سه شنبه 2 فروردین 84 ::  22, 2005 

چرا بهره ما همه غفلت است؟


ارائه شده در كنگره جهاني بزرگداشت فردوسي‏، دي ماه 1369

به نام خداوند جان و خرد
كزين برتر انديشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جاي‏
خداوند روزي‏ده رهنماي‏
خداوند كيهان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهيد و مهر
زنام و نشان و گمان برتر است‏
نگارنده بر شده گوهر است‏

فردوسي، حكيم فرزانه، مسلمان مؤمن و حماسه‏ساز سترگ ميهن اسلامي ما از جمله معماران فرهنگ و ادب بخش بزرگي از جهان امروز است كه از ميانه رنجي سي‏ساله توانسته است انديشه‏اي پويا و تصويري زيبا را در همگوني و اختلاط معرفت ديني و فرهنگ ملي در قالب يادگار هزارساله اما تازه و سودمند باقي گذارد.

براي داناي توس كه جان را به زلال چشمه حيات خردي خداجويانه شسته و ديباچه سخن را به دلنشين‏ترين آهنگ دينداري و دين‏باوري تزيين كرده است، بديهي است كه بگويد:

خرد زنده جاوداني شناس‏
خرد مايه زندگاني شناس‏
خرد رهنماي و خرد دلگشاي‏
خرد دست گيرد به هر دو سراي‏

و در عين حال:

بدين آلت و راي و جان و روان‏
ستود آفريننده را كي توان؟

اين گونه آگاهي و ايمان چنان توانايي به او داده است كه دل پير هزارساله‏اش را برنا كند و از ميان امواج توفنده و مهلك ساليان و قرون ستم‏ورزي و خردستيزي، راه سلامت را تا ميان ما و آينده‏هايي دورتر به‏اين‏گونه بازيابد كه:

به گفتار پيغمبرت راه جوي‏
دل از تيرگي‏ها بدين آب شوي‏
تو را دانش و دين رهاند درست‏
در رستگاري ببايدْت جست‏

گويي او خود چشم‏انداز متلاطم فرهنگها و طلوع و غروب انديشه‏ها را به خوبي مي‏بيند كه مي‏گويد:

خردمند كز دور دريا بديد
كرانه نه پيدا و بن ناپديد
بدانست كو موج خواهد زدن‏
كس از غرق بيرون نخواهد شدن‏
به دل گفت اگر با نبي و وصي‏
شوم غرقه دارم دو يار وفي‏
اگر چشم داري به ديگر سراي‏
به نزد نبي و وصي گير جاي‏

اينجا است كه مفهوم بزرگداشت فردوسي، مفهوم احياي هويت ديني و ملي و پاسداري از گنجينه ارزنده فرهنگ و انديشه جامعه بشري براي كشف جوهر حقيقت و رهيابي به دنيايي برتر و شورانگيزتر است.
ترسيم بارزترين شاخص‏هاي انديشه فردوسي و فروافكندن نقاب شوائب آگاهانه و ناآگاهانه از چهره شجاعانه ديني و ملي او ضرورتي مبرم براي حفظ و توسعه فرهنگ و ادبيات حماسه‏ساز اسلامي‏ايراني است كه اميدوارم در آثار و بركات اين گردهمايي و با ارايه تحقيقات ارزنده استادان و پژوهندگان بزرگ تجلي يابد.
فرهنگ ايراني در برخوردي هوشمندانه و آگاهانه آغوش به روي مكتب رهايي‏بخش اسلام گشوده، و روح عدالت‏طلبي و ستم‏ستيزي جامعه ايراني است كه توانست گوهر اصلي اسلام ناب را از خزف خلافت جاهلي جدا كند.
فردوسي تبلور چنين روحيه و وجدان موزون اسلامي و ملي است كه اساطير و افسانه‏هاي ايراني را با بينش، حكمت و اخلاق اسلامي و انديشه و فكر شيعي و علوي بازآفريده است:

مرا غمز كردند كان پرسخن‏
به مهر نبي و علي شد كهن‏
اگر مهرشان من حكايت كنم‏
چو محمود را كي ستايش كنم‏

فردوسي دنيايي شگفت و پر رمز و راز از پند و عبرت و اخلاق در قالب مردمي‏ترين روايت‏هاي اسطوره‏اي، تاريخي و قهرماني مي‏آفريند و در نهايت با معيار فضيلت اسلامي به ارزيابي و داوري مي‏نشيند. جمشيد نمود و نماد قدرت و گوهر و نژاد ايراني، آنگاه كه به نوعي استعلا و برتري‏جويي گرفتار مي‏شود فرو مي‏پاشد و زايل مي‏شود و با اين باور ديني محك مي‏خورد كه:

