ارائه شده در كنگره جهاني بزرگداشت فردوسي، دي ماه 1369
به نام خداوند جان و خرد
كزين برتر انديشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جاي
خداوند روزيده رهنماي
خداوند كيهان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهيد و مهر
زنام و نشان و گمان برتر است
نگارنده بر شده گوهر است
فردوسي، حكيم فرزانه، مسلمان مؤمن و حماسهساز سترگ ميهن اسلامي ما از جمله معماران فرهنگ و ادب بخش بزرگي از جهان امروز است كه از ميانه رنجي سيساله توانسته است انديشهاي پويا و تصويري زيبا را در همگوني و اختلاط معرفت ديني و فرهنگ ملي در قالب يادگار هزارساله اما تازه و سودمند باقي گذارد.
براي داناي توس كه جان را به زلال چشمه حيات خردي خداجويانه شسته و ديباچه سخن را به دلنشينترين آهنگ دينداري و دينباوري تزيين كرده است، بديهي است كه بگويد:
خرد زنده جاوداني شناس
خرد مايه زندگاني شناس
خرد رهنماي و خرد دلگشاي
خرد دست گيرد به هر دو سراي
و در عين حال:
بدين آلت و راي و جان و روان
ستود آفريننده را كي توان؟
اين گونه آگاهي و ايمان چنان توانايي به او داده است كه دل پير هزارسالهاش را برنا كند و از ميان امواج توفنده و مهلك ساليان و قرون ستمورزي و خردستيزي، راه سلامت را تا ميان ما و آيندههايي دورتر بهاينگونه بازيابد كه:
به گفتار پيغمبرت راه جوي
دل از تيرگيها بدين آب شوي
تو را دانش و دين رهاند درست
در رستگاري ببايدْت جست
گويي او خود چشمانداز متلاطم فرهنگها و طلوع و غروب انديشهها را به خوبي ميبيند كه ميگويد:
خردمند كز دور دريا بديد
كرانه نه پيدا و بن ناپديد
بدانست كو موج خواهد زدن
كس از غرق بيرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبي و وصي
شوم غرقه دارم دو يار وفي
اگر چشم داري به ديگر سراي
به نزد نبي و وصي گير جاي
اينجا است كه مفهوم بزرگداشت فردوسي، مفهوم احياي هويت ديني و ملي و پاسداري از گنجينه ارزنده فرهنگ و انديشه جامعه بشري براي كشف جوهر حقيقت و رهيابي به دنيايي برتر و شورانگيزتر است.
ترسيم بارزترين شاخصهاي انديشه فردوسي و فروافكندن نقاب شوائب آگاهانه و ناآگاهانه از چهره شجاعانه ديني و ملي او ضرورتي مبرم براي حفظ و توسعه فرهنگ و ادبيات حماسهساز اسلاميايراني است كه اميدوارم در آثار و بركات اين گردهمايي و با ارايه تحقيقات ارزنده استادان و پژوهندگان بزرگ تجلي يابد.
فرهنگ ايراني در برخوردي هوشمندانه و آگاهانه آغوش به روي مكتب رهاييبخش اسلام گشوده، و روح عدالتطلبي و ستمستيزي جامعه ايراني است كه توانست گوهر اصلي اسلام ناب را از خزف خلافت جاهلي جدا كند.
فردوسي تبلور چنين روحيه و وجدان موزون اسلامي و ملي است كه اساطير و افسانههاي ايراني را با بينش، حكمت و اخلاق اسلامي و انديشه و فكر شيعي و علوي بازآفريده است:
مرا غمز كردند كان پرسخن
به مهر نبي و علي شد كهن
اگر مهرشان من حكايت كنم
چو محمود را كي ستايش كنم
فردوسي دنيايي شگفت و پر رمز و راز از پند و عبرت و اخلاق در قالب مردميترين روايتهاي اسطورهاي، تاريخي و قهرماني ميآفريند و در نهايت با معيار فضيلت اسلامي به ارزيابي و داوري مينشيند. جمشيد نمود و نماد قدرت و گوهر و نژاد ايراني، آنگاه كه به نوعي استعلا و برتريجويي گرفتار ميشود فرو ميپاشد و زايل ميشود و با اين باور ديني محك ميخورد كه:
«مني» چون بپيوست با كردگار
شكست اندر آورد و برگشت كار
چه گفت آن سخنگوي بافرّ و هوش
چو خسرو شدي بندگي را بكوش
به يزدان هر آن كس كه شد ناسپاس
به دلش اندر آيد زهر سو هراس
رستم نيز بهعنوان يك قهرمان آرماني و ايراني و آفريده مطلوب فردوسي به مدد جهانبيني او چنان به فضايل آشكار اسلامي آراسته است، كه در فرهنگ عامه از مرزهاي افسانه و تاريخ ميگذرد و گاه بهعنوان سرمشق و نمونه يك مسلمان پا به عرصه فرهنگ نقل و قصه ميگذارد.
