی از کامنت ها فرموده بودین از احزابی مثل مشارکت و سایر اصلاح طلبان انتقادهای جدی دارید ، خوشحال میشم اگر این انتقادات رو در قالب یک پست ارائه بدین تا بیشتر بررسی بشه... ضمنا امیدوارم از این به بعد پست های شما بیشتر به سمت انتخابات بره... موفق باشید ***** سلام - تكرار مكررات و تحليل هاي تكراري در انتخابات نتيجه اي جز وضعيت موجود نداشته است! واين نوعي انفعال يا برادرنوميدي است كه بايد ازآن برحذر بود! در انتخابات اخيرمردم نيز با عدم حضورشان و نوع آراي خود نشان دادند كه ديگر اعتمادي به اينگونه روش ها و تحليل هاي انتخاباتي ندارند . بهتراست دوستان به نقد عملكرد گذشته خود بنشينند و به فرافكني نپردازند. موفق باشيد.
21 شهریور - 11: 07 44 - عرشيا
سلام آقاي معين... خيلي خسته ام...از اين شرايطي كه توش هستيم...آقاي معين چند روز پيش تو خيابون...جلوي چشم چندين نفر بدترين بي حرمتي هارو به اسم ارشاد و امنيت اجتماعي به خودم و نامزدم ديدم...آقاي معين اسلام يعني اين؟عدالت علي و اسلام ناب محمدي عني اين؟از همه اين اسما و اعتقادا متنفرم...چرا بايد اينقدر ساده با آبروي آدمها بازي شه؟كاش جاي من بودين و ميفهميدين كه چه حس بديه وقتي نتوني از خجالت سرتو جلوي همسرتو خانوادش بلند كني...من بايد جلوي 5 تا چماق به دست چيكار ميكردم آقاي دكتر؟اسلام يعني اين؟ ***** سلام - من دراين صحنه نبودم و نمي توانم قضاوت دقيقي بكنم ولي موارد مشابه فراواني ديده و گزارش مي شود كه متاسفانه ازدين و بزرگان دين هم هزينه ميگردد. قطعا" با اعمال خشونت و هتك حرمت نه كسي ارشاد و نه امنيت اجتماعي برقرار خواهدشد. با اين وجود نبايد بهانه به دست داد و نبايد از اصلاح اوضاع نيزنااميدبود.
22 شهریور - 1: 17 45 - ترابی
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد با توجه به شرایط اخیر در جامعه کمتر انسان شرافتمند و متعهدی می توان یافت که به راحتی از کنار اینگونه مسائل گذشته و خود را در برابر شرایط ایجاد شده مسئول نداند.با نگاهی سطحی به محیط پیرامون و شرایط ویژه جامعه ، در سطح ملی و بین المللی حقیقیت این موضوع برهمگان آشکار شده و در این میان مسئولیتهای فرد فرد ما در یک جامعه انسانی افزایش یافته وسنگین تر میشود. با نگاهی گذرا به عملکرد سیاه دولت احمدی نژاد در زمینه های مختلف سیاسی،اقتصادی ،فرهنگی و اجتماعی، این حقیقت بر همگان آشکار میشود که انتخاب مجدد ایشان درانتخابات ریاست جمهوری دهم و به کرسی نشستن مجدد تفکر احمدیه تا چه اندازه میتواند هزینه های غیر قابل بازگشت برای کشورو ملت رنج دیده ایران به همراه داشته باشد. در بعد سیاست خارجی و عرصه بین الملل با توجه به عملکرد بسیار ضعیف دولت نهم ،متاسفانه با انزوای روز افزون کشورمان مواجه شده ایم که وجود تحریمها و قطع نامه های پیاپی گواهی ملموس براین واقعیت تلخ است.افزایش موج تهدیدها ازجانب قدرتهای بزرگ و پیوستن متحدین استراتژیک ما از جمله روسیه و چین نیز به این فشارها و فاصله گرفتن تدریجی آنها با سیاست خارجی ما و نزدیکی مواضعشان با قدرتهای بزرگ و در راس آن آمریکا می تواند شکست سیاست دولت نهم را در عرصه سیاست خارجی و بین المللی تداعی نماید.و نکته مهمتراینکه احتمال بروزحمله نظامی و به خطر افتادن امنیت ملی ما بیش از پیش حساسیت زمانی را آشکار می سازد. در عرصه داخلی نیز میتوان به مسائلی نظیر افزایش روز افزون نرخ تورم و در مقابل رکود مطلق اقتصادیو به تبع آن ،گسترش فقر و بیکاری،حذف دگر اندیشان،افزایش موج تحجر و واپس گرائی و بروز اندیشه ای تمامیت خواه وفرو پاشی پارادایم جامعه مدنی و همچنین افزایش دخالت نظامیان در قدرت و مواردی از این قبیل اشاره نمود. با توجه به آنچه که به اختصار بیان شد و حساسیت زمانی و شرایط منحصربه فردو ویژه