«مني» چون بپيوست با كردگار
شكست اندر آورد و برگشت كار
چه گفت آن سخنگوي بافرّ و هوش‏
چو خسرو شدي بندگي را بكوش‏
به يزدان هر آن كس كه شد ناسپاس‏
به دلش اندر آيد زهر سو هراس‏

رستم نيز به‏عنوان يك قهرمان آرماني و ايراني و آفريده مطلوب فردوسي به مدد جهان‏بيني او چنان به فضايل آشكار اسلامي آراسته است، كه در فرهنگ عامه از مرزهاي افسانه و تاريخ مي‏گذرد و گاه به‏عنوان سرمشق و نمونه يك مسلمان پا به عرصه فرهنگ نقل و قصه مي‏گذارد.
فردوسي مروج حماسه و شور، عدالت‏خواهي و ستم‏ستيزي و حكمت و اخلاق است و در جاي جاي شاهنامه، سرود آزادي را به همراه نواي عبرت و پند سر داده است. حماسه فردوسي سرگذشت ملتي است پايدار و با فرهنگ كه هر هجومي را كه خواسته «گوهر» و «اصالت» او را درهم ريزد دفع كرده و انديشه، ذوق، عظمت و عاطفه ايراني را در گذار قرون و اعصار در قالب داستانهايي جذاب به تصوير در آورده است. در شاهنامه محرك‏هايي نيرومند و شورآفرين مثل عشق به آزادي، حسّ افتخار و انتقام و نامجويي، جاي قهرماني‏هاي جنسي و ماوراي انساني را كه در افسانه‏هاي حماسي ديگر فراوان است مي‏گيرد.
كاوه آهنگر نمونه‏اي از شهامت و مردانگي مردم مظلوم در برابر پادشاه ستمگر زمان است كه آزادمنشي، عدالت‏طلبي و نستوهي را به غايت زيبايي و پويايي زنده مي‏كند و چرم پاره دادخواهي دردمند و آهنگري رنجيده را به بيرق و نشان مبارزه‏اي عادلانه و حكومتي مورد قبول بدل مي‏نمايد.
داستان سياوش و سوگ جاودانه او سرشار از نكته‏هاي اخلاقي و زيباترين پرده‏هاي پهلواني و سلوك است. سياوش گويا براي زندگي در هنجارها و قالب‏هاي عصر خويش به شاهنامه پاي ننهاده است، معصومانه مي‏زيد و به شرف و پيمان وفادار مي‏ماند اما خوي و منش و خواست و انديشه سياسي‏اش براي آنان كه در حصار عصر مانده‏اند قابل تحمل نيست، حتي خود او گرچه به حقيقت حيات واقف شده اما تاب پايداري با پليدي ندارد و ازاين‏رو مي‏گريزد و خونش مظلومانه بر زمين مي‏ريزد و پاياني سوگوارانه اما پرتحرك براي اين بخش از حماسه‏اي اخلاقي باقي مي‏گذارد:

ابا رنجها كز جهان ديده‏اند
زبهر بزرگي پسنديده‏اند
سرانجام بستر جز از خاك نيست‏
ازو بهره زهرست و ترياك نيست‏
چو داني كه ايدر نماني دراز
به تارك چرا برنهي تاج آز

بي‏سبب نيست كه به‏نظر بسياري از دانشوران اگرچه فردوسي قدرت حماسي خود را در آهنگين‏ترين و موزون‏ترين قالب‏ها و واژه‏ها و تصاوير شعري نشان داده است اما پايانهاي پرشور و گداز و عبرت‏آموز داستانهاي او كه گاه عميق‏ترين مفاهيم فلسفي را با نهايت ايجاز و سادگي بيان مي‏كند، از معجزه‏هاي سخن فارسي است:

جهان كشتزاري است با رنگ و بوي‏
دِرَو مرگ و عمر آب و ما كشت اوي‏
شكاريم يكسر همه پيش مرگ‏
سر تاجدار و سر زير ترگ‏
زمين گرگشاده كند راز خويش‏
نمايد سرانجام و آغاز خويش‏
كنارش پر از تاجداران بود
برش پرزخون سواران بود
چنين است كيهان ناپايدار
تو در وي بجز تخم نيكي مكار
جهان سربه سر حكمت و عبرت است‏
چرا بهره ما همه غفلت است‏