فردوسي مروج حماسه و شور، عدالتخواهي و ستمستيزي و حكمت و اخلاق است و در جاي جاي شاهنامه، سرود آزادي را به همراه نواي عبرت و پند سر داده است. حماسه فردوسي سرگذشت ملتي است پايدار و با فرهنگ كه هر هجومي را كه خواسته «گوهر» و «اصالت» او را درهم ريزد دفع كرده و انديشه، ذوق، عظمت و عاطفه ايراني را در گذار قرون و اعصار در قالب داستانهايي جذاب به تصوير در آورده است. در شاهنامه محركهايي نيرومند و شورآفرين مثل عشق به آزادي، حسّ افتخار و انتقام و نامجويي، جاي قهرمانيهاي جنسي و ماوراي انساني را كه در افسانههاي حماسي ديگر فراوان است ميگيرد.
كاوه آهنگر نمونهاي از شهامت و مردانگي مردم مظلوم در برابر پادشاه ستمگر زمان است كه آزادمنشي، عدالتطلبي و نستوهي را به غايت زيبايي و پويايي زنده ميكند و چرم پاره دادخواهي دردمند و آهنگري رنجيده را به بيرق و نشان مبارزهاي عادلانه و حكومتي مورد قبول بدل مينمايد.
داستان سياوش و سوگ جاودانه او سرشار از نكتههاي اخلاقي و زيباترين پردههاي پهلواني و سلوك است. سياوش گويا براي زندگي در هنجارها و قالبهاي عصر خويش به شاهنامه پاي ننهاده است، معصومانه ميزيد و به شرف و پيمان وفادار ميماند اما خوي و منش و خواست و انديشه سياسياش براي آنان كه در حصار عصر ماندهاند قابل تحمل نيست، حتي خود او گرچه به حقيقت حيات واقف شده اما تاب پايداري با پليدي ندارد و ازاينرو ميگريزد و خونش مظلومانه بر زمين ميريزد و پاياني سوگوارانه اما پرتحرك براي اين بخش از حماسهاي اخلاقي باقي ميگذارد:
ابا رنجها كز جهان ديدهاند
زبهر بزرگي پسنديدهاند
سرانجام بستر جز از خاك نيست
ازو بهره زهرست و ترياك نيست
چو داني كه ايدر نماني دراز
به تارك چرا برنهي تاج آز
بيسبب نيست كه بهنظر بسياري از دانشوران اگرچه فردوسي قدرت حماسي خود را در آهنگينترين و موزونترين قالبها و واژهها و تصاوير شعري نشان داده است اما پايانهاي پرشور و گداز و عبرتآموز داستانهاي او كه گاه عميقترين مفاهيم فلسفي را با نهايت ايجاز و سادگي بيان ميكند، از معجزههاي سخن فارسي است:
جهان كشتزاري است با رنگ و بوي
دِرَو مرگ و عمر آب و ما كشت اوي
شكاريم يكسر همه پيش مرگ
سر تاجدار و سر زير ترگ
زمين گرگشاده كند راز خويش
نمايد سرانجام و آغاز خويش
كنارش پر از تاجداران بود
برش پرزخون سواران بود
چنين است كيهان ناپايدار
تو در وي بجز تخم نيكي مكار
جهان سربه سر حكمت و عبرت است
چرا بهره ما همه غفلت است
زبان ساده و مردمي فردوسي - كه توانسته است بهعنوان ابزاري كارآ براي نفوذ و رسوخ در اقشار جامعه در طول ساليان و قرون متمادي بهكار رود - نيز در خور تأمل فراوان است. فردوسي نه تنها در ايران بهميان هر خانه و ميدان و روستا و كنج هر قهوهخانه و گود هر زورخانهاي پا نهاده است، بلكه مرزهايي دور و فرهنگهايي دورتر را نيز درنورديده است. اكنون فردوسي تنها شاعري حماسهآفرين براي ايران نيست، او هم خالق حماسههاي آزادگي است و هم حكيم سخنسنج فارسي، و فارسي كه بهعنوان زبان دوم فرهنگ و تمدن اسلام است تا كنارههاي هندوكش و هيماليا پيش رفته و در پيشاپيش خود با فردوسي همراه بوده است.