کشور،می طلبد که یک اتحاد ملی برای مقابله با آنچه که میتوان آنرا به جرات بروز یک فاجعه ملی نامید ایجاد شود. در این میان می بایست نقش نیروهای تحول گراو اصلاح طلب در جامعه بیش از پیش پر رنگ ترو ملموس شود. سئوال قابل طرح در این مورد آنست که، در شرایط بغرنج وبحرانی موجود ،چه کسی توانائی نمایندگی طیف تحول گراو دگر اندیش جامعه را داراست که بتواند وضعیت موجود را عالمانه مدیریت نموده وآنرا اداره نماید. از مهمترین گزینه های مطرح، به حضورمجدد رئیس جمهور سابق کشورمان سید محمد خاتمی، به دلایلی که ذیلا به استحضار میرسد می توان اشاره نمود که می تواند موثرتر از دیگر گزینه ها، با توجه به شرایط ویژه و دلایل ذکر شده محسوب شود. از مهمترین دلایل ضرورت حضور خاتمی: 1.استفاده از جاذبه شخصی وکاریزماتیک خاتمی در جهت ایجاد انسجام دینی و ملی. 2.محبوبیت چهره ملی و بین المللی خاتمی. 3.مقبولیت خاتمی دربین تمامی احزاب و گروههای تحول گرا و اصلاح طلب که می تواند در شرایط حساس کنونی مسبب ایجاد انسجام این گروهها شود. 4.تجربیات ارزنده خاتمی در دوره هشت ساله ریاست جمهوری. 5.احیاء نمودن منزلت ایرانیان درسراسر جهان با توجه به شناخت جهانیان از خاتمی. 6.افزایش احتمال پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات آینده با محوریت خاتمی. 7.کاهش و یا خنثی نمودن خطرحمله نظامی از ناحیه قدرتهای بزرگ با توجه به شناخت جهانیان از خاتمی. 8.سرو سامان بخشیدن به اقتصاد متزلزل شده کشور با عنایت به تجربیات ارزشمند و موفق دوران اصلاحات. 9.سرازیر شدن سرمایه های خارجی به داخل کشور به دلیل ادامه سیاست تنش زدائی در عرصه ملی و بین المللی. 10.عبور از فیلترینگ شورای نگهبان و عدم توانائی حذف خاتمی توسط این شورا. 11.مقابله با موج تحجر و واپس گرائی دینی با محوریت یک روحانی متفکر و روشنفکر دینی. 12.تثبیت حق هسته ای ایران با استعانت از دیپلماسی عالمانه و پویا با مدیریت خاتمی. با عنایت به آنچه که تلویحا ذکرگردید، که قطعا می توان آنرا از مهمترین دلایل حضور سبز خاتمی در عرصه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری دهم قلمداد نمود و حساسیت زمانی و شرایط ویژه کشور، اصلاح طلبان و گروههای تحول گرا می بایست با ائتلاف و اتحاد مشترک رسما دست از اختلافات و مسائل جزئی برداشته و با دعوت عمومی از سید بزرگوار خاتمی عزیز، مانع بروز یک بحران و تراژدی ملی شده وبا استعانت از سخن حکیمانه مارکس به نقل از هگل فیلسوف نامدارآلمانی که گفته بود: تاریخ همیشه دوبار تکرار میشود یک بار تراژدی و باردیگرکمدی ،اما شاید این پیش بینی نشده بود که در صورت تکرار پیاپی کمدی تاریخ و دوران سیاه احمدی نژاد چه شرایطی برکشور حاکم خواهد شد و میباست آگاهانه از بروز فجایع غیر قابل پیش بینی گریخت و برای حمایت ازاهداف عالیه وبزرگ جنبش اصلاح طلبی ایران، دست در دست هم برای ساختن ایرانی آباد و سربلند آنگونه که شایسته نام ایران و ایرانیست همت گمارد .
23 شهریور - 0: 25 46 - اورانوس ابوبكر
در ایران ماقبل جمهوری اسلامی کسی نمیدانست سنگسار چی هست و کسی حجاب اجباری را نمیشناخت و کسی معتقد نبود که زن باعث فساد است و یک تار موی زن باعث تشعشع میشود و مرد را منحرف میکند و ....
9 دی - 8: 23 47 - بابك
تحريم بهترين انتخاب است همان طور كه اعتصاب غذا نوعي مبارز است
توسعه علمی - شرط بقا!
به كدامين گناه...؟! - باي ذنب قتلت؟
«پزشكي» و دشواري‌هاي مسئوليت
" راز و نیازی به درگاه خداوند صبور! "
گناه مضاعف !!
" آسايش دو گيتي "
" نگاهی طبیبانه به حقوق کودک و نوجوان "
نقش و رسالت اجتماعی دانشگاه
" اهل عشق ، اهل علم ، اهل تخت " !
" درد نامه "
" ای جوانان عجم ! "
نداي آغاز!
" غبار آزادی ! "
" مرثیه دوست "
"عجب آواز خوشی"----٢