پنجشنبه 4 فروردین 84 ::  24, 2005 

براي رسيدن به فردايي روشن‏


'... فامّا الزبدُ فيذهب جفاء و امّا ماينفعُ الناسَ فيمكثُ في الارض... كذلك يضرب الله الامثال (رعد: 17)

كه آن كف به زودي نابود مي شود و اما آنچه به خير و منفعت مردم است در زمين باقي مي‏ماند.

يكي از مهم‏ترين موضوعاتي كه در برابر هر مكتب و هر نظامي است چگونگي پاسخگويي به نيازهاي زمانه است. استاد شهيد مرتضي مطهري در اين باب مي‏گويد: «اصل نياز و احتياج، اصلي است كه در فلسفه علوم موارد استعمال زيادي دارد و اساساً خلقت بر اساس نياز و احتياج به‏وجود آمده است ... در نظام آفرينش تنها چيزي قابل بقا است كه مورد نياز باشد و همان مورد نياز بودن ضامن بقاي او است»، به عبارت ديگر تنها چيزي قابل بقا است كه اثر نيك و مفيد نسبت‏به ساير اجزا و پيكره عالم داشته باشد. قرآن مي‏فرمايد: «آنچه مفيد و حق است مانند آب سيل است و آنچه كه مفيد و مؤثر و مورد نياز نيست، مثل كف روي آب است، كف مي‏رود، در هوا پخش مي‏شود ولي آب باقي مي‏ماند و نتيجه مي‏بخشد.»

نيازهاي زمانه طبعاً در پي تحولات گوناگون در درون يك جامعه و در مقياسي جهاني به‏وجود مي‏آيند و اين به‏عهده يك مكتب حيات‏بخش و يك نظام قدرتمند است كه پاسخ‏هاي مناسب و شايسته را در قبال اين تحولات بيابد.

تجربه استقرار حكومت ديني در جامعه ما ايجاب مي‏كند كه براي پاسخگويي به سئوالهاي لحظه‏به‏لحظه نوشَونده انسان، تمهيدات عملي و اجرايي فراوان انديشيده شود. به فرموده امام خميني (قده)، «حكومت، فلسفه عملي برخورد با شرك و كفر و معضلات داخلي و خارجي را تعيين مي‏كند و اين بحث‏هاي طلبگي مدارس كه در چارچوب تئوري‏ها است، نه تنها قابل حل نيست كه ما را به بن‏بست‏هايي مي‏كشاند كه منجر به نقض ظاهري قانون‏اساسي مي‏گردد» در همين بخش است كه امام تأكيد مي‏كنند كه: «يكي از مسايل بسيار مهم در دنياي پرآشوب كنوني نقش زمان و مكان در اجتهاد و نوع تصميم‏گيري‏ها است ... شما در عين اين‏كه بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرعي صورت نگيرد - و خدا آن روز را نياورد - بايد تمام سعي خوتان را بنماييد كه خداي ناكرده اسلام در پيچ و خم‏هاي اقتصادي، نظامي، اجتماعي و سياسي متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد»

ما امروز قرن جديدي را آغاز كرده‏ايم، به اين دليل ضروري است كه نه از باب انديشه‏ورزي صرف، بلكه از باب مسئوليت اجرايي در آموزش عالي كشور، به پاسخگويي عملي در برابر نيازهاي ملي و جهاني اهتمام ورزيم. هيچ دليل و بهانه‏اي نمي‏تواند ما را از اين ضرورت بازدارد كه در برابر نيازها و مسايل‏نو با نگرش‏ها، رفتارها و ساختارهاي نو پاسخ گوييم و تكيه بر هر استدلالي جز تلاش براي يافتن راه حل مناسب، شانه خالي كردن از زير بار مسئوليت‏هاي ديني و ملي و انقلابي است. به اين علت دستور كار سي و نهمين نشست رؤساي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و پژوهشي كشور «تغيير ساختار آموزش عالي» است؛ ضرورتي برآمده از تحولات جامعه و جهان. دراين‏صورت برخلاف نظر برخي مدعيان سطحي‏نگر و سياسي‏كار، بحث بر سر تغيير نام و دلخوش كردن به برخي تحولات اداري نيست، بلكه بحث بر سر لزوم متناسب كردن نظام آموزش عالي و پژوهش كشور بانيازها و مقتضيات اجتماعي و جهاني است.