با اين همه عظمت، انديشه و شخصيت فردوسي نيز مثل انديشه و شخصيت هر فرزانهاي از دستيازي و تعرض مصون نمانده است. گاه حاكمان جور براي استيلاي گستردهتر خويش مفاهيم و قالبهاي داستاني شاهنامه را مجرد از ظرف زمان و جغرافياي كلمات به خدمت گرفتهاند كه به سيطرهاي ظالمانه و شاهانه اصالتي تاريخي بخشند و گاه مليتپرستان مردمناشناس براي مقابله با فرهنگ ديني و حضور تاريخي، عدالتطلبانه و آگاهيبخش اسلام، در پشت نام فردوسي و شاهنامه روي پنهان كردند و گاه هويتباختگان روشنفكرمآب براي اثبات هويت بيگانه با خويش فرهنگي، تاريخي و ديني خود براي زدودن جوهر حكيمانه و اسلامي شاهنامه پا به ميدان نهادند غافل از آنكه فردوسي و سخن فردوسي در چارچوبي منسجم از تأملات و بينش فلسفياسلامي، زبان و قالب اسطورهايحماسي، زمان و محدوده خاص حيات اجتماعي، تاريخي و جغرافيايي او معنا مييابد.
فردوسي نماد و سمبل دمسازي و همسازي فرهنگ اسلامي و فرهنگ فارسي و ايراني است. تجزيه اين دو بخش از پيكر به هم پيوسته فرهنگي ما بيشك مضموني خطرناك براي هجوم فرهنگ مسلط غرب است، چنان كه متأسفانه در سده اخير چنان شده است.
جامعه ما و جهان امروز نيازمند روحيه و وجداني ديني، حماسي و شورآفرين است، ازاينرو آن تصاوير زيبا، خداجويانه، دينباورانه، عدالتخواهانه و ظلم ستيزانه كه در شاهنامه ترسيم شده اكنون نيز محرك و زندگانيساز است، بهويژه آنكه جهان غارت شده و مظلوم نبايد بيش از اين در افسون ديو سياه استعمار گرفتار باشد. اينك در تهاجم گسترده فرهنگ استعماري كه يا آهنگ نفي ميراثهاي ارزنده علمي و فرهنگي جهان سوم را كرده و يا به تجزيه عناصر مقاوم فرهنگ ديني و ملي و ايجاد تقابلهاي كاذب دستزده و پيرايهها بر سخن و نام و نشان پيشينيان متدين و غيرتمند بسته است لازم است كه گذشته واقعي، پندآموز و تاريخساز خويش را بازشناسيم و دين، زبان، فرهنگ و مليت خود را بهعنوان مجموعهاي بههمپيوسته براي ارتقاي معنوي انسان و بيداري روحيه و انگيزه ستمستيزي جامعه عليه استعمار و استكبار سياسي و فرهنگي عملي سازيم.
از اين رو، من از تمام انديشمندان و محققان متعهد ميخواهم كه در كنار توجه فرهنگي و ادبي به اصلاح و تنقيح متون فرهنگياسلامي و ايراني و از جمله شاهنامه فردوسي، به نقش و كاربرد جديد اين متون در شناخت حماسهها و اساطير، تحليل نظام فكري و اجتماعي جامعه و كاربرد فرهنگي و اجتماعي و زبان مردمي آن نيز عنايتي خاص داشته باشند.