زبان ساده و مردمي فردوسي - كه توانسته است به‏عنوان ابزاري كارآ براي نفوذ و رسوخ در اقشار جامعه در طول ساليان و قرون متمادي به‏كار رود - نيز در خور تأمل فراوان است. فردوسي نه تنها در ايران به‏ميان هر خانه و ميدان و روستا و كنج هر قهوه‏خانه و گود هر زورخانه‏اي پا نهاده است، بلكه مرزهايي دور و فرهنگهايي دورتر را نيز درنورديده است. اكنون فردوسي تنها شاعري حماسه‏آفرين براي ايران نيست، او هم خالق حماسه‏هاي آزادگي است و هم حكيم سخن‏سنج فارسي، و فارسي كه به‏عنوان زبان دوم فرهنگ و تمدن اسلام است تا كناره‏هاي هندوكش و هيماليا پيش رفته و در پيشاپيش خود با فردوسي همراه بوده است.
با اين همه عظمت، انديشه و شخصيت فردوسي نيز مثل انديشه و شخصيت هر فرزانه‏اي از دستيازي و تعرض مصون نمانده است. گاه حاكمان جور براي استيلاي گسترده‏تر خويش مفاهيم و قالب‏هاي داستاني شاهنامه را مجرد از ظرف زمان و جغرافياي كلمات به خدمت گرفته‏اند كه به سيطره‏اي ظالمانه و شاهانه اصالتي تاريخي بخشند و گاه مليت‏پرستان مردم‏ناشناس براي مقابله با فرهنگ ديني و حضور تاريخي، عدالت‏طلبانه و آگاهي‏بخش اسلام، در پشت نام فردوسي و شاهنامه روي پنهان كردند و گاه هويت‏باختگان روشنفكرمآب براي اثبات هويت بيگانه با خويش فرهنگي، تاريخي و ديني خود براي زدودن جوهر حكيمانه و اسلامي شاهنامه پا به ميدان نهادند غافل از آن‏كه فردوسي و سخن فردوسي در چارچوبي منسجم از تأملات و بينش فلسفي‏اسلامي، زبان و قالب اسطوره‏اي‏حماسي، زمان و محدوده خاص حيات اجتماعي، تاريخي و جغرافيايي او معنا مي‏يابد.
فردوسي نماد و سمبل دمسازي و همسازي فرهنگ اسلامي و فرهنگ فارسي و ايراني است. تجزيه اين دو بخش از پيكر به هم پيوسته فرهنگي ما بي‏شك مضموني خطرناك براي هجوم فرهنگ مسلط غرب است، چنان كه متأسفانه در سده اخير چنان شده است.
جامعه ما و جهان امروز نيازمند روحيه و وجداني ديني، حماسي و شورآفرين است، ازاين‏رو آن تصاوير زيبا، خداجويانه، دين‏باورانه، عدالت‏خواهانه و ظلم ستيزانه كه در شاهنامه ترسيم شده اكنون نيز محرك و زندگاني‏ساز است، به‏ويژه آن‏كه جهان غارت شده و مظلوم نبايد بيش از اين در افسون ديو سياه استعمار گرفتار باشد. اينك در تهاجم گسترده فرهنگ استعماري كه يا آهنگ نفي ميراث‏هاي ارزنده علمي و فرهنگي جهان سوم را كرده و يا به تجزيه عناصر مقاوم فرهنگ ديني و ملي و ايجاد تقابل‏هاي كاذب دست‏زده و پيرايه‏ها بر سخن و نام و نشان پيشينيان متدين و غيرتمند بسته است لازم است كه گذشته واقعي، پندآموز و تاريخساز خويش را بازشناسيم و دين، زبان، فرهنگ و مليت خود را به‏عنوان مجموعه‏اي به‏هم‏پيوسته براي ارتقاي معنوي انسان و بيداري روحيه و انگيزه ستم‏ستيزي جامعه عليه استعمار و استكبار سياسي و فرهنگي عملي سازيم.
از اين رو، من از تمام انديشمندان و محققان متعهد مي‏خواهم كه در كنار توجه فرهنگي و ادبي به اصلاح و تنقيح متون فرهنگي‏اسلامي و ايراني و از جمله شاهنامه فردوسي، به نقش و كاربرد جديد اين متون در شناخت حماسه‏ها و اساطير، تحليل نظام فكري و اجتماعي جامعه و كاربرد فرهنگي و اجتماعي و زبان مردمي آن نيز عنايتي خاص داشته باشند.


وبلاگ دکتر مصطفی معین
Hosted & Html by: YouPage™