همان‏گونه كه در اولين گزارش ملي توسعه انساني هم آمده است توسعه انساني را بايد به‏عنوان فرآيند بسط انتخاب‏ها در بستر فضاي اجتماعي قابليت‏زا براي دستيابي به زندگي بهتر دانست. بر اين اساس تغييرات شاخص توسعه انساني كشور را بايد در يك دوره زماني و در چارچوب تحولات در فضاي اجتماعي كشور تحليل كرد و ضمن آشكار كردن علل پيشرفت‏ها و كاستيها، توصيه‏هايي را براي بهبود وضعيت توسعه انساني عرضه داشت. شدت و شتاب تحولات اجتماعي، اقتصادي و سياسي در جامعه ما بر كسي پوشيده نيست و طبيعتاً عميق‏ترين بازتاب‏هاي اين تحولات را بايد در حوزه آموزش عالي و تحقيقات كشور پي‏گرفت. برخي از مهم‏ترين نيازها و ضرورت‏ها در عرصه ملي در آستانه قرن جديد عبارت است از:

1- بسط انتخاب‏ها: متأثر از فضاي اجتماعي كنوني كشور و تعامل دوركن اسلاميت و جمهوريت نظام كه امكان شكل‏گيري محيطي پويا را در زمينه آموزش و پژوهش به وجود آورده است.

2- افزايش و جواني جمعيت كشور: افزايش جمعيت كشور طي چهار دهه اخير به‏ميزان 3/2 برابر بوده است و پيش‏بيني مي‏شود كه جمعيت كشور در سال 1385 به حدود 70/34 ميليون نفر برسد كه 67/2 درصد آن در شهرها ساكن است و 27/63 درصد آن را افراد زير 15 سال تشكيل خواهند داد.

3- رشد شهرنشيني: نرخ رشد شهرنشيني كشور در دهه 1355-65، 5/4 درصد افزايش يافت و تعداد شهرها از 373 مورد در سال 55، به 615 مورد در سال 75 افزايش يافته است.

4- رشد سوادآموزي و آموزش: 93% گروه سني 11 تا 29 سال اكنون با سواد هستند، 54% افراد داراي تحصيلات عالي را جوانان 17 تا 29 سال تشكيل مي‏دهند و تعداد دانشجو در هر 100 هزار نفر جمعيت به 2100 تن رسيده است. نرخ تركيبي ثبت‏نام در كليه مقاطع تحصيلي 65/6 درصد تا 75 درصد طي سالهاي 67 تا 76 را شامل مي‏شود و در اين ميان نرخ ثبت‏نام ناخالص دانشجويان در مراكز آموزش عالي از 6/89 به 18/17 درصد در طول سالهاي 67 تا 76 رسيده است.

5- رشد ارتباطات جمعي: افزايش ميزان برخورداري از راديو، تلويزيون و مطبوعات در سطوح مختلف و پيدايش و رشد نيازهاي نو

6- رشد مشاركت اجتماعي: افزايش ميزان حضور در فعاليت‏هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي، افزايش مشاركت اجتماعي قشرهاي مختلف، به‏ويژه جوانان و زنان و طرح گفتمان‏هاي جديد مثل توسعه سياسي، جامعه مدني ، گفتگو، نقد و پاسخگويي‏

7- تغييرات اشتغال: افزايش ميزان دانش‏آموختگان، جواني جمعيت و عدم تناسب ميان عرضه و تقاضا در بازار كار

8- ضرورت ايجاد تحول در نظام آموزشي كشور به‏سبب توجه به فرآيندهاي حرفه‏اي و كاربردي‏

9- توجه روز افزون به بخش‏هاي مختلف آموزش، پژوهش و فنّاوري كشور

10- طرح ضرورت اصلاحات اقتصادي، اصلاح ساختار اداري و مديريت و كاهش تصدي دولت در برنامه سوم توسعه كشور

