موج سوم بازنشاندن اجباری استادان!
سلام، آخرين پست( نخبگان و نخبه نمايان ) با اين جمله به پايان رسيد:
" فراموش نكنيم اگر نخبگان نخواهند يا نتوانند يا نگذارند كه كار موءثري درجامعه خود انجام دهند، آن وقت " بدل " آنها يعني نخبه نماها به ميدان ميآيند، عهده دارامور مي شوند وهربلائي كه فكر كنيد برسرهمه مي آورند!".
در اوان کار دولت مهرورزی مژده دادند که انقلاب فرهنگی دومی! درپیش است وچند روز پیش خواندید که بازنشسته كردن اجباري استادان شاخص، صاحب فكر و مستقل دانشگاهي بويژه درعلوم انساني و اجتماعي ادامه دارد و اين چشمه ديگري ازمديريت " نخبگان بدلي" است! بعد ازجريان انقلاب فرهنگي(١٣٥٩)، در سالهاي١٣٧٥و٧٦ موج دوم بازنشسته كردن و درواقع تصفيه استادان باسابقه و برجسته دانشگاه هاي سراسركشور آغاز گرديد كه درارتباط با برنامه به اصطلاح " اسلامي كردن دانشگاه ها " تلقي می شد. به عنوان مثال زماني كه من مسئوليت وزارت فرهنگ و آموزش عالي سابق را در شهريور ٧٦ برعهده گرفتم، نزديك ٢٠تن از استادان دانشمند و فيلسوف بزرگي چون استاد فقيد سيدجلال الدين آشتياني را در دانشگاه فردوسی مشهد بازنشسته كرده بودند. به خاطر دارم كه دراوائل كار دولت اصلاحات و دراولين حضور دانشگاهي خود براي معرفي رئيس جديد، دردانشگاه علم وصنعت ايران حضور يافتم. سردمداران وقت دانشگاه علم و صنعت كه دولتمردان امروزي باشند تعزيه گردان همه مسايل بودند و دردانشگاهي كه به آن فيضيه دانشگاه ها! مي گفتند بيش از١٨تن ازاستادان را بازنشسته كرده بودند. يادآوري كنم كه درهمان بدو
مسئوليت طي بخشنامه اي به دانشگاه ها خواستم كه پرونده تمامي این افراد بازنگري شود و بسياري ازآنان به دانشگاه بازگشتند.
*****
نظریه پردازان دینی خشونت!
خلاصه با حضور در دانشگاه علم و صنعت و در جمع دانشگاهيان بيان كردم كه در نظام آموزش و پژوهش دانشگاهي، اصولا" بازنشستگي مفهوم ندارد، سن و سابقه به تنهائي ملاك اشتغال يا بركناري نيست، روزآمدي علمي، تعهد كاري و شخصيت مستقل دانشگاهي داشتن شرط است. من نمي دانم آنهائي كه مدعي و پيگير" وحدت حوزه و دانشگاه " بوده وهستند اشتغال علماي حوزه هاي ديني به كار تدريس و مطالعه را حتي تا بعد از دهه هاي ٨٠ و٩٠زندگي چگونه توجيه مي كنند ولي وقتي نوبت به دانشگاه مي رسد اينگونه چوب حراج به سرمايه هاي ملي كشور ميزنند! برداشت من اين است كه متوليان مربوط در دستگاه هاي اجرائي و سياستگذاري فرهنگی و آموزش عالی فاقد حداقل درك و بينش دانشگاهي، اهليت علمي و فرهنگي و در واقع " نخبگان بدلي" هستند كه عقل منفصل آنها برخي از نظريه پردازان ديني خشونت و سوءظن نسبت به دانشگاه و دانشگاهيان هستند.
*****
مردان علمي سال ، مدارك قلابي!
مرد علمي سال بودن، دريافت مدارك دكتراي افتخاري مخدوش، خريد مدارك جعلي و قلابي و بقولي " كاغذ پاره هاي" فاقد ارزش علمي! در كشورمان سابقه تاريخي دارد وخود ازديگرويژگي ها و مصاديق" نخبه نماها و مديريت هاي بدلي" است! راستي هيچگاه از خود پرسيده ايد كه چرا خاستگاه بيشتر اين القاب و عناوين افتخارآميز! ومدارك و مدارج كذائي يا همان كاغذپاره ها، انگلستان است و از آن كعبه آمال به حهان سوم وازجمله ايران صادر مي شود! بعيد است كه حتي طرح تحقيق وتفحص مجلس هشتم! نيز بتواند به اين سئوال تاريخي پاسخ دهد!
*****
تعهد و التزام اجتماعي دانشگاه چه شد!؟
استادان، محققان و اعضاي هيات علمي دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي، بخش هاي اصلي نخبگان علمي جامعه را تشكيل مي دهند و وظائف خطيري چون آموزش و تربيت نيروي تخصصي مورد نياز مديريت و توسعه كشور، پژوهش و نوآوري علمي و ايفاي نقش ها و مسئوليت هاي موءثر اجتماعي را برعهده دارند. خانواده دهها هزارنفري كادر آموزشي و پژوهشي دانشگاه ها و جمعيت ٥/٣ميليوني دانشجوئي كشور سرمايه های ملي ممتاز و بي بديلي هستند كه شايسته همه گونه قدرداني وحمايت در برابرآسيب هاي دروني و تهديدهاي بيروني مي باشند. پيش نياز اين حمايت ها آن است كه اولا"همكاران دانشگاهي ما با عنايت به منزلت ورسالت هاي علمي واجتماعي خود از بي تفاوتي و سكوت محض خارج شده، حداقل از حقوق صنفي واجتماعي خود و دانشجويانشان دفاع كنند وثانيا" نسبت به سرنوشت مردم وكشور خويش نيز بيشتر ازگذشته حساس باشند واداي دين نمايند. در ٣-٢سال گذشته اقتصاددانان، متخصصان امور كشاورزي، كارشناسان محيط زيست، معلمان و... هركدام به نوعي مطالبات حقوقی، هشدارها، نقدها و نظرات كارشناسانه خود را در ارتباط با عملکرد دولت مطرح نمودند و با مردم درميان گذاشتند. اما به راستي تعهد و التزام اجتماعي دانشگاه چه شد؟! استادان، مديران و همكاران دانشگاهي و آموزش عالي كجا هستند؟! چه پاسخي به وجدان عمومي، فرزندان خود و آيندگان خواهند داشت؟!
*****
" ارادتمند و دوستدار هميشگي شما "