در عرصه جهاني نيز تحول آموزش عالي در كشورهاي پيشرفته صنعتي و حتي در كشورهاي در حال توسعه از جمله جدي‏ترين مباحث پاياني قرن گذشته بوده است. به همين دليل شاهد برگزاري چندين نشست منطقه‏اي در پنج قاره جهان و دو كنفرانس جهاني «آموزش عالي در قرن بيست و يكم» در پاريس و بوداپست در سالهاي 1998 و 1999 ميلادي بوديم. از جمله مهم‏ترين پديده‏ها و تحولات علمي مي‏توان اين موارد را بر شمرد:
1- تنوع يافتن نقش دانشگاه از نقش آموزشي به نقش‏هاي چندگانه آموزشي، پژوهشي، فرهنگي و اجتماعي‏
2- تغيير تركيب دانشجويان و توده‏اي شدن آنان به‏مفهوم راهيابي اقشار متوسط و محروم جامعه به آموزش عالي و نه فقط اشرافزادگان و خواص‏
3- اهميت يافتن آموزشهاي معطوف به اشتغال و حرفه‏
4- ضرورت ايجاد تعامل ميان آموزش و پژوهش با محوريت پژوهش‏
5- اهميت يافتن پژوهش‏هاي جامعه مدار و گسترش آموزش و پژوهش كاربردي‏
6- طرح دانشگاه پاسخگو و مأموريت‏گرا
7- اهميت يافتن فنّاوري‏هاي جديد آموزشي‏
8- تنوع يافتن منابع مالي و لزوم تغيير ساختار اداري و منزلت اجتماعي نهاد دانشگاه‏

بنابراين از جمله مهم‏ترين نيازهاي جامعه ما در اين زمان، پاسخگويي متناسب به سه مقوله آموزش، پژوهش و فنّاوري در كشور با نگرش، رويكرد و ساختاري نو مي‏باشد. طرح تغيير ساختار نظام آموزش عالي و پژوهشي كشور و ايجاد وزارت علوم، تحقيقات و فنّاوري در اين جهت انجام گرفته است. اصل ضرورت بازنگري در ساختار نظام علمي، پژوهشي و فنّاوري كشور در سياستها و برنامه‏هاي پيشنهادي وزير فرهنگ و آموزش عالي به مجلس شوراي اسلامي پيش بيني شده بود و در جهت تحقق آن طي دو ساله اقدامات ذيل صورت گرفت:
1- مطالعه، طرح و بررسي وضعيت آموزش كلان در كشورهاي پيشرفته و در حال توسعه‏
2- سياستهاي كلان علمي كشور بر اساس يك پروژه تحقيقي كه ظرف يك سال انجام پذيرفت (تا بهار 78)
3- تشكيل كميته براي مطالعه ساختار جديد وزارت و ارايه پيش‏نويس طرح به اجلاس رؤساي دانشگاهها در اسفند 76.
4- پيش‏بيني تحولات ساختاري در راهبردهاي سومين برنامه توسعه در بخش آموزش عالي، پژوهش و فنّاوري.
5- بررسي و تصويب لايحه پيشنهادي در دولت و مجلس شوراي اسلامي.
6- تشكيل هسته‏هاي تغيير ساختار در حوزه‏هاي ستادي وزارت و كميته پيگيري لايحه وزارت جديد و تصويب نهايي آن ظرف يك سال (تا پايان سال 1379)
ما نيازمند عزمي ملي براي تحول در آموزش عالي كشور و برقراري تناسب ميان آموزش عالي، تحقيقات و فنّاوري هستيم و اين ممكن نيست مگر از طريق:
1- بررسي انتقادي وضع موجود با مشاركت فعال دانشگاهيان و متفكران كشور و لحاظ كردن نيازها و تجارب بخش‏هاي اجرايي‏
2- داشتن نگاه فرا بخشي در تمامي بخش‏هاي اجرايي، آموزشي و پژوهشي كشور به مقوله‏هاي جديد
3- حمايت جدي و همه‏جانبه در سطوح عالي نظام، دولت، مجلس و جامعه‏
4- رفع موانع اجرايي، سياسي و اقتصادي در روند مشاركت دانشگاهيان و دانشجويان در تصميم‏گيري‏ها و تصميم‏سازي‏هاي كشور و ارتقاي سطح اعتماد به آنان‏


وبلاگ دکتر مصطفی معین
Hosted & Html by: YouPage™